آخرین وضعیت واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت

دکتر محمد علی مظاهری در گفتگو با خبرنگار مهر درخصوص واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت گفت: وزارت بهداشت تحرکاتی برای گرفتن این رشته از وزارت علوم داشته است درحالی که امکانات و صلاحیت لازم را در این زمینه ندارد.

انفعال وزارت علوم

وی با بیان اینکه جایگاه روانشناسی در سیستم وزارت بهداشت مشخص است، افزود: متاسفانه وزارت علوم نیز با یک بلاتکلیفی و بی عملی در سطح وزارت‌خانه روبرو است و عملا در این زمینه فعال برخورد نکرده است.

هنوز برای واگذاری رشته روانشناسی بالینی به وزارت بهداشت توافقی صورت نگرفته است

 رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: در حال حاضر آنچه قطعی بوده این است که معاونان آموزشی دو وزارت خانه «علوم و بهداشت» در نشستی که برگزارشد، به نتیجه ای نرسیدند و توافقی برای واگذاری این رشته درحال حاضر صورت نگرفته است.

وی ادامه داد: توافق درهمین حد کمک گرفتن از بیمارستان های تحت پوشش وزارت بهداشت برای آموزش دوره بالینی بوده است.

بدفهمی وزارت بهداشت از رشته روانشناسی

رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی افزود: واقعیت این است که وزارت بهداشت با یک بدفهمی خیلی بزرگ در این خصوص مواجه است. این وزارتخانه تلاش می کند بنا به دستور مقام معظم رهبری در خصوص سازماندهی سلامت همه کارها را در وزارت بهداشت تجمیع کند.

مظاهری یادآورشد: این درحالی است که دستور‌العمل مقام معظم رهبری به هیچ وجه با این مساله که کار در جای دیگر انجام شود، منافاتی ندارد، فقط ساماندهی برعهده وزارت بهداشت است. همچنانکه می بینیم بخشی از سلامت نیز در وزارت‌خانه آموزش و پرورش و دیگر وزارت خانه و نهادها قرار دارد. در این صورت آیا باید همه وزارتخانه‌ها در وزارت بهداشت ادغام شوند تا سلامت ساماندهی شود؟

وی با تاکید براین مساله که این یک بدفهمی و یا سوء برداشت در مورد رشته هایی که وزارت بهداشت خواستار انتقال آن به این وزارت خانه است وجود دارد، گفت: برخی رشته هایی که من شنیده ام و بحث انتقال آنها وجود دارد شامل دامپزشکی، روانشناسی بالینی و روانشناسی سلامت می شود.

نمی توان رشته روانشناسی را تکه تکه کرد

مظاهری ادامه داد: مفهوم تکه تکه کردن روانشناسی این است که کسی رشته روانشناسی را نمی فهمد. چنین حرفی خنده دار است که رشته روانشناسی در وزارت علوم و رشته روانشناسی بالینی در وزارت بهداشت باشد. مگر می شود شخصی روانشناسی شخصیت نداند و بالین گر شود.

وی خاطرنشان کرد: مگر چه تعداد روانشناس در آن وزارت‌خانه وجود دارد و تاکنون چه خدماتی ارایه شده است. وزارت بهداشت تنها ۶ هزار دانشجوی روانشناسی دارد. درحالی که ۲۰۰ هزار دانشجوی روانشناسی در دانشگاه های وزارت علوم مشغول تحصیل هستند.

وی با بیان اینکه نمی دانم با چه منطقی روی این موضوع کار می کنند، افزود:  تعداد اعضای هیات علمی و امکاناتی که وزارت بهداشت دراین رشته دارد برابر با امکانات وزارت علوم نیست.

افرادی که علیه رشته روانشناسی بالینی هستند

رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: واقعیت این است که افرادی که چنین مباحثی را مطرح می کنند علاقمند به روانشناسی بالینی نیستند بلکه علیه روانشناسی بالینی عمل می کنند. از سوی دیگر اتفاقی که اخیرا در حوزه بیمه‌ها افتاد دقیقا رویکرد وزارت بهداشت را نشان داد، وزارت بهداشت به دنبال خراب کردن روانشناسی کشور است.

وی ادامه داد: اینجا اخلاق حرفه ای کجا می رود؟ به هرحال وزیر بهداشت قسم خورده و موظف است بهترین وضعیت را برای سلامت عمومی جامعه ایجاد کند، حال کسانی که هیچ آموزشی در زمینه هایی که برای آنها در نظر گرفته شده، ندیده اند چگونه سلامت روان را برای جامعه فراهم می کنند.

وی ادامه داد: شورای عالی بیمه با درخواست وزارت بهداشت کل آنچه توسط روانشناسان به صورت تخصصی انجام می گرفت را به روانپزشکان واگذار کرده است. کدام روانپزشکی برای آموزش پیش از ازدواج آموزش دیده که می خواهد آن را ارایه دهد آن هم فقط در نیم ساعت. به عنوان مثال در حوزه خانواده با مسایل و مشکلات زیادی روبرو هستیم و حالا می خواهیم، روانپزشکی که فقط برای خدمات رسانی سطح سه یعنی (اختلات شدید روانپزشکی) آموزش می‌بیند را به سطح یک و پیشگیری وارد کنیم.

وی ادامه داد: کجای دنیا چنین اتفاقی افتاده است؟ این نشان می دهد وزارت بهداشت به دنبال خدمات و ارتقا کیفیت در حوزه روانشناسی نیست.

وزارت علوم نمی داند باید چکار کند

مظاهری افزود: متاسفانه وزارت علوم نیز در این زمینه استراتژی مشخصی ندارد. وزارت بهداشت آمده تا ۳۰ رشته را از دانشگاههای وزارت علوم بگیرد و وزارت علوم هم نمی داند باید چکار کند.

به گزارش مهر، گفتنی است ۳۰ رشته بین وزارت بهداشت و وزارت علوم شناور است از این رو یک کمیته ۷ نفره از اعضای هر دو وزارتخانه تشکیل شده است تا وضعیت این رشته ها مشخص شود. رشته روانشناسی بالینی نیز یکی از رشته هایی است که به محل منازعه تبدیل شده است.

وسواس و تزلزل فكرى و اعتقادى

 

وسواس و تزلزل فكرى و اعتقادى

روش‎‎‎‎هاى تربیتى از دیدگاه محقق نراقى(2)

وسواس

 روش تصحیح فكر یا وهم زدایى

از جمله امورى كه در تعلیم و تربیت، نقش بسیار مؤثرى دارد، افكار و اندیشه‎ها است. افكار و اندیشه‎هایى كه در موضوعات مطلوب و واقعى انجام شود و سیرى منطقى را طى نماید و نتایج ذى‎قیمتى را به بار آورد و فرد را به صحت راهى كه مى‎پیماید، مطمئن سازد و زمینه زندگى مطلوب دنیوى و اخروى و خوشبختى ابدى را فراهم نماید؛ افكار و اندیشه‎هاى مثبت در تعلیم و تربیت به شمار مى‎آیند.

اما افكار و تصوراتى كه بر روى امور بى ارزش انجام مى‎شود و فرد را به انحراف و فساد مى‎كشاند و یا اوهامى كه سستى در عقاید و ایمان درست ایجاد مى‎نماید و یا تصورات و آرزوهاى طول و دراز و دست نایافتنى است. یا خیالات و اوهامى كه زندگى را براى فرد و یا با دیگرى مختل مى‎سازد، همه اندیشه‎هاى منفى‎اند و مانع تعلیم و تربیت صحیح مى‎باشند. كسى كه دچار این نوع افكار و اوهام است، از نظر محقق نراقى (وسواس) نامیده مى‎شود. وى معتقد است فرد وسواسى تا علاج نشود و اوهام و افكار غیر منطقى از وى زدوده نگردد، نمى‎تواند درست تربیت شود و به فضائل دست یابد. از این رو مفصل در صدد حل این معضل برآمده و با ذكر انواع افكار وسواسى، روش‎ها و فنونى را براى زدودن آنها بیان كرده است.

باید در صنع خدا، ظرافت‎هاى موجود در پدیده‎هاى آفرینش، نعمت‎ها و الطاف الهى به وى، و مانند آن بیندیشد و ذهنش به این نوع افكار متوجه و معطوف گردد و نظارت و تنبه استمرار یابد تا دیگر متوجه افكار وهمى نشود.

مى‎توان مباحث محقق نراقى را در این زمینه تحت سه عنوان ذكر كرد:

الف. وسواس و تزلزل فكرى و اعتقادى

به نظر محقق نراقى، تزلزل فكرى و تأثر از شبهات و سفسطه‎ها از افراطِ حد اعتدالِ قوه عاقله ناشى مى‎شود و راه علاج آن این است كه:

اولاً: معلم و مربى، متربّى را از عوارض تزلزل و انحراف عقیدتى كه از وسواس فكرى عاید مى‎شود، آگاه سازد تا در شبهات باقى نماند و براى رفع آنها بكوشد.

ثانیاً: در زدودن شك‎ها و شبهه‎ها بر استدلال‎هاى قوى تكیه نماید تا سستى شك‎ها برایش روشن شود و به غیر منطقى بودن استدلال‎هاى مغالطه آمیز و سفسطه‎اى كه در تبیین شبهه‎ها مطرح شده پى ببرد.

ثالثاً: توجه وى را به افكار اكثر علما و دانشمندان در زمینه موضوع مورد شبهه، جلب كند و ادله معتبر آنها را بازگو نماید تا با اعتماد به افكار علمى آنان، بتواند فكر خود را تصحیح كند.

رابعاً: مربى با پرورش روحیه منطقى در وى، در استقامت ذهن او كوشش نماید و اظهارات سلیقه‎اى را از افكار منطقى برایش متمایز سازد تا از كج فهمى نجات پیدا كند و با راهنمایى وى افكارش را تصحیح نماید.(1)

ب. وسواس و افكار پست و شیطانى

نوع دیگر از وسواس فكر، اندیشه در امور بى ارزش و شیطانى است كه فرد را به گناه و انحراف رفتارى و تعدّى به حقوق خدا، خود و مردم مى‎كشاند. این نوع افكار ارادى است و ریشه در علائق دنیوى دارد. براى زدودن این نوع افكار:

اولاً: مربى، متربى را از آثار و عوارض دنیوى و اخروى آن، مطلع سازد و از او بخواهد تا در عاقبت گناه و رفتارهاى ناشى از آن، نوع افكار بیندیشد و او را به عوارضى چون آبروریزى، بدبینى مردم به او، از دست دادن جایگاه مردمى و اعتبار اجتماعى و چون عذاب‎هاى اخروى و جهنم ابدى، هشدار دهد و آسانى صبر و مقاومت در برابر وسوسه‎هاى نفسانى را نسبت به تحمل آن همه عوارض نامطلوب دنیوى و اخروى، برایش، گوشزد نماید. مقاومت در برابر این وسوسه‎ها، به تدریج به از بین رفتن آنها مى‎انجامد.(2)

ثانیاً: سعى شود علایق كاذب، كه ریشه این خیالات و افكار است به علائق نسبت به امور با ارزش تبدیل شود. توجه دادن به ارزش‎ها و خواست‎هاى فطرى و آثار گرانبهاى آنها، متربّى را به افكار با ارزش سوق مى‎دهد و علاقه‎هاى مثبت و واقعى را در او پرورش مى‎دهد.(3)

ثالثاً: متربّى از راه‎هایى كه شیطان از آنها نفوذ مى‎كند، آگاه شود و آنها را بر روى خود ببندد. هر یك از رفتارهایى چون غضب، حسادت، حرص، عُجب، تكبر و مانند آن، فرد را به فكر در مورد متعلّقات مربوط وادار مى‎سازد و افكار ناشایست شیطانى را موجب مى‎شود. با پیشگیرى از این رفتارها، زمینه بروز بسیارى از خیالات و افكار پست، از بین مى‎رود.

رابعاً: برنامه‎ریزى شود تا به امور معنوى و با ارزش بیندیشد و بر آن تمرین نماید و عملاً به رفتارهاى خوب روى آورد و از جمله به ذكر لسانى و قلبى بپردازد تا موقعیتى براى ظهور آن افكار غیر ارزشى پدید نیاید. (4)

ج. وسواس و اوهام

برخى از تصورات و اوهام بدون اراده و اختیار و گاه با اختیار كمى به ذهن روى مى‎آورند و چه بسا فرد را آزار مى‎دهند و در امور زندگى و رفتارهاى وى اختلال ایجاد مى‎كنند، و موجب اضطراب، اندوه، نگرانى از آینده و به هم خوردن نظم فكرى وى مى‎گردند. مثل این كه تصور مى‎كند عزیزى را از دست مى‎دهد، یا حادثه خطرناكى اتفاق مى‎افتد و یا به بیمارى صعب العلاجى دچار مى‎شود و یا به چیزى كه از دست رفته و قابل تدارك نیست، مى‎اندیشد. و یا به چیزى ایده‎آل فكر مى‎كند ولى مى‎داند به آن نمى‎رسد، ناراحت مى‎شود و مانند آن. (5)

از جمله امورى كه در تعلیم و تربیت، نقش بسیار مؤثرى دارد، افكار و اندیشه‎ها است. افكار و اندیشه‎هایى كه در موضوعات مطلوب و واقعى انجام شود و سیرى منطقى را طى نماید و نتایج ذى‎قیمتى را به بار آورد و فرد را به صحت راهى كه مى‎پیماید، مطمئن سازد و زمینه زندگى مطلوب دنیوى و اخروى و خوشبختى ابدى را فراهم نماید؛ افكار و اندیشه‎هاى مثبت در تعلیم و تربیت به شمار مى‎آیند.

این اوهام و وسوسه‎ها مانع سیر تكاملى فرد مى‎شود و تعلیم و تربیتش را با مشكل رو به رو مى‎سازد. براى علاج چنین فردى و زدودن وسوسه‎‎ها و اوهام از ذهنش باید ملاحظه شود كه اگر به مغز آسیبى رسیده و اختلال مغزى (6) ایجاد شده است، درمان پزشكى انجام شود و در غیر این صورت مى‎بایست توجه شود كه اگر این افكار به دلیل علایق مربوط به قوه شهویه یا قوه غضبیه و استیلاى قوه واهمه است، پس باید:

اولاً: با تقویت عاقله و ایجاد تعادل در قوا، قوه عاقله را نیرومند ساخت تا قواى سه‎گانه، به ویژه واهمه را در اختیار گیرد و بر آنها مسلط شود؛ به طورى كه نه تنها از آنها متأثر نشود بلكه در آنها اثر هم بگذارد. حتى دو قوه شهوت و غضب نتواند بدون اجازه و هدایت قوه عاقله، در وهم اثر بگذارند و آن را به افكار واهى و نامطلوب و غیر منطقى و نامعقول بكشانند. (7)

ثانیاً: با تشریح شرافت (8) افكار پسندیده و آثار گرانبهاى آنها، فكر و ذهن متربّى را به افكار مطلوب و نیكو سوق دهد (9) و كوشش نماید تا وى در اندیشه‎هایى خاص از این افكار معقول كه مورد علاقه خود او نیز هست، تمركز یابد. مثلاً در صنع خدا، ظرافت‎هاى موجود در پدیده‎هاى آفرینش، نعمت‎ها و الطاف الهى به وى، و مانند آن بیندیشد (10) و ذهنش به این نوع افكار متوجه و معطوف گردد و نظارت و تنبه استمرار یابد تا دیگر متوجه افكار وهمى نشود. حتى اعضا و جوارح او را به كارى مشغول نماید تا با كار عملى فكرش به آن كار معطوف گردد و به امور دیگر پراكنده نگردد. این كار عملى در معطوف داشتن فكر به امر خاص بسیار مؤثر است و شاید یكى از دلایل سفارش اكید بر این كه جوان نباید بى‎كار باشد و گفته شده كه خدا جوان بى‎كار را دوست ندارد، همین امر باشد كه در دوران جوانى افكار پراكنده به جوان روى مى‎آورد و كار مشغولیت ذهنى، برایش ایجاد مى‎كند و تمركز به وى مى‎بخشد و با این وسیله از افكار واهى و خیالى جوان، پیشگیرى مى‎شود. (11)

 

پی‎نوشت‎ها:

1. جامع السعادات، ج1، ص67ـ 66 و ص100 و ص144/ معراج السعادة، ص57.

2. همان، ص150.

3. همان، ص152.

4. همان، ص153/ معراج السعادة، ص 94 ـ 93.

5. همان، ص143.

6. همان، ص144.

7. همان، ص157 ـ 156.

8. همان، ص164.

9. همان، ص163.

10 . همان، ص166.

11 . همان، ص152 ـ 150.

منبع: tebyan.net

 

وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟

 

وسواس چیست و چگونه آن را درمان كنیم؟

 

چنان كه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است كه مردی نزد رسول خدا(ص) آمد و از رفع وسوسه در نماز یاری خواست. حضرت فرمود: وقتی وارد نماز شدی این عبارت را بخوان :" بسم الله و بالله، توكلت علی الله، اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم" پس با این كار شیطان را دور می كنی.


وسواس یك ایده، فكر، تصور، احساس یا حركت مكرر یا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت ‏به شخصیت‏ خود بوده از غیرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نِوروزهاى شدید مى ‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب می کند و او را در سازگارى با محیط دچار اشكال مى ‏سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.

روانكاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى ‏كنند و آن را حالتى مى ‏دانند كه در آن، فكر، میل، یا عقیده‏ اى خاص، كه اغلب وهم‏ آمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى ‏گیرد، آنچنان كه اختیار و اراده را از او سلب می کند و بیمار را وامى ‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته ‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى كار یا افكار خود آگاه است اما نمى ‏تواند از قید آن رهایى یابد.


وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى‏ كند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مى‏ شود:

اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ تردید؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.

وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى كه خود بیمار به ستوه مى‏آید.
علائم دیگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانه‏ گیرى، بى‏ خوابى، بدخوابى، بى ‏اشتهایى،... متجلى مى‏ شود آنچنانكه به اطرافیان فرد این احساس دست مى ‏دهد كه نكند وی دیوانه شده باشد.

انواع وسواس: وسواس هایى كه تمام فكر و اندیشه افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و احاطه ‏شان مى ‏كند معمولاً به صورت هاى زیر است:


۱- وسواس فكرى:
این وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى‏ دهد كه برخى از نمونه‏ هاى آن به شرح زیر است:


اندیشه درباره بدن:
بدین گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى ‏كند و در صدد به‏ دست آوردن دارویى جدید براى سلامت ‏بدن است.


رفتار حال یا گذشته:
مثلاً در این رابطه مى ‏اندیشد كه چرا در گذشته چنین و چنان كرده؟ آیا حق داشته است فلان كار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز كه مرتكب فلان عمل مى ‏شود آیا درست مى ‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست ‏یا ناروا؟

در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏ سازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى ‏دارد.


اندیشه افراطى:
گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول یا رد آن است ‏با این كه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزیر به دفاع از یك اندیشه غلط مى ‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مى‏ كند بدون این كه آن مسئله كوچكترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارویى عقیده‏اى افراطى پیدا مى‏ كند به گونه‏ اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏ اى دست نیابد.


2 - وسواس عملى:
وسواس عملى به شكل هاى گوناگون خود را بروز مى‏ دهد كه ما به نمونه‏ ها و مواردى از آن اشاره مى‏ كنیم :

شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همین امر را وسواس مى‏ دانند و این بیمارى نزد زنان رایجتر است.


رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مى‏ شود كه هیچ‏ گونه نیاز مادى ندارند.


دقت وسواسى:
نمونه‏ اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏ بینیم و وضعیت فرد به گونه ‏اى است كه گویى از این امر احساس آرامش مى‏ كند.


شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏ تواند از همین قبیل به حساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این كه اشتباهى در این امر صورت نگیرد.


راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مى ‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدم ها معین و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

3- وسواس ترس:
صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.


4- وسواس الزام:
در این نوع وسواس، فرد نمى ‏تواند خود را از انجام عمل و یا فكرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.


وسواس در چه كسانی بروز می كند؟


الف) در رابطه با سن
تجارب حیات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏كند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى كه خود بیمار به ستوه مى‏آید.


ب) در رابطه باهوش:
بررسی هاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى افراد وسواسی در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هایى كه داراى هوش اندك و یا با درجه ضعیف باشند بسیار كم هستند؛ بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر كم ‏هوشى شان شود.


ج) در رابطه با اعتقاد:

د) در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان داده‏اند آنهایى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى كه والدینشان معمولاً محكومشان مى ‏كنند این بیمارى بیشتر دیده مى ‏شود.

گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.


پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند كه شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیكى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند؛ به همین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یكسان بیشتر دیده مى‏ شود تا در دیگران، اگرچه ریشه ‏هاى اساسى و كلى این امر كاملاً مشهود نیست.

مسئله شخصیت را اگر با دامنه ‏اى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید كه این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بیمارى هیسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مى‏شود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم به میزانى قابل توجه دیده مى‏شود.


ریشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه در اینجا به مواردى از آن اشاره مى‏ كنیم.


الف) وراثت:
تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسی ها، این بیمارى را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏هاى عصبى مى ‏تواند ریشه و عاملى در این راه باشد.


ب) تربیت :
در این مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارت اند از:

1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان این است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران كودكى پایه ‏گذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ویژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته ‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.

2- شیوه تربیت:در پیدایش و گسترش وسواس، براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏اى را باید قایل شد. بررسی ها نشان مى ‏دهد مادران حساس و كمال جو به صورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏ كنند و مخصوصاً والدینى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقیق مى‏ خواهند و انعطاف پذیرى كمترى دارند در این زمینه مقصرند. تربیت‏ خشك و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.

3- تحقیر كودك:عده‏اى از بیماران وسواسى كسانى هستند كه دائما این عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، به درد زندگى نمى‏ خورى... و از بابت عدم لیاقت‏ خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت ‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعداً زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم كرده است.

4- ناامنى‏ها: پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حیات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏ اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأیید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران كودكى براى راضى كردن مربیان خود مى‏ كوشیدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریك ‏بینى و موشكافى وارد شوند.

5- منع‏ها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.

6- خانواده افراد وسواسى: بررسی ها نشان داده‏اند:

- اغلب وسواسى‏ ها والدین لجوج داشته‏ اند كه در وظیفه خواهى از فرزندان، سماجت ‏بسیار نشان مى ‏داده‏اند.

- ایرادگیر و عیب جو بوده‏اند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ‏دیدند، آن را به رخ فرزندان مى‏ كشیدند.

- خسیس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستیابى به هدفى ناگزیر به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بوده‏اند و كودك سعى مى ‏كرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود.


درمان :
براى درمان مى ‏توان از راه و رسم ‏ها و وسایل و ابزارى استفاده كرد كه یكى از آنها تغییر محیطى است كه بیمار در آن زندگى مى‏كند.

1- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده، و اقامت او در یك آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یك منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است كه اولیاى بیمار مى ‏توانند به آن اقدام كنند.

2- تغییر شرایط زندگى:از شیوه‏هاى درمان این است كه زندگى بیمار را به محیطى دیگر بكشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى كشاند كه در آن مسئله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسی هاى تجربى نشان مى ‏دهند كه در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل كار و زندگى، بهبود كامل حاصل مى‏شود.


3- ایجاد اشتغال و سرگرمى: تطهیرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بیمار وقت و فرصت كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏ كند و وقت و زمانى فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زیادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یكى پس از دیگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.

4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را باید از گوشه ‏گیرى و تنهایى بیرون كشید. زندگى در میان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع این حالت‏ باشد. ترتیب دادن مسافرت هاى دسته جمعى كه در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدى را در زندگى پذیرا شوند، در تخفیف و حتى درمان این بیمارى مخصوصاً در افرا كمرو مؤثر است.

5- شیوه‏هاى اخلاقى: رودربایستى‏ها و ملاحظات فیمابین كه هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زیادى سبب تخفیف این بیمارى مى‏ شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شیرینى، به ویژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگى بیمار بسیار مؤثر است و مى‏ تواند موجب پیدایش تخفیف هایى در این رابطه شوند و البته باید سعى بر این باشد كه «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بیمار را نیازارد. احیاى غرور بیمار در مواردى بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذیرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بیمار قدرت مى ‏دهد. باید گاهى غرور فرد را با انتقادى ملایم زیر سؤال برد و با كنایه به او تفهیم كرد كه عُرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا كرد كه مى ‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.

6- تنگ كردن وقت: بیش از این هم گفته ‏ایم كه گاهى تن دادن به تردیدها ناشى از این است كه بیمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ ببیند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنین مواردى لازم است ‏با استفاده از فنون و شیوه‏هایى او را به كارى مشغول دارید و به امر و وظیفه‏ اى وادار نمایید تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم كردن عمل و وظیفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏ سریعاً انجام دهد. تكرار و مداومت در چنین برنامه‏ اى در مواردى مى‏تواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد.

7- زیر پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بیمار چاره‏اى نداریم جز این كه به او القا كنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتى با پیراهنى كه او آن را نجس مى‏ داند و یا با دست و بدنى كه او تطهیر نكرده مى‏ شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏ اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را واداریم تا همان كارى را كه از آن مى‏ ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورتی است كه در مى ‏یابد هیچ واقعه ‏اى اتفاق نمى‏ افتد.


شیوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:


الف) روان پزشكى:

اگر رفتار و یا عمل وسواسى شدید شود نیاز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در این زمینه اقدام كند. كسى كه تعلیمات تخصصى و تحصیلى ‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏ دهد كه براى شناخت ریشه بیمارى و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینكه در زمینه ریشه‏یابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏ خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایى تجویز كنند و یا شیوه‏هاى دیگرى را که براى درمان لازم مى ‏بینند به كار گیرند.

گاهى لازم است كه بیماران را در مؤسسات روان ‏پزشكى یا در بیمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بسترى نمود. درمان بیمارى براى برخى از افراد بسیار ساده و آسان و براى برخى دیگر بسیار سخت است؛ به ویژه كه شرایط اقتصادى و اجتماعى بیمار هم در این امر مؤثر است.

ب) روان درمانى:

این هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو یا روان شناس صورت مى‏ گیرد و آن یك همكارى آزاد بین بیمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ریزى مشخصى به پیش مى‏ رود. درمان اختلال به‏ صورت مكالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى ‏گیرد. در این درمان گاهى هم ممكن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر این است كه براساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه براى یك تحول درونى فراهم شود.

اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به این جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:

الف - اصلاح محیط: و غرض محیط زندگى بیمار، توجه به امنیت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه ‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعالیت هاى تفریحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشاركت ها در امور،... است.

ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود كردن حق به جانبى براى بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خوددارى از سرزنش و... است.

ج - روانكاوى و روان درمانى: كه در آن تلاشى براى ریشه ‏یابى، ایجاد زمینه براى دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود، گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است.

منبع: tebyan.net


 

دعای خیر

 

دعای خیر

مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد. سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود رابه او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است. چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند؟
 

 
منبع: centralclubs.com

کاربرد روان‌شناسی در زندگی روزمره

 

کاربرد روان‌شناسی در زندگی روزمره
Applying Psychology in Everyday Life
آیا فکر می‌کنید که روان‌شناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران می‌خورد؟ اگر این گونه فکر می‌کنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روان‌شناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوه‌های گوناگون می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. هر چند خواندن مطالب پژوهشی برای افراد عادی نسبتاً سنگین است امّا نتایج این پژوهش‌ها و آزمایش‌ها می‌تواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره داشته باشد. آنچه در زیر آمده است، 10 کاربرد عملی روان‌شناسی در زندگی روزمره است. 

                                                                 


1- پیدا کردن انگیزه بیشتر
هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درس‌هایی از روان‌شناسی می‌تواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قوی‌تر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، می‌توانید برخی از راهنمائی‌ها و توصیه‌های زیر را که برگرفته از پژوهش‌هایی در روان‌شناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:
معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقه‌مندی خود.
تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.
یادگیری چیزی تازه بر پایه دانسته‌های موجود خود.
قرار دادن هدف‌های روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.
پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.



2- بهبود مهارت‌های رهبری
فرقی نمی‌کند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارت‌های رهبری، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهش‌های روان‌شناسی به دست آمده می‌تواند مهارت‌های رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروف‌ترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریه‌های رهبری انجامیده است که 3 سبک مختلف رهبری را مطرح می‌سازد. بر پایه یافته‌های این مطالعه و پژوهش‌های بعدی، یکی از روش‌های زیر را می‌توانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:
مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.
درباره راه‌حل‌های ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید.
تمرکز خود را بر انگیزش ایده‌ها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.



3- بهبود ارتباطات فردی
ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبت‌کردن یا نوشتن است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل می‌دهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیام‌های غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:
استفاده از برخورد چشمی مناسب.
توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.
یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید مقاله راهنمای ارتباطات غیرشفاهی را بخوانید.

4- درک بهتر دیگران
همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفه‌ای شما بازی می‌کند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی می‌تواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روان‌شناس، ضریب هوش هیجانی درواقع می‌تواند مهم‌تر از ضریب هوشی باشد (1995).
برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را می‌توانید در نظر بگیرید:
ارزیابی و برآورد دقیق واکنش‌های هیجانی خود.
ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.
سعی در دیدن وضعیت‌ها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.


5- تصمیم‌گیری دقیق‌تر
پژوهش‌ها در روان‌شناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیم‌گیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود می‌توانید یاد بگیرید که تصمیم‌های عاقلانه‌تری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیم‌گیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روش‌های زیر استفاده کنید:
از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.
هزینه‌ها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.
به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکه‌ای)



6- تقویت حافظه
آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثه‌ای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد می‌آورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کرده‌اید؟ پژوهش‌هایی که در زمینه چگونگی شکل‌گیری خاطره‌های جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهش‌هایی درباره این که چرا فراموش می‌کنیم، یافته‌هایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روش‌های افزایش قدرت حافظه عبارتند از:
تمرکز بر روی اطلاعات.
مرور آموخته‌ها.
کنار گذاشتن آنچه موجب حواس‌پرتی می‌شود.
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، مقاله 10 راهنمایی موثر برای تقویت حافظه را بخوانید.



7- تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر
دانیل کانه‌من، روان‌شناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیم‌گیری، چگونه عدم قطعیت‌ها و ریسک‌ها را مدیریت می‌کنند انجام داده‌اند. پژوهش‌های بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافته‌های مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر است. در یک مطالعه (2004) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر می‌توانند پس‌انداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:
تعلّل نکنید! از همین امروز پس‌انداز کردن را شروع کنید.
متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست می‌آورید را برای دوران بازنشستگی خود پس‌انداز کنید.
از تعصبات شخصی که می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.



8- گرفتن نمره بهتر
دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهش‌ها نشان داده‌اند که امتحان گرفتن به شما کمک می‌کند که آنچه آموخته‌اید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (2006).
مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک می‌کند (2006). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آن‌ها امتحان گرفته شده بود قادر بودند 61 درصد از مطالب را به یاد آورند
در حالی که آن‌هایی که فقط مطالعه کرده بودند 40 درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور می‌توانید از این یافته‌ها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفته‌اید در حافظه‌تان حک گردد.

9- بهبود کارآیی
صدها کتاب و مقاله به ما روش‌هایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش می‌دهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیه‌ها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیده‌اید که انجام چند کار همزمان، می‌تواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهش‌ها نشان داده‌اند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درس‌هایی که از روان‌شناسی برای بهبود کارایی خود می‌توانید بگیرید عبارتند از:
پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.
تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.
کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی می‌شود.



10- رعایت سلامتی
روان‌شناسی می‌تواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روان‌شناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار می‌گذارد. چند نمونه که می‌توانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:
مطالعات نشان داده‌اند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانه‌های اختلال عاطفی فصلی را کاهش می‌دهند.
پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ورزش می‌تواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.
مطالعات نشان داده‌اند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم می‌تواند به انتخاب‌های سالم‌تری منجر گردد.

منابع:

۱)  "Applying Psychology in Everyday Life", Kendra Van Wagner,
http://www.psychology4all.com/
۲)  ravanyar.co

 

 

پژوهش‌های روان‌شناسی بامطالعات همبستگی

 

پژوهش‌های روان‌شناسی بامطالعات همبستگی
Psychology Research with Correlational Studies
هدف از مطالعات همبستگی
مطالعات همبستگی برای یافتن ارتباط بین متغیرها انجام می‌شود. یک مطالعه همبستگی سه نتیجه محتمل می‌تواند داشته باشد: همبستگی مثبت، همبستگی منفی و نبود همبستگی. ضریب همبستگی معیاری برای شدّت و ضعف همبستگی و از 1- تا 1+ متغیر است.

همبستگی مثبت: هر دو متغیر در یک زمان کاهش یا افزایش می‌یابند. ضریب همبستگی نزدیک به 1+ نشانگر یک همبستگی مثبت قوی است.
همبستگی منفی: نشان می‌دهد که با افزایش مقدار یک متغیر، دیگری کاهش می‌یابد (و برعکس). ضریب همبستگی نزدیک به 1- نشانگر یک همبستگی منفی قوی است.
نبود همبستگی: نشانگر این است که ارتباطی بین دو متغیر وجود ندارد. ضریب همبستگی صفر نشانگر نبود همبستگی است.
محدودیت‌های مطالعات همبستگی
هر چند مطالعات همبستگی می‌تواند وجود ارتباط بین دو متغیر را نشان دهد، امّا نمی‌تواند ثابت کند که یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگر می‌شود. به عبارت دیگر، همبستگی معادل رابطه علت و معلولی نیست. برای مثال، یک مطالعه همبستگی ممکن است نشان دهد که بین موفقیت تحصیلی و اعتماد به نفس ارتباط وجود دارد. امّا نمی‌تواند نشان دهد که موفقیت تحصیلی، اعتماد به نفس را کاهش یا افزایش می‌دهد. متغیرهای دیگری نظیر ارتباطات اجتماعی، توانائی‌های شناختی، شخصیت، وضعیت اقتصادی- اجتماعی و بسیاری از عوامل دیگر هم نقش دارند.

انواع مطالعات همبستگی

1- مشاهده طبیعی
مشاهده طبیعی مستلزم مشاهده و ثبت متغیرهای مورد نظر در محیط طبیعی و بدون مداخله یا دستکاری آزمونگر است.

مزایای مشاهده طبیعی :

به آزمونگر فرصت می‌دهد که متغیرهای مورد نظر را در وضعیت طبیعی بنگرد.
می‌تواند ایده‌های جدیدی برای پژوهش‌های بعدی فراهم سازد.
ممکن است در صورتی که تجربه آزمایشگاهی امکان‌پذیر نباشد، تنها گزینه باشد.

معایب مشاهده طبیعی :

ممکن است زمانگیر و پرهزینه باشد.
کنترل علمی متغیرها را مجاز نمی‌دارد.
آزمونگر نمی‌تواند متغیرهای نامربوط و اضافی را کنترل کند.
ممکن است موضوع مورد مطالعه از حضور آزمونگر آگاه گردد و به شیوه متفاوتی عمل کند.

2- روش ارزیابی
ارزیابی و پرسشنامه یکی از متداول‌ترین روش‌های مورد استفاده در پژوهش‌های روان‌شناختی است. در این روش، یک نمونه تصادفی از شرکت‌کنندگان انتخاب می‌شود که با توجه به متغیرهای مورد نظر، مورد ارزیابی یا آزمون قرار می‌گیرند و یا به تکمیل پرسشنامه می‌پردازند. انتخاب نمونه تصادفی، بخش اساسی در این روش است و امکان تعمیم دادن نتایج ارزیابی را فراهم می‌سازد.

مزایای روش ارزیابی :

سریع، ارزان و آسان است. پژوهشگران می‌توانند به جمع‌آوری مقدار زیادی از داده‌ها در زمان نسبتاً کوتاهی بپردازند.
انعطاف‌پذیرتر از سایر روش‌هاست.

معایب روش ارزیابی :

می‌تواند تحت تاثیر نمونه انتخابی نامناسب یاپرسش‌های ضعیف قرار گیرد.
شرکت‌کنندگان می‌توانند نتیجه ارزیابی را تحت تاثیر قرار دهند. برخی از آن‌ها سعی می‌کنند موافق میل پژوهشگر عمل کنند، برای بهتر نشان دادن خود دروغ می‌گویند و یا ممکن است حافظه ضعیفی داشته باشند.

3- پژوهش آرشیوی
پژوهش آرشیوی از طریق تحلیل مطالعات صورت گرفته توسط پژوهشگران دیگر و یا بررسی پرونده‌های بیماران سابق انجام می‌گیرد. برای مثال، پژوهشگران به تازگی پرونده‌های سربازانی که در جنگ‌های داخلی آمریکاشرکت داشتند را بررسی کردند تا اطلاعات بیشتری درباره اختلال استرس پس از سانحه ( PTSD ) به دست آورند.

مزایای پژوهش آرشیوی :

آزمونگر نمی‌تواند باعث تغییر در رفتار شرکت‌کنندگان گردد.
حجم زیاد داده‌ها باعث نگاه جامع‌تری به روندها، ارتباطات و نتایج می‌شود.
غالباً کم هزینه‌تر از سایر روش‌های مطالعه است. معمولاً دسترسی به پرونده‌ها و داده‌ها برای پژوهشگران رایگان است.

معایب پژوهش آرشیوی :

پژوهشگر کنترلی بر نحوه و چگونگی جمع‌آوری داده‌ها ندارد.
ممکن است داده‌های مهم از پرونده‌ها جا افتاده باشد.
پژوهش‌های قبلی ممکن است از اطمینان پذیری بالایی برخوردار نباشد.
 
منابع:
۱) "Psychology Research with Correlational Studies", Kendra Van Wagner
http://psychology.about.com
۲) ravanyar.com
 
 

چگونه از مطالب روان‌شناسی استفاده کنیم؟

چگونه از مطالب روان‌شناسی استفاده کنیم؟
Becoming a Consumer of Psychology


ما چه بخواهیم چه نخواهیم، تا حدودی مصرف‌کننده مطالب روان‌شناسی هستیم. تقریباً هر روز گزارش‌های تازه‌ای درباره یافته‌های جدید روان‌شناسی در تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها منتشر می‌شود و هر مجله خانوادگی را که ورق بزنید حاوی آزمون‌های روان‌شناسی یا مقالاتی درباره راه‌های مقابله با افسردگی، اضطراب، استرس و هراس ... براساس آخرین پژوهش‌های روان‌شناسی است.
چگونه تشخیص دهیم که این مطالب از اعتبار علمی برخوردارند یا نه؟ برای استفاده هوشمندانه از مطالب روان‌شناسی باید چگونگی ارزیابی گزارش‌هایی را که از پژوهش‌های روان‌شناسی منتشر می‌شود، یاد بگیریم. با درک چگونگی تشخیص اطلاعات قابل اعتماد و با ارزش، ما به صورت مصرف کننده آگاه مطالب روان‌شناسی در می‌آئیم. این مقاله به شما راه‌های ارزیابی را نشان می‌دهد و کمک می‌کند که بتوانید مطالب معتبر را از نامعتبر تشخیص دهید.

1. منبع مقاله را در نظر بگیرید
هرگاه در رسانه‌های عمومی، مطلبی درباره یافته‌های پژوهش‌های روان‌شناسی خواندید یا شنیدید، همیشه باید منبع اصلی اطلاعات را در نظر بگیرید. مطالعات منتشر شده در مجلات علمی و حرفه‌ای روان‌شناسی، فرایند بررسی دقیقی را طی کرده‌اند. این مطالعات معمولاً توسط یک یا چند پژوهشگر صاحب صلاحیت علمی صورت گرفته‌اند و معمولاً از سوی یک مرکز، بیمارستان یا سازمان آموزشی و پژوهشی پشتیبانی شده‌اند. ویراستاران علمی مجله نیز آن‌ها را خوانده و تأیید کرده‌اند. یعنی روان‌شناسان دیگری که در روش‌های پژوهشی و آماری مهارت دارند، قبل از چاپ شدن مطلب، آن را بررسی کرده‌اند.
دلیل دیگری که برای در نظر گرفتن منبع وجود دارد این است که در بسیاری از گزارش‌هایی که در مجلاّت معمولی چاپ می‌شوند، عناصر کلیدی یافته‌های پژوهشی یا غلط تعبیر می‌شوند و یا به دقت توضیح داده نمی‌شوند. نویسندگان و گزارشگرانی که فاقد تجربه در روش‌های پژوهشی هستند ممکن است به طور دقیق متوجه نشوند که مطالعه چگونه صورت گرفته و تأثیرات احتمالی نتایج پژوهشی چیست. بنابراین بامطالعه اصل مقاله، درک کامل‌تر و بهتری از معنی یافته‌های پژوهشی کسب خواهید کرد.

2. به ادعاهای عجیب و غریب و کاملاً غیرمنتظره شک کنید
به هنگام ارزیابی و بررسی هر نوع اطلاعات علمی, هیچگاه «شک کردن» را فراموش نکنید. خصوصاً به ادعاها یا یافته‌هایی که احساسی یا غیرواقعی به نظر می‌رسند شک کنید. یادتان نرود که هدف رسانه‌های عمومی، جلب توجه، فروش بیشتر و بالا بردن تیراژ است. گزارشگران ممکن است روی عناصر خاصی از مطالعه تمرکز کنند و از اطلاعات مهمی که برای درک نتایج پژوهش ضرورت دارند غافل بمانند. خطر دیگری که وجود دارد این است که ادعاها واظهارات پژوهشگران ممکن است خارج از بافت و متن مورد نظر مورد استفاده قرار گیرد به نحوی که کاملاً مغایر با نتایج اصلی مطالعه باشد.

3. روش‌های پژوهش را ارزیابی کنید
برای آن که مصرف‌کننده هوشمند مطالب روان‌شناسی باشید، درک برخی از پایه‌های یک پژوهش روان‌شناسی ضرورت دارد. عناصری نظیر تعاریف عملیاتی، نمونه‌گیری تصادفی و طراحی پژوهش، برای درک نتایج نهایی یک مطالعه، اهمیت دارند. برای مثال، یک مطالعه خاص ممکن است فقط افراد خاصی از یک جمعیت را در نظر گیرد و یا تعریف خاصی از یک موضوع بخصوص را مورد نظر قرار دهد. هر دوی این عوامل می‌توانند در این که یافته‌های پژوهشی برای کلّ جامعه چه معنی می‌دهند و چگونه نتایج را می‌توان برای درک بهتر یک پدیده روان‌شناسانه به کار بست، اهمیت داشته باشند.

4. داستان‌ها را از واقعیت‌ها تشخیص دهید
به داستان‌ها یا گزارش‌هایی که برای پشتیبانی از یک ادعا ارائه می‌شوند زیاد بها ندهید. این که گروه کوچکی از افراد به نتیجه‌گیری مشابهی دست یافته‌اند بدین معنی نیست که کلّ جامعه دیدگاه مشترکی با آنان داشته باشد. پژوهش‌های علمی از نمونه‌گیری تصادفی و سایر روش‌های پژوهشی استفاده می‌کنند تا بتوانند نتایج مطالعه را به کل جمعیت تعمیم دهند. هر گزارشی با این توجیه که «این در مورد من صدق می‌کند پس برای بقیه هم باید صادق باشد»، باید با دیده شک و تردید نگریسته شود.

5. ببینید سرمایه‌گذاری برای این پژوهش از سوی چه کسی یا سازمانی صورت گرفته است
برای ارزیابی پژوهش‌های روان‌شناسی، در نظر گرفتن این که پشتیبان مالی انجام مطالعه چه کسی یا سازمانی بوده است نیز اهمیت دارد. سرمایه‌گذاری ممکن است از منابع مختلف نظیر بنگاه‌های دولتی، گروه‌های غیرانتفاعی و یا سازمان‌های بزرگ صورت گرفته باشد.
هنگامی که نتایج یک مطالعه کاملاً در جهت منافع و برنامه‌های سازمانی باشد که هدفش فروش محصولات یا متقاعد کردن مردم به داشتن یک دیدگاه مشترک است، برخورد محتاطانه‌ای با آن داشته باشید. هر چند این‌گونه سرمایه‌گذاری لزوماً به معنی بی‌اعتبار بودن نتایج مطالعه نیست امّا شما باید همواره مطمئن باشید که مطالعه، جهت‌گیری خاصی نداشته و به طور علمی و بی‌طرفانه صورت گرفته باشد.

6. توجه داشته باشید که ارتباط داشتن به معنی رابطه علت و معلولی نیست
در بسیاری از گزارش‌های پژوهش‌های علمی که در مجلات معمولی به چاپ می‌رسند، یک راست به سراغ نتیجه‌گیری‌ها رفته و رابطه علت و معلولی بین متغیرها برقرار می‌سازند. در صورتی که رابطه بین دو متغیر، لزوماً بدین معنی نیست که تغییر در یکی، باعث تغییر در دیگری می‌شود. در اغلب موارد رابطه علّت و معلولی بین متغیرها وجود ندارد. معمولاً در پژوهش‌های علمی عباراتی وجود دارد نظیر «پژوهشگران موفق به کشف ارتباطی بین ...»، «پژوهش‌ها نشانگر ارتباطی بین ...» یا «به نظر می‌رسد ارتباطی وجود داشته باشد بین ...»

روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و منابع اینترنتی پر از اطلاعاتی درباره آخرین یافته‌های پژوهشی در زمینه روان‌شناسی هستند. به منظور تعیین میزان قابل اعتماد بودن این گزارش‌ها، دانستن چگونگی ارزیابی آن‌ها اهیمت دارد. بهترین راه برای کسب اطلاعات صحیح، مراجعه به نسخه اصلی مطالعه است امّا چنانچه این کار امکان‌پذیر نباشد باید عقل سلیم علمی خود را به کار گیرید. مواظب ادعاهای احساساتی و غیرمنطقی، نتیجه‌گیری‌های اشتباه از ارتباط بین متغیرها و ... باشید و هیچگاه فراموش نکنید که به هنگام ارزیابی هر گزارش علمی، شک داشتن جزء قواعد کار است.

منابع:

۱) “Becoming a Consumer of Psychology”, Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com

۲) ravanyar.com

محدودیت‌های روان‌شناسی

 

محدودیت‌های روان‌شناسی
The Limits of Psychology


هر چند ممکن است بعضی‌ها خلاف این را به شما بگویند امّا واقعیت این است که علم روان‌شناسی و کاربردهای بالینی آن در روان‌درمانی، دارای محدویت‌های خاصی است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره شده است:

1- میل
روان درمانی می‌تواند امیال ناخودآگاه یا ناهشیار شما را برایتان آشکار سازد امّا حق ندارد به شما بگوید که به چه چیز باید تمایل داشته باشید.

2- سیاست
سیاست یک سیستم خصمانه است که در آن، افراد مانع برآورده شدن اهداف رقیبان خود می‌شوند و آرزوی از میان برداشتن و حذف همه رقیبان را دارند. امّا روان‌شناسی باید بر پایه امید برقراری صلح و آرامش با «دشمنان» درونی به منظور شفایابی باشد. به این جهت، هیچ چیز در روان‌شناسی نیازی به بیان کردن با عبارت‌های سیاستمدارانه ندارد زیرا روان‌شناسی می‌خواهد به شما کمک کند که «دریابید» چکار می‌خواهید بکنید، نه این که به شما «بگوید» چکار کنید. یا به عبارت دیگر، در حالی که سیاست تلاش می کند که رفتار «دیگران» را دیکته کند، روان‌شناسی به شما کمک می‌کند که با میل و رغبت به تغییر رفتار «خودتان» بپردازید. بنابراین به یاد داشته باشید که با استفاده از سرزنش، نفرت و پرخاشگری نمی‌توان کس دیگری را وادار به رفتار مهربانانه کرد. و به همین دلیل، رفتارهایی که ممکن است از نظر سیاسی درست باشند در مطب روان‌درمانگر جایی ندارند. در این اتاق فقط برای سه نفر جا هست: شما، روان‌درمانگر شما و ذهن ناخودآگاه یا ناهشیار شما.

3- مشاوره
باید بین «مشاوره» و «روان‌درمانی» فرق قائل شد زیرا این دو فرایند، جنبه‌های مختلف روان‌شناسی را در بر می‌گیرند و دارای فلسفه‌های متفاوتی هستند. هیچکدام «بهتر» از آن دیگری نیست امّا باید تفاوت آن‌ها را درک کرد. مشاور، چه مشاور مدرسه و چه مشاور ترک اعتیاد و چه هر نوع مشاور دیگر، فردی است که تلاش می‌کند شما را به انجام کاری وادارد. مثلاً اگر اعتیاد دارید، مشاور سعی می‌کند که شما را وا دارد تا آن را ترک کنید. اگر در محل کارتان اخلال می‌کنید، مشاور سعی می‌کند که شما را وادارد تا قوانین و مقررات را رعایت کنید. بنابراین، «لصول اخلاقی و حرفه‌ای» مشاور درباره واداشتن شما به سازگاری و عمل مناسب در نقش‌های اجتماعی خاص است.
هر چند روان درمانگری که آموزش کافی ندیده باشد از نظر «اصول اخلاقی و حرفه‌ای» تفاوت چندانی با مشاور ندارد، امّا یک روان درمانگر ورزیده و خوب آموزش دیده باید به شما کمک کند تا به جای آن که پایبند و دنباله‌روی تمایلات روان درمانگر باشید، خود را از تمایلات دنیای پیرامونتان رها سازید.
بدنیست مثالی را در این مورد در نظر بگیریم. فرض کنید فردی در کنار آمدن با مرگ یکی از نزدیکانش با مشکل روبروست. رویکرد مشاور، سعی در کاهش عوارض این حادثه به منظور برگشت هر چه سریع‌تر فرد به محیط کار است. در حالی که رویکرد روان درمانگر ممکن است در ابتدا بر روی استوارسازی فرد متمرکز باشد. امّا می‌تواند به کار بر روی جنبه‌های نهفته (و غالباً ناخودآگاه) مانند احساس گناه یا مشکلات ارتباطی نیز بیانجامد. در این رویکرد، فرد ممکن است جنبه‌هایی را کشف کند که در تمام این سال‌ها برای او مخفی مانده بود و اکنون مشکل ساز شده‌اند و همچنین فرد با آموزش چگونگی قبول آن‌ها و پذیرش صادقانه محدودیت‌‌های خود و با اعتماد به توانایی‌های خود ممکن است در انتها به کشف یک شیوه جدید برای زندگی کردن نائل شود.
البته از این مثال نباید چنین نتیجه‌گیری کرد که روان درمانی می‌تواند رازهای درونی و عمیق یک «زندگی واقعی» را برای شما آشکار سازد. بلکه روان درمانی می‌تواند به شما نشان دهد چگونه به عنوان یک انسان، با شخصیتی یکپارچه و سازگار و با صداقت زندگی کنید. آنچه از آن بعد می‌کنید دیگر کاملاً به خودتان مربوط است.

4- تمایل روان درمانگر
روان‌شناسی یک حرفه است و روان درمانگر باید تنها یک خواسته داشته باشد: کمک به شما برای نزدیک شدن به انگیزه‌های ناخودآگاهتان و تغییر آن‌ها در صورتی که برایتان مشکل ساز شده باشند. روان درمانگر نباید از شما بجز حق‌الزحمه عادلانه برای کار شایسته‌ای که انجام داده است، چیز دیگری بخواهد. گاهی اوقات روان درمانگر برای یک سازمان یا نهاد دولتی کار می‌کند و بیشتر نگران نیازهای خود است تا شما. توصیه می‌شود شرایط را تشخیص دهید و دقیقاً درک کنید که درمان شما، تمایلات چه کسی را ارضاء می‌کند.
این حق شماست که بدانید روان درمانگر یا مشاور درباره این نکات چگونه فکر می‌کنند. شاید کسی نخواهد برای راهنمایی زندگی خود به کسی که درباره طبیعت و محدودیت‌های کارش دید روشنی ندارد، اعتماد کند.
یک نکته را فراموش نکنید: دنیای ما دنیای تبعیض‌آمیز و ناعادلانه‌ای است و روان درمانگر یا مشاور شما باید به شما کمک کنند که با این دنیا کنار بیائید، نه این که ادعا کنند که می‌توانند دنیا را «عادلانه‌تر» سازند.
 
منابع:
۱) "The Limits of Psychology"
www.guidetopsychology.com
۲) ravanyar.com
 

خاستگاه روان‌شناسی

 

خاستگاه روان‌شناسی
The Origins of Psychology

آشنایی با تاریخچه و خاستگاه روان‌شناسی، برای به دست آوردن درک کامل‌تری از این رشته ضرورت دارد. روان‌شناسی از کجا پدید آمد؟ از کی آغاز شد؟ چه کسانی پایه‌گذار آن به عنوان یک علم جداگانه بودند؟ در این مقاله به این پرسش‌ها پاسخ داده شده است.

چرا مطالعه تاریخچه روان‌شناسی ضرورت دارد؟
روان‌شناسی امروز به محدوده وسیعی از موضوعات توجه نشان می‌دهد و رفتار و فرایندهای ذهن انسان را از سطح اعصاب تا سطح فرهنگ جامعه مورد نظر می‌گیرد. روان‌شناسان نیز مسائل انسان را از قبل از تولد تا زمان مرگ مورد مطالعه قرار می‌دهند. با درک تاریخچه روان‌شناسی، می‌توان درک بهتری نسبت به این که این موضوعات چگونه مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تا کنون این مطالعات چه دستاوردهایی به همراه داشته است، پیدا کرد.

پرسش‌ها در روان‌شناسی
از نخستین روزها، روان‌شناسی با پرسش‌های گوناگونی روبرو بوده است. پرسش اولیه درباره چگونگی تعریف روان‌شناسی، به استقرار این رشته به عنوان یک رشته علمی مجزا از فیزیولوژی و فلسفه کمک کرد. پرسش‌های دیگری که روان‌شناسان از ابتدا تا کنون با آن روبرو بوده‌اند عبارتند از:

چه موضوعات و عناوینی به روان‌شناسی مربوط است؟
از چه روش‌های پژوهشی باید برای مطالعه روان‌شناسی استفاده کرد؟
آیا روان‌شناسان باید از پژوهش‌های خود برای تحت تأثیر قرار دادن سیاست‌های اجتماعی، آموزش و سایر جنبه‌های رفتاری انسان استفاده کنند؟
آیا روان‌شناسی واقعاً یک علم است؟
آیا روان‌شناسی باید بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز کند یا فرایندهای درونی ذهن؟
آغاز روان‌شناسی: فلسفه و فیزیولوژی
با وجودی که روان‌شناسی تا اواخر قرن نوزدهم هنوز به عنوان یک رشته علمی جداگانه پدید نیامده بود، امّا تاریخچه، اولیه آن را می‌توان تا زمان تمدّن یونانی‌ها ردگیری کرد. در خلال قرن هفدهم میلادی، رنه دکارت فیلسوف فرانسوی، ایده دوگانگی یا ثنویت را مطرح کرد. او ادعا کرد که ذهن و بدن، دو موجودیت جداگانه هستند که با هم تعامل دارند و تجربیات انسانی را شکل می‌دهند. بسیاری از جنبه‌های دیگری که هنوز مورد بحث روان‌شناسان معاصر است، مانند نقش نسبی طبیعت در مقابل تربیت، ریشه در همین بحث‌های فلسفی اولیه دارد.

پس چه چیزی روان‌شناسی را از فلسفه جدا می‌کند؟ با وجودی که فیلسوفان اولیه نیز بر روش‌هایی نظیر مشاهده و منطق اتکاء می‌کردند، امّا روان‌شناسان امروزی از متدولوژی‌های علمی برای مطالعه و نتیجه‌گیری درباره افکار و رفتار انسان بهره می‌گیرند. فیزیولوژی نیز در سر بر آوردن روان‌شناسی به عنوان یک نظام علمی نقش داشته است. نخستین پژوهش‌های فیزیولوژی بر روی مغز و رفتار انسان، تأثیر عمیقی بر روی روان‌شناسی داشته و نهایتاً در کاربرد متدولوژی‌های علمی در مطالعه افکار و رفتار انسان سهیم بوده است.

ظهور روان‌شناسی به عنوان یک علم جداگانه
در میانه‌های قرن نوزدهم، یک فیزیولوژیست آلمانی به نام ویلهلم ووندت از روش‌های پژوهش علمی برای بررسی زمان‌های واکنش استفاده می‌کرد. کتاب او به نام «اصول روان‌شناسی فیزیولوژیک» که در سال 1874 منتشر شد، در بردارنده بسیاری از ارتباطات عمده بین علم فیزیولوژی و مطالعه افکار و رفتار انسان بود. او سپس نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی جهان را در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک گشود. این رویداد عمدتاً به عنوان آغاز رسمی رشته روان‌شناسی به صورت یک نظام علمی مجزا و جداگانه شناخته می‌شود.

ووندت چه دیدی از روان‌شناسی داشت؟ درک او از این موضوع به صورت مطالعه هشیاری و آگاهی انسان و کاربست روش‌های تجربی برای مطالعه فرایندهای درونی ذهن بود. هر چند استفاده او از فرایندی به نام «درون نگری»، امروزه غیرقابل اطمینان و غیر علمی در نظر گرفته می‌شود امّا کارهای اولیه او در روان‌شناسی به زمینه‌سازی برای روش‌های تجربی بعدی کمک شایانی کرد. تخمین زده می‌شود که 17000 دانشجو در سخنرانی‌های ووندت در زمینه روان‌شناسی شرکت کرده و صدها نفر در آزمایشگاه روان‌شناسی او به کار و مطالعه پرداخته و در رشته روان‌شناسی مدرک گرفته باشند. با وجودی که نفوذ او در سال‌های بعد به تدریج کم‌رنگ‌تر شد امّا تأثیر او بر روان‌شناسی غبرقابل انکار است.

ساختارگرایی: نخستین مکتب فکری روان‌شناسی
ادوارد تیچنر، یکی از معروف‌ترین شاگردان ووندت، نخستین مکتب فکری عمده در روان‌شناسی را پایه‌گذاری کرد. طبق نظریه ساختارگرایی، تمام فرایندهای هشیارانه از ترکیب عناصر منفردی ساخته شده‌اند که از طریق فرایندی به نام درون‌نگری باید شناسایی گردند.

با وجودی که ساختارگرایی به خاطر تأکید بر پژوهش‌های علمی، در خور توجه است امّا روش‌هایش غیرقابل اطمینان، محدود کننده و ذهنی بود. هنگامی که تیچنر در سال 1927 درگذشت، ساختارگرایی هم اساساً همراه او از بین رفت.

کارکردگرایی ویلیام جیمز
روان‌شناسی در اواسط تا اواخر قرن نوزدهم در آمریکا شکوفا شد. ویلیام جیمز یکی از مهمترین روان‌شناسان آمریکایی در این دوره بود که با انتشار کتاب درسی معروف خود به نام «اصول روان‌شناسی» به عنوان پدر روان‌شناسی آمریکا شناخته شده است. کتاب او به سرعت به صورت کتاب درسی استاندارد در رشته روان‌شناسی درآمد و ایده‌های او سرانجام، مکتب فکری تازه‌ای را به نام کارکردگرایی پایه‌گذاری نمود. تمرکز کارکردگرایی بر این بود که رفتار چگونه به افراد کمک می‌کند تا در محیطشان زندگی کنند. کارکردگراها از روش‌هایی چون مشاهده مستقیم استفاده می‌کردند. با وجودی که این هر دو مکتب فکری اولیه بر هشیاری و آگاهی انسان تأکید داشتند امّا مفاهیم آن‌ها با هم به طور عمده‌ای تفاوت داشت. ساختارگراها به دنبال شکستن و تجزیه فرایندهای ذهنی به اجزاء کوچکتر بودند، در حالی که کارکردگراها عقیده داشتند که هشیاری به صورت یک فرایند مداوم و تغییر یابنده وجود دارد. هر چند کارکردگرایی دیگر یک مکتب فکری جداگانه به حساب نمی‌آید امّا بر روی روان‌شناسان بعدی و نظریه‌های مربوط به افکار و رفتار انسان تاثیرگذار بوده است.

روان‌شناسی زیگموند فروید
تا این جا، روان‌شناسی اولیه زیر نفوذ بررسی رفتارهای آگاهانه و هشیارانه افراد بود. امّا ناگهان یک پزشک اتریشی به نام زیگموند فروید چهره روان‌شناسی را با ارائه نظریه شخصیت با تأکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. کارهای بالینی فروید بر روی بیمارانی که از هیستری و سایر بیماری‌ها رنج می‌بردند او را بر این اعتقاد واداشت که تجربیات دوران اولیه کودکی و امیال ناخودآگاه در رشد شخصیت و رفتار فرد بالغ نقش دارد.

فروید در کتاب خود به نام «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» به تفصیل به چگونگی نمود این افکار و امیال ناخودآگاه، غالباً از طریق لغزش‌های زبانی و رویاها، پرداخته است. به گفته فروید، اختلالات روانی نتیجه شدت گرفتن یا نامتعادل شدن این تعارضات ناخودآگاه است. نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید ارائه شد، تأثیر فوق‌العاده‌ای بر افکار قرن بیستم گذاشت و نه تنها رشته سلامت روانی بلکه حوزه‌های دیگری نظیر هنر، ادبیات و فرهنگ عامه را نیز تحت نفوذ خود قرار داد. با وجودی که امروزه به بسیاری از ایده‌های فروید به دیده شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تأثیر او بر علم روان‌شناسی غیرقابل انکار است.

پیدایش رفتارگرایی : روان‌شناسی پاولوف، واتسون و اسکینر
روان‌شناسی دراوایل قرن بیستم، با پیدایش مکتب فکری دیگری به نام رفتارگرایی، تغییرات چشمگیری یافت. رفتارگرایی با مردود دانستن تأکید بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، به نسبت دیدگاه‌های نظری پیشین، تغییر عمده‌ای به حساب می‌آمد. رفتارگرایی با تأکید محض بر رفتار قابل مشاهده، جنبه علمی‌تری به روان‌شناسی بخشید.

نقطه شروع رفتارگرایی با کارهای ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، آغاز شد. پژوهش‌های پاولوف بر روی سیستم گوارش سگ‌ها به کشف فرایند «شرطی‌سازی کلاسیک» انجامید. پاولوف نشان داد که رفتارها از طریق تداعی مشروط، قابل یادگیری هستند. او همچنین نشان داد که این فرایند یادگیری برای ایجاد تداعی بین محرک‌های محیطی و محرک‌های طبیعی نیز قابل استفاده است.

یک روان‌شناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روان‌شناسی، آن‌گونه که یک رفتارگرا به آن می‌نگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:
«رفتارگرایی، موضوع اصلی روان‌شناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد می‌داند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»

تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطی‌سازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.

با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روان‌شناسی از دست داد امّا اصول اولیه روان‌شناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده است. روش‌های درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پته‌ای»
( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارت‌های تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته می‌شود و شرطی‌سازی نیز در بسیاری وضعیت‌ها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.

روان‌شناسی بشردوستانه: نیروی سوم
با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازه‌ای به نام روان‌شناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روان‌شناسی یاد می‌شود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.

کارل راجرز، روان‌شناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته می‌شود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روان‌شناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزه‌های رفتاری انسان‌ها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.

روان‌شناسی امروز
همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روان‌شناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمی‌یابد. تکامل روان‌شناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایده‌ها و دیدگاه‌های تازه‌ای ارائه گشته‌اند. پژوهش‌های اخیر در روان‌شناسی به جنبه‌های گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، می‌نگرد.

امروزه، اکثریت روان‌شناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمی‌دانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز می‌کنند و به کشف ایده‌های تازه از زمینه‌های نظری مختلف می‌پردازند. این رویکرد آزادانه به ایده‌ها و نظریه‌های جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روان‌شناسی برای سال‌های آینده ادامه خواهد داد.
 
منابع:
۱) )"The Origins of Psychology", Kendra Van Wagner, Dec. 2006.
http://psychology.about.com
۲) ravanyar.com
 

طبیعت کارهای روان‌شناسی

طبیعت کارهای روان‌شناسی



کار روان‌شناسان چیست؟

روان‌شناسان به مطالعه ذهن و رفتار انسان می‌پردازند. روان‌شناسانی که در امر پژوهش فعالیت دارند به بررسی جنبه‌های جسمی، شناختی، هیجانی یا اجتماعی رفتار انسان‌ها می‌پردازند. روان‌شناسانی که در حوزه خدمات بهداشتی فعالیت دارند به ارائه خدمات بهداشت روانی در بیمارستان‌ها، کلینیک‌ها، مدارس یا مطب‌های شخصی می‌پردازند. روان‌شناسانی که در صنایع، شرکت‌های بزرگ، سازمان‌های دولتی یا غیرانتفاعی به استخدام در آمده‌اند به انجام تحقیقات، آموزش و مشاوره می‌پردازند.

روان‌شناسان نیز مانند سایر دانشمندان علوم اجتماعی، فرضیاتی را در نظر می‌گیرند و به جمع‌آوری داده‌ها برای اعتبارسنجی آن‌ها می‌پردازند. روش‌های پژوهشی بسته به موضوع مطالعه، فرق می‌کنند. روان‌شناسان گاهی به جمع‌آوری اطلاعات از طریق تجربیات آزمایشگاهی و یا انجام آزمون‌های شخصیت، کارآیی، استعداد و هوش می‌پردازند. روش‌های دیگر شامل مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه، مطالعات بالینی و زمینه‌یابی است.
روان‌شناسان دانش خود را در طیف وسیعی از زمینه‌ها، از جمله خدمات بهداشتی و انسانی، مدیریت، آموزش، حقوق و ورزش به کار می‌بندند. با وجود این، هر روان‌شناسی معمولاً در یکی از این حوزه‌ها تخصص دارد.
 
منابع:
۱) “Bureau of Labor Statistics, U.S. Department of Labor, Occupational Outlook Handbook, 2006 -07 Edition, Psychologists”,
http://www.bls.gov/oco/ocos056.htm
۲) ravanyar.com
 
 

مهم‌ترین مکاتب فکری در روان‌شناسی

 

مهم‌ترین مکاتب فکری در روان‌شناسی
Major Schools of Thought in Psychology



پس از آن که روان‌شناسی به عنوان یک علم جداگانه از دل فلسفه و زیست‌شناسی بیرون آمد، بحث درباره چگونگی تشریح و توصیف ذهن و رفتار انسان نیز آغاز شد. نخستین مکتب فکری در روان‌شناسی، «ساختارگرایی» بود که توسط ویلهلم ووندت، بنیان‌گذار نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی، ارائه گردید. تقریباً بلافاصله پس از آن، سایر نظریه‌ها نیز مطرح شدند و هر کدام موافقان و مخالفانی یافتند.

در زیر، به برخی از مهم‌ترین مکاتب فکری در روان‌شناسی که بر دانش و درک ما از این رشته تاثیرگذار بوده‌اند اشاره شده است:

ساختارگرایی در برابر کارکرد گرایی
ساختار گرایی نخستین مکتب فکری روان‌شناسی است و بر شکستن فرایندهای ذهنی به پایه‌ای‌ترین مؤلفه‌ها تمرکز دارد. مهم‌ترین متفکران ساختارگرا، ویلهلم ووندت و ادوارد تیچنر بوده‌اند.
کارکردگرایی در واکنش به نظریه ساختارگرایی شکل گرفت و به شدّت تحت تاثیر کارهای ویلیام جیمز است. مهم‌ترین متفکران کارکردگرا، جان دیوئی و هاروی‌کَر بوده‌اند.

رفتارگرایی
رفتارگرایی در طول دهه 1950، مکتب فکری مسلّط بود. رفتارگرایی که بر پایه کارهای متفکرانی چون جان واتسون، ایوان پاولوف و اسکینر قرار دارد، کلیه رفتارهای انسان را توسط علل و عوامل محیطی، به جای نیروها و عوامل درونی، قابل توضیح و تشریح می‌داند. رفتارگرایی بر رفتار مشاهده‌پذیر تمرکز دارد. نظریه‌های یادگیری از جمله شرطی‌شدن کلاسیک و شرطی‌سازی عامل، مورد پژوهش‌های گسترده‌ای قرار گرفته‌اند.

روان‌کاوی
زیگموند فروید بنیان‌گذار رویکرد روان‌کاوانه بود. این مکتب فکری بر تاثیر ذهن ناهشیار یا ناخودآگاه بر رفتار انسان تاکید دارد. فروید عقیده داشت که ذهن انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شده است. از دیگر متفکران معروف این مکتب فکری می‌توان آنا فروید، کارل یونگ و اریک اریکسون را نام برد.

روان‌شناسی انسان‌گرایانه
این مکتب فکری در پاسخ به روان‌کاوی و رفتارگرایی به وجود آمده است. روان‌شناسی انسان‌گرایانه بر خلاف آن دو، بر اراده آزاد انسان، رشد شخصی و خودشکوفایی تمرکز دارد. مهمترین متفکران انسان‌گرا آبراهام مزلو و کارل راجرز هستند.

روان‌شناسی گشتالت
روان‌شناسی گشتالت بر پایه این ایده است که ما چیزها را به صورت یک کلّ یکنواخت تجربه می‌کنیم. این رویکرد به روان‌شناسی ابتدا در آلمان و اتریش و در خلال قرن نوزدهم در پاسخ به رویکرد جزئی‌نگر ساختارگرایی پدید آمد. این متفکران به جای شکستن افکار و رفتار به کوچکترین عناصر، عقیده دارند که باید کلّ تجربه را مورد نظر قرار داد. به عقیده آن‌ها، کلّ بزرگتر از مجموع اجزا است.

* گشتالت یک اصطلاح آلمانی است که معادل‌های متعدد از جمله فرم، شکل‌بندی، هیئت و کلّ برای آن پیشنهاد شده است.

روان‌شناسی شناخت
روان‌شناسی شناخت، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه فرایندهای ذهنی شامل چگونگی تفکر، ادراک، به یادآوردن و یادگیری می‌پردازد. این شاخه از روان‌شناسی، به عنوان بخشی از حوزه بزرگتر علوم شناختی، با سایر رشته‌ها مانند علم اعصاب، فلسفه و زبان‌شناسی ارتباط دارد.

یکی از تأثیرگذارترین نظریه‌های این مکتب فکری، نظریه مراحل رشد شناختی است که توسط ژان پیاژه ارائه شده است.

منابع:

۱) "Major Schools of Thought in Psychology", Kendra Van Wagner.
http:// Psychology.about.com

۲) ravanyar.com

 

شاخه هاي روان شناسي

 

شاخه هاي روان شناسي
Branches of Psychology

روان‌شناسی دارای تعدادی شاخه یگانه و متمایز از یکدیگر است. هر شاخه از دیدگاه متفاوتی به مسائل و پرسش‌ها می‌نگرد. با وجودی که هر شاخه، تمرکز خاص خود را بر روی مسائل و یا ملاحظات روان‌شناسی دارد امّا تمام آن‌ها دارای یک هدف مشترک هستند که آن عبارت است از مطالعه و تفسیر افکار و رفتار انسان. آنچه در زیر آمده است برخی از شاخه‌های عمده روان‌شناسی امروز است:

1-روان‌شناسی انحراف (Abnormal Psychology)
روان‌شناسی انحراف شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به آسیب‌شناسی روانی و رفتارهای غیرعادی و نابهنجار می‌پردازد. این شاخه محدوده وسیعی از اختلالات، از افسردگی گرفته تا وسواس و انحراف جنسی را در بر می‌گیرد. غالباً مشاوران، روان‌شناسان بالینی و روان درمانگران مستقیماً در این شاخه کار می‌کنند.

2- روان‌شناسی رفتاری (Behavioral Psychology)
روان‌شناسی رفتاری که رفتارگرایی نیز خوانده می‌شود، یک نظریه یادگیری بر پایه این ایده است که تمام رفتارها از طریق شرطی‌سازی، فرا گرفته می‌شوند. در حالی که این شاخه روان‌شناسی در خلال نیمه نخست قرن بیستم بر کلّ این حوزه غالب بود امّا در دهه 1950 رفته رفته از اعتبارش کاسته شد. با وجوداین، روش‌ها و تکنیک‌های رفتاری جایگاه خود را در درمان، آموزش و بسیاری حوزه‌های دیگر حفظ کرده‌اند.

3- روان‌شناسی زیست‌شناختی (Biopsychology)
این شاخه از روان‌شناسی بر مطالعه چگونگی تأثیرات مغز بر رفتار تمرکز دارد و به نام‌های روان‌شناسی فیزیولوژیک، علم اعصاب رفتاری و زیست روان‌شناسی نیز خوانده می‌شود.

4- روان‌شناسی شناختی (Cognitive Psychology)
این شاخه از روان‌شناسی بر حالت‌های درونی نظیر انگیزه، حل مسأله، تصمیم‌گیری، تفکر و توجه، تمرکز دارد. این شاخه از روان‌شناسی در دهه 1960 آغاز شد و رشد و گسترش آن همچنان ادامه یافته است.

5- روان‌شناسی تطبیقی (Comparative Psychology)
روان‌شناسی تطبیقی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه رفتار حیوانات می‌پردازد. این مطالعه می‌تواند به درک وسیع‌تر و عمیق‌تری از روان‌شناسی انسان بیانجامد.

6- روان‌شناسی رشد (Developmental Psychology)
این شاخه از روان‌شناسی به رشد انسان در طول دوره حیاتش، از کودکی تا بزرگسالی، می‌پردازد. مطالعه علمی رشد انسان در صدد درک و توضیح چگونگی و چرایی تغییر انسان‌ها در طول دوره عمرشان است. این مطالعه شامل تمام جنبه‌های رشد انسان، شامل فیزیکی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی می‌گردد. موضوعات مورد مطالعه در این حوزه، تقریباً شامل همه چیز، از رشد پیش از تولد تا بیماری آلزایمر می‌شود.

7- روان‌شناسی آموزشی (Educational Psychology)
روان‌شناسی آموزشی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه مدارس، روان‌شناسی تدریس، جنبه‌های آموزشی و ملاحظات دانش‌آموزان می‌پردازد. روان‌شناسان آموزشی غالباً به مطالعه چگونگی یادگیری دانش‌آموزان می‌پردازند و به منظور بهبود کارآیی آنان، مستقیماً با خود دانش‌آموزان، اولیاء، معلمان و مسئولان مدارس کار می‌کنند.

8- روان‌شناسی تجربی (Experimental Psychology)
روان‌شناسی تجربی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که از روش‌های علمی برای تحقیق در مورد مغز و رفتار استفاده می‌کند. بسیاری از این روش‌ها در سایر حوزه‌های روان‌شناسی نیز به منظور تحقیق به کار برده می‌شود.

9- روان‌شناسی شخصیت (Personality Psychology)
این شاخه از روان‌شناسی بر الگوهای تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگران متمایز می‌سازد، تمرکز دارد. برخی از معروف‌ترین نظریه‌ها در روان‌شناسی از این حوزه برخاسته است. از آن جمله می‌توان به نظریه فروید در مورد رشد روانی- جنسی و نظریه اریکسون درباره رشد روانی- اجتماعی اشاره کرد.

10- روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)
روان‌شناسی اجتماعی در صدد درک و تفسیر رفتارهای اجتماعی است و موضوعات مختلفی از جمله رفتار گروهی، تعاملات اجتماعی، رهبری، ارتباطات غیرکلامی و تأثیرات اجتماعی بر تصمیم‌گیری را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

منابع:

۱) "Branches of Psychology", Kendra Van Wagner, 2007.
http://psychology.about.com

2) ravanyar.com

 

 

روان‌شناسی و رشته‌های آن
Branches of Psychology


1- روان‌شناسی چیست؟
بسیاری از مردم تصوّر درستی از این که روان‌شناسی چیست و چه زمینه‌هایی را دربر می‌گیرد ندارند.
اطلاعات بعضاً نادقیق و نادرست رسانه‌ها نیز بر این ابهام می‌افزاید. در این مقاله، سعی بر این است که به زبان ساده، اطلاعات دقیقی در مورد روان‌شناسی و رشته‌های مختلف آن به خواننده ارائه گردد.

روزهای اولیه
علم روان‌شناسی برآمده از فلسفه و زیست‌شناسی است که مباحثات مربوط به آنها به دوره متفکران یونان قدیم نظیر ارسطو و سقراط باز می‌گردد. امّا رشته روان‌شناسی به عنوان یک رشته مستقل، هنگامی متولد شد که ویلهلم ووندت، نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی را در شهر لایپزیک آلمان تأسیس کرد. پژوهش‌های ووندت، مکتب فکری «ساخت‌گرایی» را پایه‌ریزی کرد که به تشریح ساختارهای تشکیل دهنده ذهن انسان می‌پردازد. این دیدگاه کاملاً بر تحلیل احساسات از طریق استفاده از درون‌نگری متکی است. ووندت اعتقاد داشت که هر فردی که آموزش مناسبی دیده باشد قادر خواهد بود که به طور دقیق فرایند‌های ذهنی خود به هنگام تفکر و احساسات را تعریف کند.

روان‌شناسی امروز
امروز روان‌شناسان بیشتر ترجیح می‌دهند که از روش‌های علمی عینی‌تری برای درک، تشریح و پیش‌بینی رفتارهای انسانی استفاده کنند.
روان‌شناسی بر دو حوزه عمده تمرکز دارد: روان‌شناسی علمی و روان‌شناسی کاربردی. روان‌شناسی علمی به نوبه خود بر روی مطالعه موضوعات مختلف روان‌شناسی از جمله روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی رشد تمرکز دارد. روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به پژوهش‌های پایه‌ای به منظور توسعه دانش نظری می‌پردازند.

تمرکز روان‌شناسی کاربردی بر روی استفاده از اصول مختلف روان‌شناختی برای حل مسائل دنیای واقعی است. روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی محیط کار و روان‌شناسی صنعتی- سازمانی، نمونه‌هایی از مباحث روان‌شناسی کاربردی هستند. پژوهشگران این حوزه، به انجام پژوهش‌های کاربردی با هدف حل مشکلات روزمره می‌پردازند. بسیاری دیگر از روان‌شناسان نیز به عنوان درمانگر به مردم در غلبه بر اختلالات ذهنی، رفتاری و عاطفی‌شان کمک می‌کنند.

2- رشته‌های مختلف روان‌شناسی
روان‌شناسی رشته نسبتاً جدیدی است که هنوز مراحل تکاملی را می‌گذراند. با وجودی که انجمن روان‌شناسی امریکا تا کنون 53 زمینه مختلف روان‌شناسی را شناسایی کرده است امّا به دلیل تنوع رفتارهای انسانی، زمینه‌های تازه به طور مستمر در حال پدید آمدن هستند.

همان‌گونه که پیشتر گفته شد، روان‌شناسی را می‌توان به طور کلّی به دو بخش پژوهشی (جهت افزایش دانش‌پایه) و کاربردی (جهت به کار بستن دانش در حل مسائل دنیای واقعی ) تقسیم کرد.
به دلیل آن که روان‌شناسی با موضوعات دیگری از قبیل زیست‌شناسی، فلسفه، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی نیز ارتباط دارد، شاخه‌های جدید پژوهشی و کاربردی به طور مستمر در حال شکل‌گیری است.

برخی از رشته‌های روان‌شناسی هم اکنون کاملاً جا افتاده‌اند و بسیاری از دانشگاه‌ها به ارائه دوره‌های آموزشی و مدرک دانشگاهی در آنها می‌پردازند. از جمله این رشته‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

* زیست‌روان‌شناسی (Biopsychology)

این شاخه روان‌شناسی با عناوینی از قبیل روان‌شناسی اعصاب و روان‌شناسی زیست‌شناختی، شناخته می‌شود.
زیست‌روان‌شناسان به مطالعه رابطه بین مغز و رفتار، مانند این که چگونه مغز و سیستم اعصاب بر روی تفکرات، حالت‌ها و احساسات تأثیر می‌گذارد، می‌پردازند.
این شاخه را می‌توان به صورت ترکیبی از روان‌شناسی پایه و علم اعصاب در نظر گرفت.

* روان‌شناسی بالینی (Clinical Psychology)

روان‌شناسی بالینی، بزرگترین بخش تخصصی در رشته روان‌شناسی است.
روان‌شناسان بالینی، اصول و پژوهش‌های روان‌شناختی را برای تشخیص و درمان بیمارانی که دچار اختلالات ذهنی و عاطفی هستند به کار می‌گیرند.
روان‌شناسان بالینی معمولاً در مطب‌های خصوصی فعالیت می‌کنند امّا برخی از آن‌ها نیز در بیمارستان‌های عمومی و دانشگاه‌ها به فعالیت می‌پردازند.

* روان‌شناسی رشد (Developmental Psychology)

روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه رشد فیزیکی و شناختی در طول دوره زندگی می‌پردازند.
این روان‌شناسان معمولاً در زمینه‌هایی مانند رشد نوزادان، کودکان، بالغین، یا سالخوردگان تخصص دارند.
برخی از روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه تأثیرات تأخیر رشد می‌پردازند.

* روان‌شناسی قانونی (Forensic Psychology)

روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های قانونی به کار می‌بندند. از جمله این فعالیت‌ها می‌توان به مطالعه رفتارهای مجرمانه و درمان آن‌ها و یا کار در دستگاه قضایی اشاره کرد.
این روان‌شناسان معمولاً به عنوان شاهد در دادگاه‌ها حضور می‌یابند.

* روان‌شناسی صنعتی – سازمانی (Industrial-Organizational Psychology)

روان‌شناسان این رشته، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های مختلف محیط کار مثل بهره‌وری و رفتار به کار می‌بندند.
برخی از این روان‌شناسان در زمینه‌هایی مانند عوامل انسانی، ارگونومی (شرایط محیط کار)، و تعامل بین انسان و کامپیوتر کار می‌کنند.
پژوهش‌های این شاخته به عنوان پژوهش‌های کاربردی شناخته می‌شود زیرا در پی حل مسائل و مشکلات دنیای واقعی است.

* روان‌شناسی شخصیت (Personality Psychology)

روان‌شناسان این رشته به مطالعه الگوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز می‌کند، می‌پردازند.
این روان‌شناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت می‌کنند.

* روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)

روان‌شناسان اجتماعی به مطالعه رفتارهای اجتماعی، از جمله چگونگی تاثیرات تعامل با دیگران در رفتار و نگرش فرد می‌پردازند.
این روان‌شناسان معمولاً در محیط‌های علمی فعالیت می‌کنند ولی برخی از آنها نیز به عنوان مشاور در سازمان‌های تبلیغاتی و ادارات دولتی کار می‌کنند.

* روان‌شناسی مدرسه (School Psychology)

روان‌شناسان این رشته در قالب سیستم آموزشی فعالیت می‌کنند و به کودکان در زمینه‌های اجتماعی، عاطفی و درسی کمک می‌نمایند.
این روان‌شناسان با معلّمان، اولیاء و دانش‌آموزان برای یافتن راه‌حل‌های مسائل درسی، اجتماعی و عاطفی همکاری می‌کنند.
اغلب روان‌شناسان مدرسه در مدارس ابتدایی و راهنمایی فعالیت می‌کنند ولی بعضی از آن‌ها نیز در کلینیک‌های خصوصی، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها کار می‌کنند. برخی دیگر از آن‌ها، خصوصاً آن‌هایی که درجه دکتری در روان‌شناسی مدرسه دارند، به عنوان مشاور به فعالیت خصوصی می‌پردازند.

منابع:

۱) "Branches of Psychology", Kendra Van Wagner, 2007.
http://psychology.about.com

2) ravanyar.com

هوش هیجانی و مدیریت

 

هوش هیجانی و مدیریت



1- مقدمه
مديريت و يا عامل انساني مهمترين دليل تحولاتي است كه امروز بشر در همه زمينه‌ها و به هر شكلي در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انساني است كه تفاوت‌هاي فاحش امروز زندگي بشر با شرايط گذشته‌اش را رقم زده است. اگر اين عامل از زندگي روزمره حذف شود در واقع توسعه و پيشرفت از زندگي انسان حذف مي‌شود. براي تغيير و حركت بسوي شرايط بهتر علاوه بر عواملي چون سرمايه، مواد اوليه و غيره مهمترين و اصلي‌ترين عامل نيروي انساني است. در واقع ثروت و دارايي هر جامعه‌اي تنها و تنها نيروي انساني است. اين ديدگاه شايد افراطي بنظر برسد ولي واقعيت‌هاي پيشرو در جوامع گوناگون اين امر را ثابت مي‌كند. اگر يك جامعه را با همه امكانات مادي و ثروت‌هاي بيكران با جامعه‌اي كه از همه اين امكانات بي‌بهره است مقايسه كنيم و مشاهده كنيم كه جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتري برخوردار است تنها عاملي كه اين مسئله را ايجاد كرده بايد عامل انساني باشد در زمينه امور اقتصادي و تجاري مانند همه ديگر بخش‌هاي اجتماعي عامل انساني مهم و حياتي است. مقاله حاضر نگاهي دارد به يكي از ديدگاه‌هاي جديد در زمينه مديريت تجاري.
نخستين توجهي كه در عرصه مديريت و تجارت به صورتي جدي به رفتار مناسب با عوامل انساني مبذول گشت به التون مايو استاد دانشگاه هاروارد مربوط مي‌شود. وي در تحقيقاتي كه در شركت برق وسترن انجام داد و به تحقيقات هاتورن معروف شد به اين نتيجه مهم رسيد كه توجه به عامل انساني مهم ترين ابزار در رشد انگيزش و بهره‌وري سازمان‌ها و كاركنان آنها است. در واقع بعد از آنكه تيلور اصول مديريت علمي خود را منتشر و اجرا نمود انقلابي در بهره‌وري سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت اداره سازمان‌ها را به سمت شيوه‌هاي مكانيكي كه موجب كاهش رضايت كاركنان مي‌شد سوق داد. تلاش‌هاي التون مايو كه در واقع آغازگر جنبشي نوين در عرصه مديريت بود و به مكتب رفتارگرايان معروف گشت باعث شد مديران و نخبگان تجاري توجهي ويژه به عامل روحيه انساني در داخل و خارج از سازمان نمايند. شكوفايي شيوه رفتارگرايان مربوط به سال‌هاي ۱۹۳۰ مي‌شود با اين وجود تا به حال اين بينش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوري كه حالا در تقسيم‌بندي‌هايي كه براي نگرش مديريتي مديران به كار مي‌رود آنها را به دو دسته كارمندگراها و كارگراها تقسيم مي‌كنند كه در واقع تمايزي است بين كساني كه اولويت و تمركز خود را بر انجام كار بدون توجه به روحيه ديگران مي‌دهند و كساني كه روحيه كاركنان و انگيزش آنان را در نظر مي‌گيرند. ناگفته پيداست بهترين شيوه روشي است كه هر دو وجه را يعني كارگرايي و كارمند گرايي را در اوج دارا باشد.

هوش هيجاني به نظر مي‌رسد مي‌تواند شكل تكامل يافته‌اي از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاري نوين و شايسته در دستان مديران تجاري و تئوريسين‌هاي بازار براي هدايت افراد درون سازمان و مشتريان برون سازمان و تأمين رضايت آنها.

2- هوش هيجاني
در تجارت وقتي صحبت از هوش به ميان مي‌آيد معمولاً به ياد نمره‌هاي درسي دانشگاه مي‌افتيم يا تست‌هاي هوش آزمون‌هاي استخدامي به ذهنمان مي‌رسد. اما به تعبيري وسيع‌تر مي‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصيلي و هوش هيجاني. با ديدي محدود كه تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصيلي توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصيلي به رسميت شناخته شده است. هوشي كه شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسي يا نتايج تست‌هاي هوشي بوده است. آزمون‌هايي كه معمولاً در محيط‌هاي بسته و انتزاعي برگزار مي‌شوند و ساير متغيرهاي اثرگذار به حداقل رسيده و در واقع متغيرهاي محيطي كه مي‌توانند اثري سرنوشت ساز در توفيق يا شكست يك كار داشته باشند اثرشان تا حد خنثي پايين آورده مي‌شود.

در صورتي كه حالا توجه دانشمندان به نوع ديگري از هوش متمركز شده است. هوش هيجاني كه حداقل در زندگي اجتماعي (بخصوص فعاليت‌هاي تجاري و بازاريابي) اهميتي فراتر از هوش تحصيلي دارد. هوشي كه در طول تاريخ مصلحان و نخبگان اجتماعي را از نخبگان علمي جدا مي‌سازد.

هوش هيجاني بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي و در بده بستان‌هاي رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است. يعني اينكه فرد در شرايط مختلف بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد، با ديگران همدلي نمايد، احساسات ديگران را بشنود، براي به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌هاي كوچك را ناديده انگارد، نگذارد نگراني قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد، در برابر مشكلات پايداري نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد. هوش هيجاني نوع استعداد عاطفي ا ست كه تعيين مي‌كند از مهارت‌هاي خود چگونه به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌كند خرد را در مسيري درست به كار گيريم.

گلمن در كتاب هوش هيجاني خود به نقل از سالوي توصيف مبنايي خود از هوش هيجاني را درباره استعدادهاي فردي در ۵ توانايي اصلي تشريح مي‌نمايد:

شناخت عواطف شخصي: خودآگاهي و تشخيص هر احساسي است به همان گونه كه بروز مي‌نمايد. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش و ادراك. ناتواني در تشخيص احساسات راستين ما را سردرگم مي‌كند. افرادي كه در مورد احساسات خود اطمينان و قطعيت دارند بهتر مي‌توانند زندگي خود را هدايت كنند.
به كارگيري درست هيجان‌ها: قدرت تنظيم احساسات خود توانايي است كه بر حس خودآگاهي متكي مي‌باشد. افرادي كه به لحاظ اين توانايي ضعيف‌اند دايماً با احساس نااميدي و افسردگي دست به گريبانند در حالي كه افرادي كه در آن مهارت زيادي دارند با سرعت بسيار بيشتري مي‌توانند ناملايمات را پشت سر بگذارند. اين توانايي كمك شاياني ا ست براي از بين بردن تهديدهاي محيطي و يا كم كردن ضعف‌هاي دروني.
برانگيختن خود: افراد داراي اين مهارت در هر كاري كه به عهده مي‌گيرند بسيار مولد و اثر بخش خواهند بود. براي عطف توجه برانگيختن شخصي تسلط به نفس خود و براي خلاق بودن لازم است سكان رهبري هيجان‌ها را در دست گرفت. توانايي دستيابي به مرحله غرقه شدن در كار انجام فعاليت‌هاي چشمگير را ميسر مي‌گرداند.
شناخت عواطف ديگران: همدلي اساس مهارت مردم است. كساني (مديران و تجاري) كه از همدلي بالايي برخوردار باشند به علايم اجتماعي ظريفي كه نشان دهنده نيازها يا خواسته ‌هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي‌دهند. اين توان آنها را در حرفه‌هاي مديريت و فروش كه مستلزم مراقبت و توجه به ديگرانند موفق مي‌سازد.
حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌اي از هنر برقراري ارتباط مهارت كنترل عواطف در ديگران است. اينها مهارت‌هايي هستند كه محبوبيت رهبري اثر بخشي بين فردي را تقويت مي‌كنند. اين افراد هر آنچه كه به كنش متقابل آرام با ديگران بازمي‌گردد به خوبي عمل مي‌كنند و ستاره‌هاي جامعه‌اند.
ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوري كه در علوم و رياضيات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌هاي اوليه تفاوت چنداني نكرده است. هنوز عكس‌العمل انسان در قبال خشم جريان يافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب مي‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسكلتي بزرگ مانند عضلات پا جريان مي‌يابد و گريختن را آسان مي‌كند و در نتيجه صورت رنگ خود را از دست مي‌دهد و در برابر عشق دچار انگيختگي پاراسمپاتيكي مي‌شود كه واكنشي از آرامش كلي و خرسندي را پديد مي‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا مي‌اندازد تا ميدان ديد وسيع تري داشته باشد.

در واقع با وجود رشد بسيار بالاي خردورزي در انسان كه فاصله‌اي زياد با اجداد خود پيدا كرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغييرات زيادي نكرده‌اند و انسان در اين زمينه رشد چشمگيري نداشته است. با وجود آنكه خيلي پيش از آنكه مغز متفكر و منطقي پديد آيد مغز هيجاني وجود داشته است. در واقع بادامه مغز كه در مسايل هيجاني تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هيجاني عمل مي‌كند در جريان تكامل نوع بشر موجب پيدايش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگي مي‌كند در صورتي كه قلب او در دوران پارينه سنگي است.

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است.

3- هوش هيجاني و مديريت بازار
استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.

شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.

فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:

تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.
انتخاب بازارهاي هدف: هيچ شركتي توانايي تأمين رضايت تمام مصرف كنندگان را ندارد. وجود شركت‌هاي مختلف و قوي در توليد كالاهاي مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف كنندگان مي‌باشد. هر شركتي براي اينكه بتواند بهترين استفاده را از توانايي‌هاي بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهتري قرار گيرد نيازمند بررسي چهار مرحله‌اي مي‌باشد كه شامل اندازه گيري و پيش بيني تقاضا تقسيم بازار، هدف‌گيري در بازار و جايگاه‌يابي در بازار مي‌باشد.
تهيه تركيب عناصر بازاريابي: يكي از اساسي‌ترين مفاهيم در بازاريابي نوين همين مفهوم آميخته بازاريابي مي‌باشد. مجموعه‌اي از متغيرهاي قابل كنترل كه شركت آنها در بازار هدف و براي ايجاد واكنش مورد نياز خود تركيب مي‌كند. اين تركيب در واقع ابزار دست تاجر مي‌باشد براي اينكه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين تركيب كه شامل طراحي محصول ،توزيع كالا، قيمت‌گذاري و تبليغات پيشبردي مي‌باشد كليد اصلي تجارت در بازارهاي نوين مي‌باشد.
اداره تلاش‌هاي بازار: اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشي‌هاي رقابتي بازار و برنامه‌ريزي ،اجرا و سازماندهي و كنترل برنامه‌هاي بازاريابي است. شركت‌ها وجه مهمي از بررسي‌هاي خود را بايد روي رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمت‌ها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردي رقبا را از نزديك پي بگيرند و بدانند كه در چه وضعي هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستي برنامه‌هاي بازاريابي را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايي نموده و براي اطمينان از اجراي برنامه‌ها و رسيدن به اهداف كنترل داشته باشد و مميزي بازاريابي را نيز فراموش ننمايد.
در لايه‌هاي مختلف فرايند بازاريابي توجهي ويژه به مشتريان به عنوان شركاي سازمان مي‌شود. به انسان‌هايي كه داراي عواطف هستند و هر چه شركت‌ها به سمت فعاليت‌هاي خدماتي مي‌روند اين حساسيت بيشتر مي‌شود.

هوش هيجاني در تك تك مراحل فوق جهت دهنده مديريت شركت مي‌تواند باشد. همه ما داستان كارآفرينان بزرگ را شنيده‌ايم كه از هوش تحصيلي بالايي برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعيت مطلوبي نداشته‌اند اما با تكيه بر هوش هيجاني خود بزرگترين شركت‌هاي دنيا را ايجاد نموده‌اند. بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. وقتي فورد به مهندسان خود با تأكيد مي‌گويد اين نام من است كه بالاي اين شركت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مي‌كند بيانگر هوش هيجاني اوست. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. نيرويي كه از بشر اوليه تاكنون همواره همراه بوده است و ما را نيز كه در سر خط حركت تاريخ قرار داريم همان گونه ياري مي‌نمايد كه اجداد اوليه‌مان را ياري مي‌كرد. در واقع مديران موفقي كه ساختار علمي بازار را مي‌شناسند و هوش هيجاني را همچون خون بدان تزريق مي‌نمايند شگفتي مي‌آفرينند.

مديران و تجاري كه هوش هيجاني بالايي دارند يعني كساني كه احساسات خود را به خوبي مي‌شناسند و هدايت مي‌كنند و احساسات ديگران را نيز درك مي‌كنند و هدفمند با آن برخورد مي‌كنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتي در زندگي فردي نيز خرسند و كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.

در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.

4- هوش بين فردي و اميد و خوش بيني در خدمت بازار
هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. در هوش درون فردي كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.

هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.

هچ و گاردنر چهار توانايي مجزايي را كه به عنوان مؤلفه‌هاي هوش بين فردي مطرح مي‌باشند به شرح زير عنوان مي‌كنند:

سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌هاي گروهي از مردم است. اين مهارت براي رهبران ضروري است و در رهبران كارآمد هر نوع سازمان تجاري مشاهده مي‌شود.
ارائه راه حل: استعداد ميانجيگري، اجتناب از تعارض‌ها يا حل تعارض‌هايي كه به وجود آمده است. افرادي كه اين توانايي را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوري كردن و وساطت توانايي زيادي دارند.
ارتباط فردي: دارا بودن اين استعداد رويارويي با ديگران يا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علايق مردم را آسان مي‌سازد. اين افراد همكاران تجاري خوبي هستند و در دنياي تجارت به عنوان فروشنده يا مدير موفق مي‌باشند و در زمينه دريافتن احساسات ديگران از طريق حالت‌هاي چهره بسيار موفقند و از محبوبيت زيادي برخوردارند.
تجزيه و تحليل اجتماعي: به معناي توانايي دريافت احساسات، انگيزش ها، علايق ديگران و داشتن دركي عميق از آنهاست. اين آگاهي از احساسات ديگران باعث مي‌شود اين افراد به راحتي با ديگران صميمي شوند. در بهترين حالت مي‌توان گفت فردي با اين توانايي مشاور تجاري خوبي مي‌تواند باشد.
خوش بيني و اميد از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است كه داراي هوش هيجاني بالايي مي‌باشند. اميد نقش شگفت‌آوري در موفقيت تجاري و مديريتي افراد دارد و زندگي حرفه‌اي هر كس كه به كسب و كار تجاري مي‌پردازد به نحو چشمگيري وابسته به ميزان اميد اوست. اميد چشم‌انداز و دورنمايي روشن و پرنوري است كه نشان مي‌دهد در نهايت همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت. اشنايدر، اميد را اين گونه تعريف مي‌كند: اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پراميد كه اميدشان تمامي ندارد وقتي در دستيابي به هدفي مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌اي شكست مي‌خورند بر اين باورند كه سخت تر كار و تلاش كنند و به مجموعه كارهايي مي‌انديشند كه مي‌توانست سبب موفقيت آنها در معامله مذكور شود و از آنها درس مي‌گيرند.

خوش‌بيني نيز همانند اميد اثر بسياري در موفقيت كار تجاري دارد. خوش بيني يعني كه فرد صبر و انتظار زيادي داشته باشد. انتظاري در اين جهت كه علي رغم وجود موانع و دلسردي‌ها در مجموع زندگي همه چيز درست خواهد شد. خوش بيني‌ها شكست را رويدادي مي‌بينند كه مي‌توانند آن را جبران كنند.

در تحقيقي كه سيلكمن بر روي بازارياب‌هاي شركت بيمه مت لايف انجام داد مشخص شد كه بازارياب‌هايي كه به طور ذاتي خوش بين هستند در سال اول كار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بيشتر از افراد بدبين افراد را بيمه كرده‌اند و رها كردن كار در سال اول در بين افراد بدبين دو برابر افراد خوش بين بوده است. توانايي افراد در شنيدن و پذيرش پاسخ منفي با رويي گشاده در تمام زمينه‌هاي فروش و بده بستان تجاري تواني سرنوشت ساز است.

5- نتيجه‌گيري
خريد و فروش و بازار و مديريت و تجارت به صورتي اجتناب ناپذير با عامل انساني سروكار دارند. چه در محيط داخل سازمان كه سلول اصلي تشكيل دهنده واحدها افراد مي‌باشند و چه در محيط خارج از سازمان كه مديريت با عوامل متعدد انساني سروكار دارد. از دولتمرداني كه قوانين تجاري را تدوين مي‌كنند و گروه‌هاي مرجع اجتماعي مثل قهرمانان ورزشي و هنرمندان كه سلايق مردم را در خريد اجناس و رواج مد جهت دهي مي‌نمايند و نهاد خانواده كه بخصوص در خريدهاي بزرگ كانون اصلي مشورت مي‌باشند و مشتريان نهايي كه خريداران اصلي هستند تا نمايندگي‌هاي فروش و توزيع همگي عامل انسان را به عنوان هسته مركزي با خود همراه دارند. هوش هيجاني به عنوان توانايي درك احساسات و نياز ديگران كمك بسيار كارسازيست در جهت هدايت ديگران در راهي كه منتهي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني و رضايت افراد و جامعه مي‌شود

منبع: managers.blogfa.com

 

هوش هیجانی عاملی موثر در رهبری موفق

 

هوش هیجانی عاملی موثر در رهبری موفق


مقدمه :

هوش هيجاني به طور فزاينده اي تبديل به يك عامل اندازه گيري رهبران اثر بخش بالقوه شده است . با داشتن استعداد وهوش بالا امكان دارد يك تحليل گر مالي عالي و يا يك محقق منطقي شد اما با توسعه هوش هيجاني مي توان كانديدايي براي CEO و يا يك وكيل برجسته شد. هدف از نگارش اين مقاله بررسي وآشنايي با مفهوم هوش هيجاني و نقش آن در رهبري مي باشد . اميد است با مطالعه اين مقاله به نقش هوش هيجاني در زندگي خود بيشتر توجه نماييد زيرا بسياري از موفقيت ها در زندگي از اين هوش ناشي مي شود.مقاله حاضر مبتني بر تحقيقي از نوع توصيفي است وابزارجمع آوري اطلاعات آن به روش كتابخانه اي است .

نتايج حاصل از بررسي هاي صورت گرفته حاكي از نقش قابل ملاحظه هوش هيجاني در زندگي و به خصوص در رهبري سازمانها دارد تا حدي كه برخي پژوهشگران نقش هوش عاطفي را تا هشتاد درصد و نقش هوش منطقي راتنها بيست درصد اين امر مي دانند.مطالعاتي كه در زمينه شعور عاطفي انجام شده حاكي از آن است كه باهوش ترين افراد از نظر عقلاني ، اغلب در تجارت وزندگي خصوصي موفق نيستند .تحقيقات نشان مي دهد كه مدير يا متخصصيني كه از EQ(ضريب عاطفي) بالايي برخوردارو از نظرفني نيز با تجربه هستند با آمادگي و مهارت بيشتر وسريع تر از ديگران به رفع تعارض هاي نوپا ، ضعف هاي گروهي و سازماني و خلأ هاي موجود ، ارتباطات پنهاني دراز مدت و رفع تيرگي هاي متقابل كه ارزشمندو سودمند جلوه مي نمايد خواهد پرداخت . همچنين گزارشهاي انجام شده توسط مديران در زمينه رشد تصاعدي علوم شعور عاطفي به ما مي آموزد كه چطور قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي و قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي وقدرت ارتباط با خود و اطرافيان بهره بيشتري كسب نماييم. علوم جديد ثابت كرده اند كه زير بناي بسياري از تصميمات مهم ، فعالترين و سودمند ترين سازمان ها و رضايت بخش ترين و موفق ترين زندگي ها ، شعور عاطفي است نه IQيا قدرت مغزي.


هوش منطقي –هوش هيجاني بين زنان ومردان

اين دو هوش ضد يكديگر نيستند بلكه فقط با هم تفاوت دارند)جك بلوك) روان شناس دانشگاه كاليفرنيا در بركلي با استفاده از معياري كه كاملاً شبيه هشياري عاطفي است و شامل قابليت هاي اساسي، عاطفي و اجتماعي است كه او آن را «بازگشت نفس» ناميده است، به مقايسه دو تيپ خالص تئوريك، يعني افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و افرادي كه داراي استعدادهاي عاطفي پرقدرتي هستند، پرداخته و تفاوت هاي آنها را مورد بررسي قرار داده است. فردي كه فقط بهره هوشي او بالاست (يعني فاقد هشياري عاطفي است) تقريباً كاريكاتوري از يك آدم خردمند است، وي در قلمرو ذهن چيره دست ولي در دنياي شخصي خويش ضعيف است. اين امر در مورد زنان و مردان كمي تفاوت دارد، مرداني كه داراي بهره هوشي بالايي هستند از روي علايق و توانايي هاي گسترده عقلاني شان ـ نه احساس ـ مورد شناسايي قرار مي گيرند. آنها آدم هايي جاه طلب، سودمند، قابل پيش بيني، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازك نارنجي و كمرو هستند كه از نظر احساس سرد و بي عاطفه اند. برعكس مردهايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند، از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سرزنده اند، هيچ گرايشي به ترس يا نگراني ندارند آنها ظرفيت چشمگيري براي تعهد و سرسپردگي به مردم يا اهداف خود، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند، آنها در روابط خود با ديگران بسيار دلسوز و باملاحظه اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و متناسبي برخوردارند، آنها با خود،ديگران و دنياي اجتماعي اطراف خود خيلي راحت هستند. زن هايي كه فقط از بهره هوشي بالا برخوردار هستند از اعتماد به نفس خوبي برخوردار بوده و در بيان موضوعات عقلاني ارزشمند و انديشه هاي خود فصاحت كافي دارند و داراي علايق زيباشناسانه و روشنفكرانه زيادي هستند. آنها افرادي درون گرا، مستعد نگراني، فكر، خيال و گناه هستند و براي ابراز خشم خود تامل مي كنند، اگرچه آن را به طور غيرمستقيم نشان مي دهند، برعكس، زن هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند دوست دارند احساسات خود را به طور مستقيم بيان كنند و راجع به خود مثبت فكر مي كنند و زندگي براي آنها معنا دارد، آنها همچون مردان همنوع خود آدم هايي اجتماعي و گروه گرا هستند، احساسات خود را به گونه اي مناسب ابراز مي كنند و به خوبي از عهده فشارهاي رواني برمي آيند، توازن اجتماعي آنها، باعث مي شود تا به آساني با آدم هاي جديد كنار بيايند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خيال بوده و همواره پذيراي تجارب احساسي و هيجاني هستند، آنها برخلاف زن هاي با بهره هوشي بالا از نوع خالص، به ندرت احساس نگراني و گناه مي كنند و كمتر غرق در انديشه مي شوند.

نقش هوش هيجاني در زندگي

هوش هيجاني توانايي ادراك دقيق ارزيابي و بيان هيجان دست يابي و يا ايجاد احساسات زماني كه تسهيل كننده افكار هستند توانايي فهم هيجان و معلومات هيجاني و تنظيم هيجانها براي افزايش رشد هيجاني و عقلاني (Mayer & Salovey 1997) مي باشد. اين مفهوم توسط سالووي salovey و ماير Mayer معرفي شد و توسط گولمن Goleman (1995) مشهور شده و گسترش يافت. مهمترين عاملي كه باعث تفاوت در افراد مي شود هوش است .هوش درمغز انسان جايگاه مشخصي دارد و حاصل واكنش عمومي سلولها ومراكز مغز است.در نيمكره چب مغز فرايندهاي تفكرات منطقي را مي توان يافت و جايگاه عشق واحساس عاطفي درسمت راست مغز است.يك فرد مي تواند هم كودن و هم زيرك باشد تنها به اين دليل كه يك سمت مغز وي از سمت ديگر رشد بيشتري كرده است. مديراني واقعاًبرجسته اندكه مي توانند فرايندهاي اثر بخش نيمكره راست را با فرايندهاي اثر بخش نيمكره چپ در هم آميزند.يافته هاي جديد نشان مي دهد كه نقش عواطف واحساسات مثبت در كنار عوامل منطقي مثل هوشمند بودن و تفكر در كاميابي انسانها ان طور كه بايد شناخته نشده است . اگر چه يافته هاي جديد نشان مي دهد كه اين بهره احساسات وهيجانات انسان است كه معيار واقعي تري براي سنجش ميزان هوش انسان است نه بهره هوشي. دانيل گلمن معتقد است تفاوت را بايد در تواناييهايي جست كه آن را هوش عاطفي ناميده ايم .هوش عاطفي توانايي مهار كردن تمايلات عاطفي و هيجاني خود است وباعث درك خصوصي ترين احساسات ديگران و ارائه يك رفتار آرام وسنجيده در روابط انساني با ديگران است . اين توانايي باعث حفظ روابط ارزشمند انساني مي شود .امروزه به هشياري عاطفي به عنوان عامل مهمي براي موفقيت شغلي بر شمرده مي شود.

رهبري عاطفي

رهبر يك صفت ارثي وفطري نيست ، بلكه رهبري ( Leadership) يك نوع تعامل (Interaction) اجتماعي تخصصي ويك فرآيند دوجانبه ، تبادلي وگاهي تحول سازاست كه طي آن يك همكاريا عضو اجازه مي يابد ضمن تاثير گذاري برسايراعضاء ومردم ، به آنها انگيزه بدهد تا به هدفهاي گروهي وفردي خويش برسد. رهبران ، خواه ناخواه ، بايد بر حال و هواي سازمان خود مسلط باشند .بيش تر رهبراني كه استعداد خداداد دارند ، دل و دماغ و خلق و خوي سازمان خود را به كمك آميزه اي غريب از توانايي هاي روان شناختي كنترل مي كنند و اين آميزه همان است كه هوش عاطفي مي ناميم . اهميت هوش عاطفي در محيط كار به دليل ارتباط زيادي است كه بين بلوغ عاطفي رهبران و مديران وجود دارد . توانايي هايي مثل خود آگاهي همدلي و عملكرد مالي نمونه هايي از اين بلوغ عاطفي هستند. صاحب نظران مثل سلوي وگلمن بر مبناي تحقيقات خود چنين بيان مي دارند كه روحيه رهبر و رفتارهاي آن تاثيرات به سزايي بر عملكرد كلي سازمان داردزيرا روحيات كاملا مسري و قابل انتقال به ديگران هستند. مثلا يك رهبر يا مديرعصبي سازمان زهراگيني به وجود مي آورد كه پر از افراد كم آموز منفي است. يا يك رهبر بشاش و الهام دهنده پيروان وفاداري را به دنبال خود خواهد داشت كه مي توانند هر چالشي را از سر راه خود بردارند. از آنجا كه روحيات و رفتارهاي رهبران، محرك هاي نيرومند موفقيت كاري به شمار مي روند لذا وظيفه اصلي مديران ارشد (و حتي كار اصلي آنها) رهبري عاطفي است. به عبارت ديگر، قبل از اينكه رهبران بتوانند به كارهايي مثل تعيين استراتژي، تعيين بودجه يا استخدام كاركنان بپردازند، بايد در وهله اول به تاثير روحيات و رفتارهاي خود بر ديگران توجه نشان دهند اين دسته از رهبران هيجان هاي خود را شناخته و بر آن ها دهنه مي زنند و در ضمن ، احساسات ديگران را درك كرده و كم و زياد حالت هاي حسي و هيجاني سازمان خود را مي سنجند تنظيم روابط عاطفي و احساسي با زيردستان موضوعي پيچيده و از دغدغــه هاي دروني مديران است؛ چرا كه بهره وري مجموعه تحت مديريت در فضايي انساني اتفاق مي افتد كه در آن احساس و عاطفه انسانها درگير و دخيل در عملكرد خواهدبود.. ضريب هوشي : ظرفيتي ذهني و استعدادي كه لزوما موفقيت انسانها را تضمين نمي كند و به جاي آن هوش عاطفي تعيين كننده موفقيتهاي انسانها تشخيص داده شده است .عواطف باعث خلاقيت ، مشاركت ، ابتكار عمل ودگرگوني مي شوند. كساني كه از نظر هوش عاطفي قدرتمندند، مي توانند كاملا راحت با افراد ارتباط بر قرار كنند و واكنشها و احساسات آنها را به سرعت دريابند، ديگران را رهبري كنند و سازمان دهند و به مشاجراتي كه مي تواند در هر فعاليت بشري شعله ور شود خاتمه دهند . آنها افرادي هستند كه ديگران دوست دارند با آنها باشند زيرا از نظر عاطفي به ديگران نيرو مي دهند . حالتهاي روحي خوبي درافراد بو جود مي آورند و اين فكر را در آنها بوجود مي آید که اطراف فردي با اين خصوصيات بودن چه سعادتي است و در يك كلمه مي توان گفت اين افراد در نظر ديگران از محبوبيت بسياري برخوردار هستند.


ويژگي هاي رهبري با شعور عاطفي بالا

ارزش هاي بنيادين ومهمتر از همه شخصيت يك فرددر زندگي ، زاييده استعدادهاي عاطفي نهفته است نه ضريب هوشي. آنچه كه مسلماً در مورد رهبران بزرگ وموفق سازمانها مي دانيم است اين است كه لزوماً آنها باهوش ترين فرد سازمان از لحاظ ضريب هوشي نيستند ، بلكه آنها شعور عاطفي بالاتري نسبت به سايرين دارند و به همين وسيله افراد را به سمتي كه در نظر دارند سوق مي دهند . بايد گفت رمز نفوذ آنها بر افراد همين نكته است . رهبران موفق مي دانند چگونه با نفوذ بر قلبهاي افراد افكار وعمال آنها را در جهت اهداف مورد نظر خودبه كار بگيرند . مي دانيم كه رهبر در سازمان لزوماً مشروعيت خود را از قانون نمي گيرد . قدرت رهبر و نفوذ او بر كاركنان بيشتر به ويژگي هاي شخصيتي او بر مي گردد ، به همين دليل است كه مديراني كه نقش رهبري را در سازمان به عهده دارند در ايجاد تغييرات وتحولات در سازمانها موفق تر هستند . در دنياي امروز كه سرعت تغييرات بالاست وحتي ماهيت تغييرات نيز عوض شده است ،اهميت سازگاري و تشكيل يك محيط مناسب براي سازمان بيشتر شده است .مديران بايد بتوانند كاركنان خود را با آهنگ تغييرات همگام كنند . اين موضوع اهميت رهبري را نشان مي دهد .يك رهبر با نفوذ بسيار ساده تر مي تواند سازمان را منعطف كند تا مديريتي كه مي خواهد با تكيه بر تكنيكها ي خاص و صرف زمان بيشتري به اين مهم دست يابد. نكته مهم اين است كه استدلال توأم با عاطفه داراي قدرت وارزش بيشتري است. رهبراني كه از هوش هيجاني بالا برخوردارند اين نكته را براي توجيه تصميمات خود به افراد هميشه مد نظر دارند. مطالعات نشان داده است كه عواطف انرژي فعال كننده اي براي ارزش هاي اخلاقي هستند ،نظير اعتماد ، استحكام شخصيت ، همدلي ، صداقت وانعطاف پذيري ونيز لازمه سرمايه هاي اجتماعي يعني توانايي در ايجاد و حفظ روابط تجاري سودمند و قابل اعتماد هستند . مهم ترين خصيصه رهبري استعداد در ايجاد هيجان است يعني توانايي در ترغيب خود وديگران زيرا بدون كمك عواطف ، استدلال نه داراي اصول است و نه قدرت.يكي از مشكلات تصميم گيري در دنياي امروز طبق نظر پراهالد( استاد مديريت بازرگاني ميشيگان )اين است كه تمامي متون تخصصي ومشاورين عاطفه واحساس را از مديريت جدا مي دانند .خردگرايي فني از زمانهاي قديم شيوه مورد قبول در مديريت وبيشتر مشاغل بوده است و منطق صوري را بهترين راه حل براي مشكلات مي داند. در حالي شهود يا احساس ناشي از هوش هيجاني مي تواند بازدهي روند تصميم گيري را به طرز چشمگيري افزايش دهد .استفاده از هوش عاطفي باعث مي شود تا تمام جزيئات يك مسأله به سرعت بررسي شود و نتايج اعمال را به عنوان پيام هشدار دهنده به طور خودكار اعلام مي شود تا يا از خطر دوري شود يا بهترين گزينه انتخاب شود.بينش هاي عاطفي يا احساسات غريزي قسمت مهمي از حل مشكل و استدلال را به عهده دارند و شعور كاري خلاق و شهودي ميل به حسن تفاهم را افزايش مي دهد.احساسات ( منظور هوش عاطفي)عميق افرادحتي اگرپشتوانه اطلاعاتي محكمي نداشته باشد داراي ارزش است. در زمينه همكاري و موفقيتهاي شغلي همه چيز بستگي زيادي به روابط عاطفي و پيوندهاي انساني دارد. محيط هاي كاري در اين زمان داراي تغييرات بالا ست ، براي ماندن در عرصه رقابت و كسب مزيت رقابتي مناسب بايد مديران ورهبران سازمان خود را به هوش عاطفي مجهز كنند ، همچنين بايد به دنبال نيروهايي باشند كه از اين هوش بهره كافي برده باشند . خلاقيت ونوآوري لازمه بقا در دنياي امروز است.براي ايجاد يك محيط خلاق بايد افراد راعلاوه بر هوش منطقي به هوش عاطفي مجهز كرد .داشتن بستري از نوآوري در سازمانها مي تواند تزلزل و خصومت را در سازمان سبب شود ، زيرا هر كدام از كاركنان سعي بر اعمال ايده هاي خود دارند وسازمان بايد بتواند بين حجم تغييرات درون سازمان وبيرون ازآن تعادل برقرار كند. از طرفي بايد جو سازمان از تشنج به دور ماند وكاركناني كه ايده هاي آنها اجرا نشده بايد اين مسأله رابپذيرند وبا سازمان هماهنگ باشند . نقش رهبري در اين جا ايجاد جوي است كه بتواند خصومت را به انرژي خلاق تبديل كند . پيتر سنج در اين باره مي گويد:" كليد آزاديدر كار اين است كه به مردم بياموزيم كه از اجبار در توافق خودداري كنند.ما فكر مي كنيم كه توافق از اهميت زيادي برخوردار است . اما چه كسي توجه مي كند ؟ما بايد تضادها ، اختلافات ومشكلات را بروز دهيم وآنها را باديگران درميان بگذاريم زيرا به كمك يكديگرهوشمندانه تر عمل مي كنيم. "مقابله با تضادهاي درون سازمان نيازمند اين است كه رهبري فرهنگ حاكم برسازمان را به سمت پذيرش مخالفتها و نارضايتي ها سوق داده و كاركنان را تشويق به استفاده ار انرژي خلاقي كه به هنگام اجتناب در توافق پيش مي آيد بكند. سازش پذيري عاطفي ، سازش پذيري فكري و جسماني را به فعاليت وامي دارد.اين هماهنگي در استعدادها در عمل اتفاق مي افتد و نوعي انعطاف پذيري به فرد اعطا مي كند . بسياري از ويژگي هاي رهبران بزرگ وموفق ريشه در هوش عاطفي آنها دارد نه در هوش منطقي آنها . بارون ، بايرن (Baron , Byrne) در تحقيقي در سال 1997 به نتايج زير جهت صفات رهبري دست يافتند . اين صفات را مي توان مرتبط باخصوصيات هوش عاطفي كه به آن مي پردازيم يافت.
الف ) جذب كننده : رهبر بايد از ويژگيهاي ميل به پيشرفت ، بلند پروازي ، انرژي زياد ، پيگيري و اصرار بر امور و ابتكار عمل برخوردار باشد .
ب ) صداقت و درستي : ( Honesty and integrity) رهبر بايد از قابليت اعتماد زياد در اعمال مسئوليت ها و شخصيت باثبات برخوردار باشد و بصورت باز عمل نمايد و صداقت و راستي در پندار ، گفتار ، و كردارش نمايان باشد .
ج) انگيزه ي رهبري : (Leadership Motive) در وجود يك رهبر بايد ميل به تاثير گذاري بر ديگران و اعضاء سازمان، براي نيل به اهداف مشترك وجود داشته باشد . به عبارت ديگر انگيزه دروني و بيروني رهبر است كه وي را به حركت وا مي دارد و با عشق و علاقه در جهت اهداف سازمان حركت مي كند و پافشاري مي نمايد .
د ) اعتماد به نفس : (self- esteem ) رهبر بايد از اعتماد به نفس بالايي برخوردارباشد تا بتواند در ديگران تاثير بگذارد و با گامهايي بلند و استوار حركت نمايد . او بايد نسبت به خود احساس ارزشمند بودن داشته باشد تا اعضاء سازمان براي وي ارزش قائل شوند . او زماني مي تواند با موقعيتهاي اجتماعي كنار آيد و در اظهار عقيده و نظرات خود آسوده خاطر باشد كه از عزت نفس بالايي برخوردارباشد و اگر داراي عزت نفس پاييني باشد احساس بي ارزشي نموده و اين امر را به ساير جريانها از جمله محيط كاري ، زندگي ، و مسائل اجتماعي تعميم داده و در عملكرد خود ترديد و دودلي از خود نشان ميدهد و در نتيجه سازمان در تصميم گيريها دچار مشكل خواهد شد .

هوش هيجاني در سازمان چگونه عمل مي كند

تعهد ومسئوليت پذيري كاركنان در يك سازمان مي تواند عملكرد بالاي سازمان رابه همراه داشته باشد . سازمانهاي برتر امكان دسترسي سريع به شايستگيهاي رهبري مورد نيازشان را دارند و تصميمات آنان عملكرد فعلي آنان را بهينه كرده و زمينه را براي آينده مهيا مي سازد. شناخت و احترام نسبت به قرارداد رواني بين كارگران و سازمان يك عامل موفقيت كليدي در مديريت تغيير است. اين موضوع ما را ناگزيـر مـــي سازد آگاهي بيشتري از تحول يافته و تحول، نوآوري، هشياري، انعطاف پذيري، آزادانديشي را به عنوان موضوعهاي مهمتر و ابزار بقا در نظر بگيريم. بسياري از سازمانها بر روشهايي پافشاري مي كنند كه اغلب اوقات به دلايل اجتماعي، سياسي و قدرت موثر نيستند. يك راه و روش براي برخورد با اين موضوع افزايش آگاهي و هشياري مردم و هوش احساسي است.سازماني كه در حال تعديل يا كوچك سازي است اينكه در سازمان چگونه چنين جوي ايجاد شود مي تواند بستگي به كارگيري شعور عاطفي در رهبري افراد و تعميم آن در سراسر سازمان باشد. اين نوع نيروي عاطفي است كه مشخص كننده نزديكي يا سازگاري با اهداف است.اين نيروافراد را به جلو مي راندو احساس مسئوليت پذيري را ايجاد مي كند كه كجا باشند،چگونه عمل كنند وآياباديگران همدرد هستند وآنهارا به تلاش وامي دارند. تعهد عاطفي تنها نمايانگر ابتكار عمل فردي و مسئوليت پذيري نيست بلكه از نيروهاي اصلي است كه موقع دشواري با انسان است. تعهد عاطفي كاركنان نسبت به سازمان از هرگونه تعهدي قوي تر است زيرا از احساسات عميق ريشه مي گيرد و افراد رادر شرايط دشوار وشكست در سازمان نگه ميدارد وانگيزه افراد رادر ايجاد تحول براي بهبود سازمان دوچندان مي كند.تعهداگر تنها ريشه در هوش منطقي كاركنان داشته باشد در شرايط ثبات و توسعه سازماني وجود دارد ودر شرايط متزلزل سازماني افراد سعي دارند موقعيت خود را حفظ كنند نه لزوماً سازمان را.
مسأله مهم ديگري كه امروزه مطرح است اين است كه همگام با رشد قدرت و جاذبه رسانه گروهي ، كار بيشتري از طريق ارتباطات كامپيوتري و وئديويي انجام مي شود مديران و رهبران بايد چه تصويري از خود نشان دهند. اين يكي از ابعاد شعور عاطفي است يعني تأثير بدون فريب يا اعمال نفوذ و شناختن ، آموختن ، ارتباط برقرار كردن ، نوآوري كردن ، پيشرو بودن و عمل نمودن به طريقي كه به جاي اتكا به دانش يا تجزيه وتحليل فني به ظرفيت عاطفي توجه شود.هوش عاطفي از درون به رهبران كمك مي كند و انها را راهنمايي كرده تا به دامنه گسترده تري از قابليت ها دست يافته و تنها به قدرت شناخت خود تكيه نشود ، اين نوعي نفوذ است كه بهتر است به جاي قدرت طلبي طنين ناميده شود.

هوش هيجاني وعملكرد اثر بخش

توانايي به كارگيري هيجانات يا توليد هيجانها براي تسهيل حل مسئله در كارآيي اعضاي گروه نقش مهمي را ايفا مي كند. گسترش هيجانهاي مثبت در داخل گروهها، همكاري و مشاركت اعضاي گروه را تسهيل كرده، تعارض را كاهش داده و ميزان كارآيي اعضاي گروه را بهبود مي بخشد. واقع بارساد (2000) از دانشكده مديريت ييل در مطالعه اي كه راجع به شناخت هيجاني انجام داد،دريافت كه عملكرد گروههايي كه هوش هيجاني بالايي داشتند، به طور معناداري بيشتر از عملكرد گروههايي بود كه هوش هيجاني پاييني داشتند. با توجه به نتايج اين بررسيها و ساير مطالعه ها به نظر مي رسد كه هوش هيجاني به عنوان يك عامل واسطه اي و سازمان دهنده مي تواند موجب بهبود عملكرد گروه شود. زيرا براي گرو ه اين امكان را فراهم مي آورد كه به طور وسيع وموثر به شكل هماهنگ درآيد. همچنين به نظر مي رسد كه گروههايي كه از نظر هوش هيجاني در حد پاييني قرار دارند، به وقت بيشتري نياز داشته باشند تا نحوه كاركردن موثر را در قابل يك گروه هماهنگ تجربه كنند.

نمودهاي هوش عاطفي در محيط كاري

كار با هوش عاطفي يك آگاهي در مورد تناقضات موجود در رويكردهاي سنتي آموزش ويادگيري خودگردان ارائه مي دهد. همچنين باعث مي شود تا توسعه رهبري را به همراه داشته باشد .مشخصه هاي هوش عاطفي يك ديد كلي درباره بحث بازگشت سرمايه درسازمانها زماني كه برنامه هاي آموزشي مربوطه براي تأثير روي عملكرد به كار برده مي شود را به همراه دارد.گلمن براين عقيده است كه سرمايه گذاري روي هوش عاطفي رهبران با برنامه هاي خاص فردي بر روي جو و عملكرد سازماني تأثير دارد. اگر چه يافته هاي جديد بر سرمايگذاري بر روي كاركنان اصلي نيز تأكيد مي كند. بسياري از مشاغل نيازمند يك توانايي ذهني عمومي((GMA هستند . تواناييهاي زيادي توسط روانشناسان مطرح شده است. تواناييهاي ذهني اساسي كه در عملكرد موثر نقش دارند طبق نظر (M.D.Dunnette) عبارتند از :
1- ادراك كلامي: فهم آنچه كه گفته و شنيده مي شود ، فهم آنچه كه در ارتباط با ديگران بيان مي شود.
2- شمارشي: سرعت انجام محاسبات رياضي
3- تجسم فضايي: درك الگوهاي فضايي (سه بعدي يا فاصله اي) تصور اينكه اگر جايگاه اشيايا مسائل عوض شود چگونه به نظر مي آيد.
4- حافظه: نگه داشتن و به خاطر آوردن تجربيات گذشته
5- استدلال استقرايي: شناسايي يك ترتيب كلي از يك مورد خاص تا كل
اين تواناييها ملاك انتخاب كاركنان و برنامه هاي آموزش شغلي در نظر گرفته مي شود البته بايد در نظر داشت كه در مورد وظايف وشغلهاي پيچيده تر اين تواناييها ضرورت بيشتري دارند. گلمن در كتاب كار با هوش عاطفي بيان مي كند كه بسياري از اين تواناييهاي ذهني ريشه در هوش عاطفي دارد نه لزوماً در هوش منطقي. شعور عقلي شيوه درك مسائل از طريق تكيه بر آگاهي وانديشه است و شعور عاطفي نوعي سيستم آگاهي دهنده قدرتمند و توانمند است كه گهگاه غير منطقي نيز عمل مي كنند .اين دو شعور با هماهنگي كامل و در ارتباط به هم بايد عمل كرده و تعادل بين آنها برقرار شود . ويژگي هايي مثل توانايي تهييج و بر انگيختن خود ، استقامت وپايداري در مقابل شكست ، از دست ندادن روحيه، همدلي واميد داشتن به هوش احساسي برمي گردد. احساس نيروي محرك وبرانگيزنده ذهن است. خطر پذيري يا ريسك كه نقش مهمي در موفقيتهاي تجاري دارد از ويژگي هاي هوش عاطفي به شمار مي رود .عقل وهوش منطقي به قدرت استدلال كمك مي كند ولي توانايي پيش بيني پيامدهاي تصميم تنها از هوش عاطفي برمي آيد. طبق نظر انديشمندان از طريق هوش منطقي مي توان به استخدام درآمد اما از طريق هوش عاطفي مي توان در محيط كار رشد كرد و سطوح بالاتر رسيد. هوش عاطفي مي تواند نحوه استفاده از مهارتهاي در اختيار فرد از جمله هوش علمي را تعيين كند . به همين جهت است كه لزوماً همه افرادي كه داراي ضريب هوشي بالا هستند ونمرات بالا در آزمونهاي ورودي دانشگاهها و شركتها كسب مي كنند داراي بهترين عملكرد نيستند و پيشرفت شغلي چنداني ندارند. طبق نظر گلمن و همكارانش مشخصه هاي هوش عاطفي كه در سازمانها نمود مي يابد به شرح زير است:
1- خود آگاهي: شامل داشتن سه مهارت خودآگاهي احساسي ،قدرت تشخيص درست و خوداتكايي
2- خود مديريتي :شامل شش مهارت عمده است كه عبارتندازخود كنترلي احساسي ، شفافيت ، سازگاري ، توفيق گرايي ،ابتكار عمل داشتن وخوش بيني
3- اگاهي اجتماعي : اين ويژگي خود نيازمند داشتن سه مولفه است كه عبارتند از همدلي ، آگاهي سازماني وخدمت ( شناخت و برآورده كردن نيازهاي پيروان ، مشتريان و روسا)
4- روابط مديريتي : اين مشخصه هفت ويژگي مهم را به دنبال دارد. اين ويژگي ها شامل رهبري الهام بخش، نفوذ ،تواناسازي ديگران، تسريع كننده تغييرات،ايجاد پيوند (جمع آوري و برقراريي يك شبكه روابط)وكارتيمي وتشريك مساعي
چهار مشخصه گفته شده در جدول شماره يك آورده شده است .(اين جدول برگرفته از كتاب آقاي گلمن در سال 2002است.). با توجه به مشخصه هاي بالا رهبري طنين دار كسي است كه كه مي تواند الهام بخش ، انگيزه دهنده و محرك تعهد وحمايت كاركنان از خويش باشدو به طور مستمر با استفاده از قوتها و ويژگي هاي هوش هيجاني اش بتواند بين سبكهاي متفاوت رهبري و انعطاف پذيري براي برآوردن نيازهاي موقعيتهاي گوناگون عمل كند. كار كردن به شيوه اين فرايند، به مديران و رهبران كمك مي كند تا ميزان تاثير گذاري رهبري عاطفي خود بر روحيات و رفتارهاي سازمان خود و به تبع آن، نحوه وفق دادن رفتار خود را مشخص كنند. فردي كه بتواند با الگوي صحيح ، ارتباط سالمي با ديگران برقراركند و دركنار اين ارتباط خصوصيات فردي و اجتماعي مثبت خود را (حسن خلق ، همدردي ، همراهي و....) به مرحله بروز برساند و به ديگران نشان دهد ، يقينا مورد توجه افراد واقع خواهد شد و درديد اكثريت آنها داراي مقبولبت و محبوبيت خواهد بود .

طبق تحقيقات گلمن هوش عاطفي به عنوان ابزاري براي پيشبرد دامنه نفوذ رهبري استفاده مي شود .در مطالعه اي كه او روي 3871شركت و مديران عالي آنها انجام داد شش سبك رهبري كه مر تبط با ويژگي هاي مختلف هوش عاطفي است يافت البته در اين باره قبلاً مطالعاتي توسط ديويد مك كلند انجام شده بود .او در يافته بود خصوصيات مرتبط با هوش عاطفي مؤثر تر عمل مي كنندبه طور مثال رهبراني با اين ويژگي ها بيشتر به عملكرد افراد پاداش مي دهند ، نتيجه گراتر هستند.بنابراين شناخت خصوصيات ويژه مرتبط با هر سبك رهبري اهميت دارد . در جدول شماره دو كه برگرفته از يكي از مقالات گلمن در سال 2000است اين سبك ها را مشاهده مي كنيم.



آموزش و يادگيري هوش هيجاني در سازمان

برخي از خصوصيات هوش هيجاني مي تواند اكتسابي باشد . اين ويژگي ها مي تواند توسط كاركنان به ويژه سطوح مديريتي فراگرفته شود. البته بايد در نظر داشت اين نوع يادگيري دو حلقه اي يا حتي سه حلقه اي بايد باشد. رهبري در آموزش اين خصوصيات به افراد نقش كليدي را ايفا مي كند.از وظايف مهم رهبر درك عواطف ديگران عمل كردن در جهت شكل دادن به آنهاست .كنترل اين مبادله احساسات و عواطف بر عهده هوش عاطفي فرد است .رهبر قدرتمند كسي است كه بتواند با خلق وخوي ديگران سازگار شود و ديگران را زير سلطه عاطفي خود در آورد .رهبر مي تواند اين هوش را بين افراد ايجاد كند. عاملي كه باعث ايجاد روابط نزديك با ديگران مي شود هوش بين فردي است. هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. درمقابل آن هوش درون فردياست كه كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.
هاچ و گاردنر معتقدند هركس چهار خصوصيت زير را داشته باشد صاحب هوش بين فردي است:
* سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل براي هماهنگ كردن فعاليت هاي عده اي از افراد.
* مذاكره براي حل مسايل: استعداد ميانجي گري، جلوگيري از بروز اختلاف، حل و فصل دادن به مشكلات
* روابط شخصي: استعداد همدردي و دلجويي از ديگران
* تجزيه و تحليل اجتماعي: شناخت و بصيرت دروني راجع به عواطف. انگيزه ها و علايق ديگران. اين گونه افراد به راحتي مي توانند با ديگران رابطه صميمي برقرار كنند.
دو مهارت اول قابل يادگيري است دومهارت بعدي اگرچه تا حد زيادي ذاتي هستند ولي با آموزشهاي دو سويه قابل يادگيري هستند. مهارت هاي فوق، عوامل ضروري براي موفقيت هاي اجتماعي هستند. افرادي كه از هوش عاطفي خوبي برخوردارند. به راحتي با ديگران رابطه برقرار مي كنند، احساسات و واكنش هاي مردم را به خوبي پيش بيني كرده و به آن جهت مي دهند و مشاجرات را حل و فصل مي كنند. آن ها از آن دسته افراد هستند كه همه دوست دارند با آن ها باشند چون رفتارشان دلگرم كننده و روحيه بخش است.مهارت تجزيه وتحليل اجتماعي در واقع همان مهارت همدلي را به دنبال دارد كه بطور كلي آيزنبرگ سه خصيصه را براي افراد همدل برشمرده است كه بايد در شخص وجود داشته باشد :
1- با ديگران همدردي كند، يعني در باره نيازهاي ديگران نوعي احساس نگراني نمايد .
2- با ديگران اشتراك نظر داشته باشد ، يعني قادر باشد خود را به جاي ديگران بگذارد و به مسائل از نگاه آنان بنگرد.
3- داراي احساسات همدلانه باشد ، يعني از طريق اعمال و رفتار از خود هيجان نشان بدهد .
يكي از ويژگيهاي جهاني سازمانها، شركتها و مؤسسات اين است كه همة افراد در اين سازمانها مخصوصاً رهبران ارشد معلمان متعهدي براي ياددادن منابع انساني هستند. اين سازمانها ازمهندسي رهبري توسعه يافته‌اي برخوردار هستند و سيستم هاي مناسبي را براي آموزش و تربيت رهبران پويا در تمام سطوح سازماني بوجود آورده‌اند. همواره در سازمانهاي ياددهنده بهترين رهبران، البته نه بطور يكسان، بهترين معلمان هستند كه بواسطه همين ويژگي مي‌توان سازمان را متحول ساخت. رهبران ارشد به كاركنان خود ياد مي‌دهند كه چگونه زمينه‌هاي ذهني و فكري خود را رشد دهند و آنرا به ديگران انتقال دهند . آنها به كاركنان ياد مي‌دهند كه برخورداري از نگرش اعتراف به شكست،‌ باعث تلاش و فعاليت مجدد مي‌شود و همچنين ياد‌ مي‌دهند كه در هر جايي امكان رشد وجود دارد و هركس كه دنبال پيشرفت و ترقي باشد بدان دست خواهد يافت . ايجاد چنين جوي نيازمند هيچ طرح و نقشه جداگانه و خاصي نيست. بلكه نيازمند يكسري دروندادهاي شخصي،‌ از خودگذشتگي و احساس تعهد در رهبران اين سازمانها است. بنابراين هيچ طرح و نسخه‌اي را نمي‌توان از پيش تجويز كرد زيرا هر كدام از سازمانها براساس دانش و تجربه رهبران خويش و واقعيت هاي محيط كاريشان منحصر به فرد هستند . رهبران به منظور ياددادن و ايجاد ارتباط تعاملي ميان كاركنان و مديران در تمام سطوح سازمان به ارايه بازخورد و مربيگري مي‌پردازند. از طريق اين فرآيند مي‌توان افراد را طوري يادداد كه بصورت خودانگيخته به آينده توجه كنند و آنها را طوري متقاعد و رهبري كرد كه بتوانند درخودشان انرژي مثبت ايجاد كنند. كه همه اينها از طريق ياددادن امكان پذير خواهد بود. رهبران با بازگذاشتن فرآيند تصميم گيري ديگران را ياد مي‌دهند تا بدانند كه چگونه و چرا يك تصميم معين اتخاذ شده است . رهبران براي انجام اين امر اولاً بايد سعي كنند با زيردستان صادق و روراست باشند و كساني را كه واقعاً جوهرة لازم را براي توسعه و گسترش قدرت تصميم‌گيري و ريسك پذيري دارند شناسايي كنند، دوماً بايد از تصميمات خود بعنوان روشي براي مربيگري استفاده كنند و به زيردستان نشان دهند كه چگونه مسائل و موضوعات را بايد در يك سطح كلي‌تر و جامع تجزيه و تحليل كرد. است . رهبران قوي از طريق ايجاد انگيزة لازم كاركنان را طوري متقاعد مي‌كنند كه روند منطقي و عقلايي آنان را دنبال كنندو اصلاً قابل تصور نيست كه رهبران بطور خصوصي و بدون مشاركت تصميمي را اتخاذ نمايند. گلمن بر آموزش خود رهبري يا يادگيري خود مدار تأكيد دارداين يادگيري شامل موارد زير است :
• ژرف نگري براي دستيابي به ايده هاي خود
• خودآگاهي وتشخيصي از اينكه اكنون در كجا هستم
• اطمينان از اينكه تواناييهاي شما باعث غلبه بر محدوديتها شده وباعث كاستن انگيزه در رسيدن به اهداف نيست
• ايجادو تعهد نسبت به يادگيري مواردي كه قوتها بر اساس آن بنا شده و شكافها كاهش مي يابد .
• فعاليت وتمرين مداوم و تجربه با رفتارهاي جديد كه از توسعه خصوصيات هوش عاطفي حمايت مي كند .
• تكيه بر يك مربي قابل اعتماد كه به طور منظم پايه پيشرفت افرادند.
در كل براي آموزش و اجراي هوش هيجاني در سازمان مي توان چند نكته را در نظر داشت.فراهم ساختن فرصتهايي براي تمرين آموخته ها؛ پيش بيني فرصتهاي متعدد براي دادن بازخورد؛ استقاده از موقعيتهاي گروهي براي ايفاي نقش و مهمترين رفتارهاي اجتماعي وآموزش آنها؛ نشان دادن نيازهاي اختصاصي هر فرد به او به طور خصوصي و محرمانه؛ فراهم ساختن منابع حمايتي و تقويتي براي كاركنان در برنامه طي مرحله پيگيري.

هوش هيجاني ابزاري نوين در مديريت بازار

امروزه در تقسيم‌بندي‌هايي كه براي نگرش مديريتي مديران به كار مي‌رود آنها را به دو دسته كارمندگراها و كارگراها تقسيم مي‌كنند كه در واقع تمايزي است بين كساني كه اولويت و تمركز خود را بر انجام كار بدون توجه به روحيه ديگران مي‌دهند و كساني كه روحيه كاركنان و انگيزش آنان را در نظر مي‌گيرند. ناگفته پيداست بهترين شيوه روشي است كه هر دو وجه را يعني كارگرايي و كارمند گرايي را در اوج دارا باشد. هوش هيجاني به نظر مي‌رسد مي‌تواند شكل تكامل يافته‌اي از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاري نوين و شايسته در دستان مديران تجاري و تئوريسين‌هاي بازار براي هدايت افراد درون سازمان و مشتريان برون سازمان و تأمين رضايت آنها. استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.

نتيجه گيري :

پيشرفت حرفه اي سازماني با مشاهده مفاهيم هوش عاطفي مرتبط با توسعه رهبري آغاز شد.ارزش خود آگاهي وخود مديريتي ، ايجاد روابط، دريافت شهودي و عوامل احساسي در زندگي كاري غير قابل ترديدند.در سازمانهاي امروزي جايي كه تيمهاي كاري براي موفقيت حياتي هستند ، مديران وكاركنان مي توانند روحيه تيمي و توانمند سازي محيط كاري را با بهبود مشخصه هاي هوش عاطفي ايجاد كنند. رهبري يك سازمان براي انطباق پذيري با تغييرها و به منظور بقا و رشد در محيطهاي جديد كسب و كار، ويژگيهاي خاصي را مي طلبد كه عموماً مديران براي پاسخ به آنها با مشكلات بسياري مواجه مي شوند. در اين زمينه يكي از مهمترين مولفه هاي شخصيتي كه مي تواند به رهبران و مديران كمك كند. هوش هيجاني است. با توجه به اينكه هوش هيجاني، توان استفاده از احساس و هيجان خود وديگران دررفتار فردي و گروهي در راستاي دستيابي به بيشترين مطلوبيت است. بنابراين، تلفيق دانش مديريتي و تواناييهاي هيجاني در مديريت مي تواند در سوق دادن افراد به سوي دستيابي به هدف كارساز و مفيد باشد. درك واداره هوش عاطفي به شكل مؤثرنه تنها بينشهاي جديدي درباره برانگيختن افراد ارائه مي كند بلكه اين امكان را مي دهد كه درباره احساسات واداره آنها به شكل سازنده عمل شود.

منبع : ارايه دکتر سید محسن علامه در mydocument.ir

 

 

هوش هيجاني و ضرورت آن در فرزندپروري




عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست! ( ارسطو )


حتما تا به حال درباره IQ يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند. اما منظور از هوش هيجاني چيست؟

به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.

همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...

اهميت هوش هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:


1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك:

كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.

2- به منظور خشنودي و شادي:

اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.

3- براي كمك به ديگران:

حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.

4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري:

هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).

طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:

1- ” الآن چه احساسي دارم؟“ 2- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“

تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: 1- يادگيرندگان بهتري هستند. 2- مشكلات رفتاري كمتري دارند. 3- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. 4- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. 5- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. 6- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. 7- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، ...) كمتري دارند. 8- دوستان بهتر و بيشتري دارند. 9- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. 10- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.

چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟

قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.

- براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:

” احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،” احساس شادي مي كنم“.

- احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “

- احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.

- از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

- محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.

- وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد. همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.

- بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...) احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني...)

- براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

- والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.

به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.

منابعي براي مطالعه بيشتر:

اگر مي خواهيد درباره ويتامينهاي مناسبِ هيجانات و احساسات بيشتر بدانيد كتاب راز كودكان شاد، ترجمه منزه فراهاني را از نشر پيك بهار مطالعه كنيد. اگر مايليد براي كشف و شناخت بيشتر هيجانات فرزندتان از طريق حالات و حركات بدن اطلاعاتي بدست آوريد، كتاب زبان بدن كودكان، ترجمه بهمن ابراهيمي را از انتشارات انجمن اوليا و مربيان بخواهيد. براي ايجاد ارتباطي اثربخش تر با فرزندان نوجوان خود كتاب پدر، مادر، نوجوان را با ترجمه مهدي قراچه داغي از انتشارات پيك بهار تهيه كنيد.

برای مقابله با گستاخی های فرزندان خود، بدون توسل به خشونت و تحقیر کتاب بگو مگو ترجمه خانم نسرین پارسا را از انتشارات پرنیان مطالعه بفرمائید.



تهيه و تنظيم: بهمن ابراهيمي

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< <

پرورش هوش اخلاقي در كودكان

ما چگونه به كودكانمان درست و غلط را آموزش مي دهيم ؟آنها چگونه و از كجا دلسوزي ،مهرباني و ديگر ارزش هاي اخلاقي مهم را ياد مي گيرند؟آيا روش هاي علمي وجود دارد تا والدين جهت شكل دهي ويژگيهاي كودكانشان ،از آنها بهره گيرند؟ اينها برخي از سوالاتي هستند كه معمولا به ذهن والدين و دست اندركاران پرورش و تربيت كودكان مي رسد، به همين جهت ابتدا به اختصار نظرات برخي از مولفان و نظريه پردازان را مرور كرده و در پايان به ارائه چند راهكار ساده خواهيم پرداخت .

يكي از ابعاد رشد و تحول ، كه از دوران كودكي تا سال هاي بزرگسالي ،در كنار ديگر ابعاد رشد شكل مي گيرد،رشد اخلاقي كودكان است .وقتي مردم درباره رشد اخلاقي صحبت مي كنند، آنها به رفتار و نگرش هاي خودشان نسبت به ساير مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتي آنها به پيروي ما از هنجارهاي اجتماعي ،مقررات و قوانين ،عرف و آداب و رسوم توجه مي كنند .البته به زبان ساده و در مورد كودكان ،ما توانايي آنها را در تمايز درست از غلط توصيف مي كنيم .

دو نظريه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پياژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقي كودكان را مطالعه كردند. پياژه مشاهده كرد كه چگونه استدلال اخلاقي در كودكان شكل مي گيرد.او دريافت در كودكان خردسال ،در مقايسه با كودكان بزرگتر ،ادراك ابتداي تري از رفتار درست -غلط دارند.

پياژه با طرح اين پرسش اساسي كه كدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده كرد كه كودكان خردسال رفتار بد را به وسيله ميزان صدمه اي كه به خاطر رفتار شخص ايجاد شده قضاوت مي كنند، او داستانهايي را در قالب معما يا مساله اخلاقي بود براي آنها تعريف مي كرد و از آنها مي خواست بگويند " چه كسي رفتارش بدتر است ؟" به عنوان مثال ،يكي از داستان ها به اين شرح بود : پسري كه بطور اتفاقي 15 فنجان را مي شكند كار بدتري كرده است يا پسري كه از روي لجبازي و عصبانيت ،هنگامي كه مادرش در آن اطراف نيست ، يك فنجان را مي شكند؟ پياژه مشاهده كرد كودكان خردسال ، رفتار بد را به پسري كه فنجان بيشتري شكسته است نسبت دادند و اين امر صرف نظر از نيت كودك دوم بود . پياژه اين استدلال اخلاقي را ، اخلاق عيني يا واقع گرايي اخلاقي ناميده ،در حالي كه كودكان بزرگتر رفتار بد را به پسري كه فقط يك فنجان شكسته بود نسبت دادند.،زيرا انگيزه او بد بود.مسلما اين نوع استدلال پيشرفته تر از استدلال اخلاق عيني است .از نظر پياژه به نظر نمي رسد كودكان بتوانند اين مرحله از رشد اخلاقي را كاملا قبل از سنين 12 يا 13 سالگي كسب كنند.

نظريه پرداز و مولفي ديگر ، يعني لارنس گلبرگ كار پياژه را تا سنين جواني و بزرگسالي ادامه داد.

گلبرگ سطح اول را پيش عرفي ناميد.در اين سطح كودكان با اجتناب از تنبيه و برآوردن نيازها ي خود رفتار صحيح را نشان مي دهند .(در اين سطح مرحله اول مساوي تنبيه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرايي توصيف مي شود ). اين سطح و مرحله هايش كارهاي كودكان خردسال تا 10 سالگي را توجه مي كند .سطح دوم ،عرفي خوانده مي شود ، در اين سطح كودكان بيشتر با زندگي بر اساس انتظارات ديگران و انجام كار صحيح به دليل اينكه براي گروه مناسب است ،رفتار مي كند.(مرحله سوم با انطباق بين افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعي و تبعيت از قانون مرتبط است ).اين سطح و مرحله هايش با ويژگي هاي كودكان بالاي 10 سال تا دوران بزرگسالي مطابقت دارد.

سطح سوم ،پس عرفي ناميده مي شود .در طي اين سطح افراد رفتارشان را به وسيله ارزش ها و اعتقادات گروهي و به عبارتي معيارهاي جهاني ارزيابي مي كنند و رفتارها را با جامعه اي كه با آنها زندگي مي كنند فكنترل مي نمايند.به اين ترتيب رفتار صحيح بر اساس يك قرار داد اجتماعي با ديگران و مطابق با اصول اخلاق جهاني كه ممكن است بر مبناي قوانين جوامع بشري پايه ريزي شده باشد.(در اين سطح مرحله پنجم با قرار دادهاي اجتماعي و حقوق فردي ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستي مطابقت دارد.) با آن كه ديدگاه هاي ديگري نيز از سوي مولفان ديگر ارائه شده و افراد متعددي با مراحل رشد اخلاقي پياژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد مي كنند، اما همچنان اين پرسش اصلي براي والدين باقي است كه ما چگونه رفتار اخلاقي را به كودكان آموزش مي دهيم؟

يكي ديگر از مسائل اساسي كه همواره در اكثر مسائل (مانند رشد هوش ،شكل گيري شخصيت و...) انساني مطرح است ، تعيين ميزان سهم "طبيعت-تربيت " است .متعادل ترين نظر در اين بين آن است كه رشد اخلاقي حاصل تعامل بين طبيعت و تربيت است .

اخلاق در نتيجه تعامل عواملي مانند نظرات والدين ، روش هاي انضباطي و همچنين انتخاب ها و اختيارات خود كودكان شكل مي گيرد.كودك از تجارب اوليه خود براي تشخيص درست از غلط بهره مي گيرد .در عين حال هنگامي كه نياز به تربيت و پرورش دارند ،والدين به طور متعادل نيازهايشان را برآورده مي سازند ،بدين ترتيب ياد مي گيرند در زندگي مقررات را بپذيرند و ياس ها را تحمل كنند.

دوست داشتن افراطي و برآوردن نيازها صرف نظر از خواسته ها و نيازهاي كودك، او را لوس مي كند.اين سبب مي شود كودكان در اولين مراحل رشد اخلاقي بر اساس فردگرايي خودخواهانه مغرور شوند. اين مساله براي كودكان دو ساله خوب است ،براي شش ساله ها قابل تحمل و در 12 ساله ها و يا سنسن بالاتر مضر است . محدوديت زياد موجب مي گردد كودك احساس كم ارزشي و فقدان خويشتن داري كند.اين روش ها موجب بهم ريختن سلامت رواني كودك مي شوند ، او فردي بسيار سركش يا بسيار مطيع ،ليكن به شكلي بيمارگونه و ناسالم ،خواهد شد.

با اندكي تامل مي توان دريافت رسيدن به تعادل مشكل است .با برقراري انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبيه نمي كنيم يا باعث ايجاد محدوديت نمي شويم بلكه چگونگي تشخيص درست از غلط را آموزش مي دهيم.

حتي به رغم مقررات و نظام هاي اجتماعي ، كودكان در سنين بالاتر مي توانند تصميم بگيرند و انتخاب كنند كه از قوانين و مقررات جامعه پيروي نمايند يا نه . در نهايت والدين در درك رشد اخلاقي بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بايد كودكانشان را ارزيابي كنند تا اهداف بهتري را براي رشد فردي آنها برگزينند.

به تازگي مولفان ، اصطلاح تازه اي را تحت عنوان هوش اخلاقي سعي دارند در روانشناسي وارد نمايند .در اين زمينه مايكل بوريا ده نكته را براي پرورش كودكاني اخلاقي يا ايجاد هوش اخلاقي پيشنهاد مي دهد ، كه ابتدا رئوس اين موارد را مرور كرده و سپس به اختصار به شرح هر يك مي پردازد:


1-احساس تعهد در راستاي ايجاد و پرورش كودكي اخلاقي

2-تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد.

3-شناختن باورها و عقايد خودتان ، ضمن تلاش براي سهيم كردن ديگران

4-از لحظات آموختني به خوبي بهره بگيريد.

5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد.

6-توقع رفتاري اخلاقي داشته باشيد .

7-نسبت به آثار رفتارها واكنش نشان دهيد.

8-رفتارهاي اخلاقي را تقويت كرده و پاداش دهيد .

9-به طور روزانه اصول اخلاقي را اولويت بندي نماييد.

10-مشاركت و ثبت قانون طلايي

از نظر دكتر مايكل بوريا ، خانه بهترين مدرسه براي آموزش رفتارهاي اخلاقي است .در اين راستا ،او ده نكته را جهت ايجاد هوش اخلاقي به والدين پيشنهاد مي دهد.

1- احساس تعهد در جهت پرورش كودكي اخلاقي

يك سوال اساسي آن است كه پرورش يك كودك اخلاقي چه مقدار براي شما اهميت دارد؟ چراكه تحقيقات نشان داده اند ،والديني كه شديدا احساس نياز به شكل دادن رفتارهاي اخلاقي در كودكانشان مي نمايند، يا ترس از ايجاد اخلاق هاي زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زيرا خودشان را براي تلاش ذز اين مورد متعهد كرده اند.بنابراين اگر شما واقعا مي خواهيد كودكي داراي اخلاق داشته باشيد ، بايد احساس تعهد شخصي براي پرورش او نموده و اين تعهد تا نيل به هدف تداوم يابد.

2- تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد

والدين اولين و قوي ترين الگو يا معلم اخلاق براي كودكانشان هستند، بنابراين مطمئن شويد همان رفتارهاي اخلاقي را كه از كودكتان انتظار داريد ، انجام دهيد تا آنها از شما فراگيرند.

3-شناخت باورها و عقايد خودتان ضمن سهيم كردن آنها با ديگران

پيش از آنكه بتوانيد كودكي با اخلاق پرورش دهيد ، بايد درباره آنچه كه به آن باور داريد با خودتان صادق و صريح باشيد ، بنابراين مدتي كوتاه به تمامي ارزش هايتان فكر كنيد .سپس درباره اين كه چرا شما اين روش اجراي خاص خودتان را داريد ،به طور منظم با كودكتان صحبت كرده و نظراتتان را با او در ميان گذاريد.

4-از لحظات آموختن به خوبي بهره بگيريد

بهترين لحظه هاي آموزش معمولا غيرمنتظره و اتفاقي هستند و بر خلاف تصور ،از پيش برنامه ريزي نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقي به ميان آمد ،از آن فرصت استفاده كنيد ،آنها به شما و كودك كمك مي نمايند تا باورهاي اخلاقي استواري را كه در هدايت مستمر رفتارهايش براي تمامي زندگي موثرند،رشد دهد.

5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد

انظباط موثر موجب مراقبت از كودك در اين امر مي شود تا تشخصي دهد كه چرا رفتارش اشتباه است وچگونه مي تواندذ آن را اصلاح و تصحيح نمايد. در اين راستا ، استفاده از پرسش هاي صحيح به كودكان كمك مي نمايد به اين توانايي دست يابند كه نظ ديگران را درباره رفتارشان دريابند و توانايي درك نتايج رفتارهايشان را توسعه دهند.

6-توقع رفتارهاي اخلاقي داشته باشيد

در اين زمينه نتيجه مطالعات روشن بوده است ،كودكاني كه رفتارهاي اخلاقي دارند ،والديني دارند كه از آنها انتظارات داشته اند چنين عمل كنند.توقعات و انتظارات شما از كودكتان ، به منزله تعيين نوعي استاندارد براي رفتارهاي آنهاست .

7-نسبت به آثار رفتارهاي واكنش نشان دهيد

محققين ابراز مي كنند كه يكي از بهترين تمرين هاي سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار كودك بر شخص ديگر است ، انجام اين كار موجب افزايش رشد اخلاقي كودك مي شود.

8-رفتارهاي اخلاقي كودك را تقويت كرده و پاداش دهيد

يكي از ساده ترين راههاي كمك به كودك در جهت كسب رفتارهاي جديد اين است كه پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسين نماييد . پس با هدف شكل دهي رفتارهاي اخلاقي ، كودك را زير نظر بگيريد و با شرح اينكه چرا رفتارش خوب بوده و شما براي آن ارزش قائليد، آن را تقويت نماييد.

9-هر روز اصول اخلاقي را اولويت بندي كنيد.

كودكان با خواندن اصول اخلاقي در متن كتابها ياد نمي گيرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلكه تنها با انجام كارهاي خوب ، اين امر را مي آموزند، كودك را جهت كمك براي ايجاد تغيير در دنياي خودش تشويق كنيد و هميشه او را ياري دهيد تا نتيجه مثبت عمل خود را بر روي حالات ديگران درك و تشخيص دهد .هدف نهايي و واقعي براي كودكان آن است كه هرچه كمتر و كمتر به راهنمايي بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقي بايد به زندگي روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را براي خودشان دروني سازند ، اين امر تنها زماني روي مي دهد كه والدين بر اهميت فضيلت ها دائما تاكيد كنند و بچه هايشان هم مكررا اين رفتارهاي اخلاقي را تمرين كنند.

10-مشاركت و ثبت قانون طلايي
به كودكتان قانون طلايي را كه بسياري از تمدن ها را در طول قرن ها هدايت و راهنمايي كرده است [ و سخن پيامبر اسلام(ص) نيز هست ] آموزش دهيد: " با ديگران همانگونه رفتار كنيد ، كه مي خواهيد با شما رفتار شود ." به او يادآوري كنيد از خودش قبل از هر كاري بپرسد "آيا من دوست دارم ، ديگري با من اين طور رفتار كند؟" تلاش كنيد اين اصل ، قانون اساسي اخلاقي خانواده شما باشد.


نويسنده : رونالد هاكسلي -ترجمه :دكتر فرناز كشاورزي - عضو هيات علمي گروه روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي -تهران

(منبع:همشهري 12 بهمن 1382)

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< 

فرزندان ناسازگار

مقدمه

اكثر قريب به اتفاق زوج‌هايي كه با پيوند زناشويي، زندگي مشترك خود را آغاز مي‌كنند در روياهاي خود تصاوير زيبا و لذت بخشي از فرزند يا فرزنداني كه قرار است در آينده داشته باشند را در ذهن ترسيم مي‌كنند و در انتظار شكفته ‌شدن ثمرة زندگي زناشويي روزهاي پر از اميدي را پشت سر مي‌گذارند. بدون شك براي تعداد زيادي از والدين داشتن و پرورش فرزند، تجربه‌اي بالقوه لذت بخش و جذاب است، اما هستند مادران و پدراني كه با به دنيا آمدن و بزرگ شدن تدريجي فرزندشان ، كاخ آرزوها و اميد‌هاي خود را سرنگون و تخريب شده مي‌بينند. آنان اغلب رفتارهاي ناسازگارانة فرزند خود را با صفاتي مثل لج‌باز، پرخاشگر، گستاخ، حاضرجواب، وروجك، قانون‌شكن، بهانه‌گير، دروغگو، شلخته، بي‌اعتنا، عصبي و ... بيان مي‌كنند.

غالباً زوج‌هاي جوان براي فرزندپروري آموزش نديده‌اند و براي برخورد درست و سازنده با رفتارهاي ناسازگارانه آمادگي ندارند. بنابراين عده‌اي از آنان به زور و تهديد متوسل شده و عده‌اي ديگر پرچم تسليم را به فرزندان خود نشان مي‌دهند، عده‌اي نيز با آزمايش و خطا تلاش مي‌كنند تا روش‌هاي بهتري براي كنترل فرزندان خود پيدا كنند.

آنچه مسلم است اين است كه نمي‌توان ادعا كرد يك روش صحيح با فرمولي ثابت براي تربيت فرزندان وجود دارد. تفاوت‌هاي فردي و ويژگي‌هاي منحصر به فرد هر كدام از فرزندان لزوم اتخاذ روش‌هاي اختصاصي را نشان مي‌دهد. با اين همه به علت وجود نقاط مشترك بين تمام كودكان و نوجوانان مي‌توان از راه‌كارهاي ارايه شده توسط متخصصان بهره گرفت تا شرايط پرورش آرام و لذت‌بخش فرزندان، مهيا شود.


منظور از رفتارهاي ناسازگار چيست؟

قبل از هر چيز بهتر است به درك مشتركي از رفتارهاي ناسازگار برسيم. كودكان و نوجواناني كه رفتارهاي ناسازگار از خود نشان مي‌دهند غالباً چالشهاي فراواني را براي والدين خود به‌وجود مي‌آورند. رفتارهايي از خود نشان مي‌دهند كه تأثير منفي بر اطرافيانشان گذاشته و واكنش‌هاي ناخوشايند اين افراد نيز متقابلاً به خودشان باز مي‌گردد. درواقع با رفتار خود احساس بسيار بدي در طرف مقابل خود ايجاد مي‌كنند، احساساتي مثل خشم، اضطراب، ترس، شرم و حتي حقارت و ضعف.

روان‌شناسان معمولاً رفتار‌هاي ناسازگار را در سه طبقه تقسيم‌بندي مي‌كنند:

1- اختلال بيش فعالي و كمبود توجه

2- اختلال لجبازي و نافرماني

3- اختلال سلوك

گرچه شباهت‌هاي زيادي بين اين سه طبقه وجود دارد، ولي ويژگي‌هاي متمايز كننده‌اي هم در آنها وجود دارد. ممكن است علايم هر سه طبقه در يك كودك ديده شود.

مشكل اصلي كودكان بيش‌فعال اين است كه نمي‌توانند رفتارشان را كنترل و تنظيم كنند. نمي‌توانند رفتاري هماهنگ و مناسب با محيط اطراف نشان دهند كه با علامت‌هايي مثل كم توجهي، حواس‌پرتي، رفتارهاي تكانشي و كمبود تمركز در اموري كه توجه و تلاش ذهني بيشتري نياز دارد همراه مي‌باشد. در كارهايي كه به آن علاقه داشته و ماهر باشند هيچ تفاوتي با همسالان خود ندارند، از آنجا كه ذهنشان بيش از حد مشغول اطلاعات حسي است خيلي سريع حواسشان به محرك‌هاي محيطي جلب شده و از كار يا وظيفة اصلي خود (غالباً تكاليف مدرسه) باز مي‌مانند. وسايلشان را گم مي‌كنند، امور روزانة خود را فراموش مي‌كنند، مرتب حركت مي‌كنند و نمي‌توانند آرام بگيرند، ميان صحبت ديگران مي‌پرند، طوري رفتار مي‌كنند گويي نمي‌توانند با تأمل به ارزيابي يا پيش‌بيني حوادث و انديشيدن به راه‌هاي مختلف براي حل مسايل و مشكلات بپردازند. بنابراين اعمالي از آنان مشاهده مي‌كنيم كه بدون فكر به عواقب آن صورت گرفته. نوبت را رعايت نمي‌كنند، ممكن است سريع از كوره در رفته و چيزي را بسوي كسي پرت كنند و رفتارهاي جسورانه و خطرناكي از خود نشان دهند.

در اختلال لج‌بازي و نافرماني رفتار‌هاي منفي و ناهنجار زيادي ديده مي‌شود. سرپيچي از قوانين روزمره، قهر كردن و قشقرق راه انداختن، بحث و جدل با بزرگترها، آزار و مقصر دانستن ديگران و ناسزاگويي، از كوره در رفتن، زودرنجي، خشونت، كينه‌توزي و انتقام گرفتن از علايمي است كه ممكن است اين دسته از كودكان از خود نشان دهند.

كودكان مبتلا به اختلال سلوك معمولاً به حقوق ديگران تجاوز مي‌كنند و ممكن است با رفتارهايي مثل قلدري و تهديد ديگران، نزاع و كتك‌كاري، استفاده از وسايلي مثل چاقو و ... ، سرقت، تخريب اموال ديگران، فرار از مدرسه و خانه، و غيره همراه است.

عوامل زيادي در ايجاد اين اختلالات دخيل هستند. از عوامل زيستي و ارثي گرفته تا مشكلات محيطي و تربيتي. به عبارت ديگر تعدادي از آنان به علت مشكلات قبل از تولد، يا حين تولد و يا حتي بيماري‌هاي مهم زمان طفوليت ساختار عصبي زيستي تحريك‌پذيرتري نسبت به همسالان خود دارند و عده‌اي نيز به خاطر وجود پدر يا مادر ناسازگار، بيمار، و يا عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه ، چنين رفتارهايي از خود نشان مي‌دهند. مشكلات مالي ، طلاق، اختلاف شديد بين والدين آشفتگي‌هاي روحي و رواني والدين و ... نيز مي‌تواند در بروز اين مشكلات نقش داشته باشند.

با رفتارهاي ناسازگار چگونه برخورد كنيم؟

براي بهبود رفتارهاي ناسازگار فرزندان روش‌هاي مفيد و متنوعي توسط متخصصان ارايه شده كه تلاش مي‌كنيم به تعدادي از بهترين‌هاي آنها اشاره كنيم:

تحقيقات نشان داده اگر والدين برخي رفتارهاي خود را تغيير دهند فرمانبري كودك بيشتر مي‌شود.

اگر والدين خود تحت فشار‌هاي رواني ناشي از زندگي و كار هستند و نمي‌توانند رفتار و گفتار خود را كنترل كنند، بهتر است قبل از انجام هر گونه كاري در مورد فرزند خود، به فكر روشي براي كنترل فشار‌هاي خود باشند، و اگر به تنهايي از عهدة آن برنمي‌آيند، به يك روان‌شناس يا مشاور مراجعه كنند. البته گاهي نيز والدين افكار غلط و افراطي دربارة فرزند‌ خود دارند. مثلاً: فرزندم اين كارها را مي‌كند تا حرص مرا در بياورد. يا: او باعث ايجاد تمام مشكلات ما در خانه است. چنين افكاري زمينه را براي بوجود آمدن احساسات بسيار بد نسبت به فرزند مهيا مي‌كند و بالطبع بر رفتار آنان نيز تأثير مي‌گذارد.

بهتر است والدين از ارايه دستورات مبهم ، كلي و تكراري اجتناب كنند. بجاي اينكه بگويند: خودت را جمع و جور كن! به طور شفاف و مشخص بگويند كه از او چه مي‌خواهند: دوست دارم تا پنج دقيقة ديگر دفتر و كتابهات را از وسط اتاق جمع كني و آنها را داخل كمد بگذاري.

بجاي سخن‌راني و بحث و جدل، كوتاه و مؤثر و با لحني محكم ولي در كمال آرامش به او گوش‌زد كنيم كه رفتارش در ما چه احساسي بوجود آورده و چه تأثيري گذاشته است و اگر دست از اين رفتار خود برندارد چه عاقبتي در انتظار اوست. نكتة مهم دربارة اين عاقبت اين است كه بايد شدني و محدود باشد. مثلاً نگوييم: براي هميشه از اين خانه خواهم رفت! چون نمي‌توانيد براي هميشه از خانه برويد. يا نگوييم: ديگر حق نداري تلوزيون نگاه كني! چون به هر حال بعد از مدتي كه حالمان بهتر شد، احتمالاً از نظر خود برگشته و اجازه تماشاي تلوزيون را به او مي‌دهيم. پس بهتر است مثلاً بگوييم: امروز از ديدن برنامه كودك محروم هستي. يا: اين هفته تو را به پارك نمي‌برم.

اگر دستور شما را انجام داد از تشويق او غافل نشويم. پاداش‌هايي مثل تهيه غذاهاي مورد علاقة او، تحسين كلامي، به گردش بردن، اجازه استفاده از وسايل ورزشي يا اسباب بازي و استفاده از سيستم ژتون يا همان ستاره‌ها كه با جمع كردن تعداد مشخصي از آنها مي‌تواند به يك چيز مورد علاقه برسد. فقط فراموش نكنيم كه به او بگوييم براي كدام رفتارش پاداش دريافت مي‌كند.

نكتة ديگر اين است والدين تصور مي‌كنند كودكان قوانين خانه را مي‌دانند، در حاليكه واقعيت چيزي ديگري است. بهتر است زماني مناسب را براي تأمل دربارة تمام قوانيني كه او از آنها سرپيچي كرده اختصاص دهيم. مثل بيرون ماندن از خانه تا ديروقت و غيره. بهتر است با كمك او ليستي از مهم‌ترين قوانين را به ترتيب اهميت اولويت بندي كرده و روش انجام دقيق آنها و همچنين نوع تنبيه (محروميت) براي انجام ندادنشان را مشخص كرده ، و با قاطعيت اجرا كنيم.

اگر فرزندمان زود خشمگين مي‌شود و كنترل خود را از دست مي‌دهد، بد نيست روش‌هاي مقابله با خشم و مديريت آن را آموزش دهيم. يكي از دلايل اصلي عصبانيت و ناراحتي بسياري از كودكان اين است كه نمي‌توانند احساسات خود را به درستي بيان كنند. مي‌توان با كمك صورتكهاي كارتوني انواع احساسات و نام صحيح آنها را آموزش داد.

علايم هشدار دهندة خشم را به فرزندان آموزش دهيم. برايش توضيح مي‌دهيم كه همه خشمگين مي‌شوند، ولي بعضي سعي مي‌كنند خشم خود را طوري مديريت كنند كه به خود و ديگران آسيب نزند. به همراه او ليستي از تمامي علام جسماني، فكري و رفتاري كه به ذهن مي‌رسد را تهيه مي‌كنيم. علايم جسمي مثل: افزايش ضربان قلب، سريع شدن تنفس، عرق كردن، سفت شدن عضلات، داغ شدن بدن و ... ، علايم فكري مثل: ازش متنفرم، مي‌خواهم بزنمش، داره به من زور ميگه و ... ، علايم رفتاري مثل: داد زدن، تهديد كردن، لرزيدن، لگد و كتك زدن، گريه كردن و غيره.

مي‌توان روش‌هاي آرام سازي را آموزش داد، همانند: 1- نفس عميق (يعني دم عميق و بازدم آهسته) 2- تجسم (يك تصوير آرامش بخش مثلاً شناور داخل يك قايق كه به آرامي همراه اواج دريا تكان مي‌خورد را تجسم كند يا تصور كند يك ساعت شني است كه عصبانيت مثل دانه‌هاي شن به آرامي از بدنش بيرون مي‌روند) 3- روش آدم آهني و عروسك پارچه‌اي (از او مي‌خواهيم مثل يك آدم آهني عضلات خود را سفت كند، بعد از 15 ثانيه او را وامي‌داريم تا عضلات خود را به مدت 15 ثانيه مثل يك عروسك پارچه‌اي شل كند) 4- حرف زدن‌هاي مثبت با خود بمنظور كسب آرامش (مثلاً با خود بگويد: ولش كن، بي‌خيال، خونسرد باش، نمي‌گذارم مرا عصباني كند، نمي‌خواهد مرا برنجاند شايد برايش مشكلي پيش آمده و غيره) .

والدين بهتر است به ياد داشته باشند كه از مهارت‌هاي ارتباطي مثل گوش دادن، ابراز وجود و قاطعيت، حل مسئله و تصميم‌گيري استفاده كنند، چراكه بسياري از ناسازگاري‌هاي كودكان به دليل عدم مهارت والدين در اينگونه مهارت‌هاست (جهت كسب اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به بروشور‌هاي مربوطه مراجعه كنيد).

گاهي با طرح سوالات جالب مي‌توان به شكلي جذاب و غير مستقيم، حل كردن مسائل و تفكر را به او آموزش داد، مثلاً از او بپرسيم:

پسري به نام آرمين مرتباً اشياء خود را گم مي‌كند و از اين نظر معروف شده، كداميك از موارد زير را به او پيشنهاد مي‌كني؟


الف- اتاقش را مرتب كند و هر چيزي را در جاي مشخصي بگذارد.

ب- چيزهاي مهم راهميشه با خودش نگه دارد.

ج– كيفش را حداقل هفته‌اي يكبار مرتب كند.

د- يك جعبه كنار در بگذارد و وسايل مدرسة خود را در آن قرار دهد.

نظريات ديگري كه به ذهنت مي‌رسد: ........................................................

آنچه مسلم است هيچ بچه‌اي براي آزار دادن والدين خود به دنيا نمي‌آيد ، برخي كودكان فقط ياد نگرفته‌اند چگونه خود را به شما و ديگران
نشان دهند و چگونه هيجانات خود را مديريت كنند.

تهيه و تنظيم: بهمن ابراهيمي
منبع : parsei.com

 

 

نگاه اجمالي به ظهور مفهوم هوش هيجاني


1900 الي 1969 ، هوش و هيجان به عنوان دو حيطه جدا از هم

 تحقيقات در باب هوش : در اين دوره حوزه آزمون‌گري روانشناختي براي هوش رشد و گسترش يافت و يك تكنولوژي صريح و ركي درباره آزمون‌هاي هوش قدم به عرصه وجود گذاشت .

 تحقيقات در باب هيجان : در حوزه‌اي جدا از هيجان بحث و گفتگو متمركز برهمان مشكل قديمي مرغ و تخم‌‌مرغ بود كه كداميك زودتر بوجود آمدند ؛ واكنش‌هاي فيزيولوژيكي يا هيجان . در ديگر گستره‌ هاي كاري ، داروين در رابطه با انتقال‌پذيري و تكوين پاسخ‌هاي هيجاني سخن گفته بود اما در طول اين دوره هيجان اغلب ، به عنوان يك موضوعي كه فرهنگي است تعيين شد و عمدتاً محصول آسيب‌شناسي و پديده‌‌هايي با ويژگي فردي نگريسته مي‌شد .

تحقيقات در باب هوش اجتماعي : همانگونه كه آزمون‌گري هوشي پا به عرصه وجود گذاشت تمركز بر روي هوش كلامي و بياني بود . تعدادي از روانشناسان به دنبال شناسايي هوش اجتماعي هم بودند ولي به هر جهت تلاش در اين جهت به وضوح مأيوس كننده بود و مفاهيم هوشي منحصراً به صورت شناختي باقي ماندند .

از 1970 الي 1989 : پيشتازان هوش هيجاني

     طلايه‌داران هوش هيجاني در اين دو دهه تلاش مي‌كردند : حوزه شناخت و عاطفه ظهور يافت تا به بررسي اين مطلب بپردازد كه چگونه هيجانات در رابطه با افكار مي‌باشند . در اين دوره عنوان شده بود كه افراد افسرده ممكن است نسبت به ديگران كمي بيشتر واقع‌گرا و دقيق باشند و از اينرو نوسانات خلقي آنها ممكن است خلاقيت آنها را ارتقاء بدهد . حوزه ارتباط غيركلامي ، مقياس‌هايي را گسترش داد تا براي ادراك اطلاعات غيركلامي كه قسمتي از آنها هيجان بود در باب تظاهرات چهره‌اي و ژست‌ها عمل كنند. آن افرادي كه در حوزه هوش مصنوعي كار مي‌كردند به بررسي اين مطلب پرداختند كه چگونه كامپيوترها ممكن است بفهمند و دليل بياورند درباره اينكه ابعاد هيجاني داستان‌ها را دربياورند .

     تئوري جديد گاردنر در باب هوش چندگانه به توصيف يك هوش درون فردي پرداخت كه اين هوش دربرگيرنده قابليت ادراك نمادسازي هيجانات مي‌باشد . كارهاي تجربي بر روي هوش اجتماعي بدين نتيجه رسيد كه آن (هوش اجتماعي) به مهارت‌هاي اجتماعي ، مهارت‌هاي همدلانه ، نگرش‌هاي پيش اجتماعي، اضطراب اجتماعي و هيجان‌پذيري تقسيم مي‌شود . تحقيقات در باب مغز شروع به جداسازي ارتباطات ميان هيجان و شناخت كردند . (استفاده به طور معمول از واژه هوش هيجاني ظاهر شد ) .

از 1990 الي 1993 ؛ ظهور هوش هيجاني

     در 4 سال آغازين دهه 1990 ماير و سالوي رشته مقالاتي تحت عنوان هوش هيجاني چاپ كردند . اين مقالات تحت عنوان هوش هيجاني فراهم كننده اولين بازنگري حوزه‌‌هاي بالقوه مربوط به هوش هيجاني بودند . در همان زمان مطالعات نشان داده شده شامل اولين توانايي سنجش هوش هيجاني ، تحت همان عنوان به چاپ رسيد . در اين مقاله بحث بر سر وجود يك هوش هيجاني به عنوان هوش واقعي بود . در همان زمان ، ديگر بنيان‌هاي هوش هيجاني گسترش يافتند علي‌الخصوص علوم مغزي .

از 1994 الي 1997 : عمومي‌سازي و گسترش مفهوم هوش هيجاني

     گلمن يك ژورناليست علمي كه كتاب مشهور خود را تحت عنوان هوش هيجاني منتشر ساخت ، در باب مدل خود در محافل آكادميك قلم زد . اين كتاب كه در كل جهان به بهترين نحوي به فروش رفت در سطح گسترده‌اي چاپ شد . مجله تايم روي جلد خود واژه هوش هيجاني را به كار برد . تعدادي از مقياس‌هاي شخصيتي تحت عنوان هوش هيجاني انتشار يافتند .

از 1998 تا به حال : تحقيق و مؤسسه‌سازي هوش هيجاني

     پالايش‌هايي در باب مفهوم هوش هيجاني انجام شد و همراه با معرفي مقياس‌هاي جديدي در باب مفهوم و مقالات تحقيقي بازنگري شده در رابطه با موضوع .

 

بهمن ابراهیمی روان شناس 

        منبع: parsei.com

 

هوش هیجانی

 

تاريخچه هوش هيجاني


 در روزگاران قديم كه فقط انسان بود و چند وسيله ساده براي كار و امرار معاش، عده‌اي در پي يافتن روشهايي بودند تا از سختي كار بكاهند و بر سرعت توليد محصولات بيافزايند. و اين تلاش‌ها همگام با پيشرفت علم و تكنولوژي به ثمر نشست و ماشين‌ها يكي از پس از ديگري و پيشرفته‌تر و پيچيده‌تر از گذشته آمدند تا به ياري انسان بشتابند. انسان قرن بيستم آنچنان شگفت‌زده مسابقه تكنولوژي شد كه به تدريج فراموش كرد هدف اوليه چه بود. نگراني‌ها آغاز شد، نگراني از اينكه مبادا ماشين جايگزين انسان گردد و در واقع جايگاه وسيله و هدف جابجا گردد.

شايد اينجا بود كه انسان به خود آمد و متوجه شد جايگاه اصلي او در حال فراموشي است. به تدريج مشخص شد اين انسان و نيروهاي برتر ذهني اوست كه ابزارهاي شگفت‌انگيز را مي‌آفريند، پس مطلوب است به كيفيات و منابع انساني بيش از ماشين و منابع طبيعي و معدني ارج نهاده شود. در اين وادي كشورهاي توسعه يافته خيلي زود به اهميت علوم انساني و نقش آن در توسعه جوامع پي برده و در جهت ارتقاء دانش در اين حوزه و استفاده از آن، گام‌هاي بلندبرداشتند.

بنابراين در جهت اصلاح آنچه در گذشته رخ داده و ارزشمند تلقي مي‌شد (كميت)، متخصصان به‌تدريج نگاهي نو و متفاوت را برگزيده و به كيفيت كار و استفاده از منابع ارزشمند و اصلي آن، يعني انسان توجه بيشتري نمودند. اين توجه در دنياي مديريت به خوبي درك و به كار گرفته شد، به گونه‌اي كه در مفهوم پردازي‌هاي اساسي اين شاخه از علم تاثير بسزايي گذاشت.

از آن زمان كه مفهوم مديريت كيفيت در گستره علم مديريت پا به عرصه وجودگذاشت، و با نگاهي به موفقيت‌هاي فراوان سازمان‌ها و شركت‌ها، ناشي از به كارگيري اين مفهوم، ديگر كمتر كسي اعتقاد دارد كه مديريت يك امر ذاتي است، بلكه با ارايه انواع روش‌ها و فنون مديريتي به امر كاملا" اكتسابي مبدل گشته است.

در گستره مديريت كيفيت آنچه به روشني خودنماي مي‌كند، كمكي است كه علم روانشناسي و يافته‌هاي آن در اثربخشي اين مفهوم و به كارگيري آن در عمل از خود به جاي گذاشته است. با نگاهي به مفاهيم و روش‌هاي به كار گرفته شده در مباحث TQM و با كمي آگاهي از مفاهيم روان‌شناسي، جايگاه اين علم در ياري‌رساني به مديريت به خوبي روشن مي‌گردد. گرچه منطقي به نظر مي‌رسد كه هر كجا انسان وجود داشته باشد، علم روانشناسي نيز حضور خواهد داشت اما مباحثي چون اصول ارتباط انساني در كار، ايجاد انگيزه، مقاومت در مقابل تغيير، شناخت ديگران (همكاران و مشتري)، تعيين اهداف، كاهش استرس، مديريت هيجانات و غيره از جمله موضوعاتي هستند كه روانشناسان، بويژه نسبت به آن توجه بيشتري نشان داده‌اند. پيچيده‌گي‌هاي عصر حاضر و سرعت و شتاب تحولات در عرصه‌هاي مختلف دنياي كار و زندگي نقش يافته‌هاي دقيق و علمي روانشناسي را به نوبه خود حساس‌تر نمود و در اين را بويژه در مسيرتحولات صنعتي وسازماني متخصصان روانشناسي رابرآن داشت‌تا درنظريه‌پردازي‌ها و پژوهش‌هاي خود نگاه ويژه‌اي را اتخاذ كنند. اين نگاه پاسخي بود به عدم كارآيي نظريه‌ها و نگرش‌هاي قديمي‌تر در اين عرصه.

نظريه‌هاي قديمي به چالش كشيده شد و دراين ميان مشخص شد توانمندي‌هاي صرفا" عقلايي (IQ) ديگر نمي‌تواند پيش‌بيني‌كننده خوبي براي موفقيت در كار و زندگي باشد. در ادامه اين حركت و پس از ارايه نظريه هوش چندگانه توسط هاوارد گاردنر[1]  از دانشگاه يل در سال 1983 كه تلاش كردن بين ظرفيتهاي عقلاني و هيجاني تمايز قائل شود، در سال 1995 رابرت اشترنبرگ مدلي را از هوش موفقيت پيشنهاد نموده است، که براي پيشرفت در دانش‌آموزان با توانايي بالا سودمند مي‌باشد و براي آموزش تمام دانش‌آموزان قابل اجرا است. مدل وي به معلمان كمك مي كند تا بر مهارت‌هايي تاکيد ورزند که براي موفقيت‌هاي اجتماعي و دانشگاهي لازم است. اين مدل سه بعدي پيشنهاد مي‌دارد که قابليت‌‌هاي ذهني شامل توانايي‌هاي تحليلي، توانايي‌هاي آفرينش و خلق كردن و توانايي‌هاي عملي براي کسب موفقيت‌هاي اجتماعي، کاري، آکادميک و موفقيت در زندگي حائز اهميت مي‌باشند.

ريچارد بوياتزيس[2] و فابيو سالا [3]  مدل مخصوص به خود را از ملاک‌هاي مربوط به چيزي که در مقايسه با برخي مولفه‌هاي توانايي يا مولفه‌هاي شخصيتي، هوش ناميده مي‌شود، ارائه کردند. آن ها بر اين باور مي‌باشند که آن چيزي که به نام هوش طبقه بندي مي‌شود، بايد داراي ويژگي‌هايي باشد، از جمله:

o       مرتبط با کارکرد‌هاي عصبي- غدد درون ريز[4]  بوده،

o       با شبکه‌ي عصبي و سيستم غدد درون ريزي که در ارتباط است، فرق داشته باشد،

o       با پيآمد‌هاي کار و زندگي در ارتباط باشد،

o       ارزشي را به درک شخصيت و رفتار انساني بي‌افزايد [5].

 

  درسال 1990 پيتر سالوي[6] از دانشگاه يل و جان ماير[7] از دانشگاه همپشاير به ارايه نظريه قابل فهمي از هوش هيجاني دست زدند. سالوي و ماير، هوش هيجاني را به عنوان توانايي نظارت و نظم‌دهي احساسات خود و ديگران و استفاده از احساسات براي راهنماي فكر و عمل توصيف كردند.

هوش هيجاني اما طبق تعريف رون بار- اُن[8] (2000) عبارت است ازمجموعه‌اي از دانش‌ها و توانايي‌هاي هيجاني و اجتماعي که قابليت کلي ما را در پاسخ به نياز‌هاي محيطي به طور مؤثري تحت تأثير قرار مي دهد. اين مجموعه شامل موارد زير است:  1) توانايي آگاه بودن از خود، درک و فهم خود و قدرت بيان  خويشتن 2) توانايي آگاه بودن از ديگران، درک و فهم ديگران و قدرت بيان آنها 3) توانايي مواجهه با هيجان هاي  شديد و کنترل تکانه‌ها در خويشتن 4) توانايي انطباق با تغييرات و حل مسائلي با ماهيت اجتماعي و يا فردي. لازم به ذكر است كه آزمون هوش هيجاني بار-اُن در ايران ترجمه و استاندارد شده و هم اكنون از آن در پژوهش‌هاي مربوط به اين حيطه استفاده مي‌شود.

دانيل گولمن[9]، ژورناليست روانشناس از دانشگاه هاروارد اين مفهوم را در كتابي تحت عنوان هوش هيجاني، كه جزو پرفروشترين كتابهاي زمان خود بود و در ايران به ترجمه خانم نسرين پارسا از انتشارات رشد به بازار آمد، به شكلي كاربردي و ساده معرفي نمود.

تعريف گلمن (1995) از هوش هيجاني بدين صورت است كه او دو شيوه متفاوتي از آگاهي و دانستن را بيان مي‌كند : شيوه عقلاني و شيوه هيجاني و زندگي رواني انسان را ناشي از تعامل كاركرد هر دو عامل مي‌داند. او معتقد است به جاي ناديده گرفتن هيجانات ، شخص بايستي به طور هوشمندانه‌اي با آنها مواجه شود ؛ تنها با هوش هيجاني مي‌توان خود را براي پايداري در مقابله با ناكامي[10] برانگيخت . حالات روحي و خلق خود را تنظيم كرد و ارضاي نياز را به تعويق انداخت و از غرق شدن تفكر در مسائل ناراحت كننده اجتناب كرد و با ديگران همدلي نمود .

گلمن سپس تلاش كرد تا نقش هوش هيجاني را در عرصه كار بويژه صنعت و سازمان در كتابي با نام هوش هيجاني در كار نشان دهد. اين كتاب نيز توسط بهمن ابراهيمي و  آقاي محسن جوينده توسط انتشارات بهين دانش در سال 1383 به چاپ رسيده.

با توجه به اهميت مفهوم هوش هيجاني در دنياي كار و به منظور تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه، دانيل گولمن و همكارانش به تاسيس كنسرسيوم هوش هيجاني مبادرت ورزيدند. آنگاه با نگاهي به نقش مديريت و رهبري سازماني در مديريت كيفيت به همراه ريچارد بوياتزيس و آني مك‌كي[11] در كتابي بنام Primal Leadership  به بررسي نقش هوش هيجاني در مديريت و رهبري كيفي سازمان پرداختند كه اين كتاب نيز توسط بهمن ابراهيمي ترجمه شده و بزودي توسط انتشارات سازمان مديريت صنعتي به بازار خواهد آمد.

خانم دكتر اكبرزاده از دانشگاه الزهرا نيز كتابي را تحت عنوان هوش هيجاني ترجمه و تأليف كرده‌اند كه انعكاس نظرات پيتر سالوي و جان ماير مي‌پردازد. اين كتاب توسط انتشارات فارابي چاپ و پخش شده است.

[1] -Howard Gardner

[2]-  Richard Boyatzis

[3]-  Fabio Sala

[4]-  Neural – endocrine Functioning

[5]-  R. Boyatzis, F. Sala, (2004, Jan.), "Assessing Emotional Intelligence

     competencies", (Hauppauge, NY: Nova  Science Publishers) p. 3  

[6]- Peter Salovey

[7] -  John D. Mayer

[8]-  Reuven Bar-On                             

[9] - Daniel Goleman

[10]- . Frustration

[11] - Annie McKee                                                                                                     

 بهمن ابراهیمی روان شناس                           

                                       parsei.com :منبع

 

مکاتب فکری در روانشناسی صنعتی سازمانی

 

مکاتب فکری در روانشناسی صنعتی سازمانی


     

 

نگاهی كوتاه به مكتب‌های فكری در روانشناسی صنعتی سازمانی

     در روانشناسی صنعتی سازمانی،‌ روی سازمان‌دهی كار و استفاده از منابع انسانی تأكيد بسياری می ‌شود. پاره ای از مهمترين الگوهای سازمانی به شرح زير است.

 

الگوی ديوان سالاری

ماكس وبر. كه بنيان گذار اين مكتب فكری در مديريت به حساب می ‌آيد، آن را از ديدگاه ساخت‌گرايی الهام گرفته است. عناصر اصلی اين الگو به شرح ذيل می باشد:

1ـ تقسيم كار: به نظر وبر، تقسيم كار موجب می ‌شود كه اثربخشی و كارشناسی،‌ به خاطر تكرار، گسترش يابد.

2ـ ساخت سلسله مراتبی: ساخت سلسله‌ مراتبی، ساخت‌های ارتباطی،‌ موقعيت‌‌ها و قدرت را تعيين می ‌كند.

ارتباط عمودی: در اين ارتباط، برای هماهنگی فعاليت‌های كاری، لازم است كه اطلاعات، به صورت سلسله مراتبی، از بالا به پائين انتقال يابد.

4ـ هنجارهای كتبی: هنجارهای كتبی، بی ‌اعتمادی ‌ها و تفسيرهای مختلف را كاهش می ‌دهد. طبق اين مفهوم، هر نوع تبادل اطلاعات الزاماً بايد به صورت نوشته به اطلاع كاركنان برسد.

5ـ رهبری رسمی: الگوی ديوان سالاری يا بروكراسی، هر چند كه رواج دارد، امروزه از اثربخشی بسيار كمی برخوردار است. دگرگونی‌های سريع محيط،‌ فشارهای فزاينده‌ای كه بر فرد وارد می ‌شود و نگرش او دربارۀ سازمان، اثربخشی اين ديدگاه را به طور قابل ملاحظه‌ای كاهش می ‌دهند.

 

تيلوريسم (تفكر علمی)

 

می ‌توان فلسفۀ مكتب تيلوريسم را در چند كلمۀ ساده خلاصه كرد: سازمان دهی علمی کار.

به نظر تيلور، برای اعمال يك مديريت مؤثر،‌ سه عنصر ضرورت دارد: برنامه‌ريزی، استاندارد كردن،‌ و انتخاب كاركنان. برای به كار بردن اين سه اصل در زمينۀ كار، لازم است از روش‌های زير كمك گرفت:

 

1ـ تحليل فعاليت‌ها: به نظر تايلور، برای انجام دادن يك كار در يك موقعيت معين، تنها يك روش خوب وجود دارد و هر فرد بايد در انجام دادن تعداد محدودی از فعاليت‌های كاملاً معين و مشخص تخصص پيدا كند.

2ـ استفاده از روش‌های علمی: برای اين كه بهترين شيوة انجام كار شناسايي شود. برای رسيدن به اين هدف، زمان و حركت‌ها را اندازه می ‌گيرند تا استانداردهای توليد تعيين شود. وقتی استانداردها تعيين شد، بايد راهبردی فراهم آيد تا سبقت ‌گرفتن از استانداردها امكان‌پذير باشد.

3ـ تقويت مالی: به عقيدة تيلور، تنها انگيزۀ مردم برای كاركردن،‌ درآمد مالی است. بنابراين، او توصيه می كند كه دستمزدها، متناسب با افزايش توليد، افزايش يابد.

بدين ترتيب، تقويت مالی بر پايۀ اصل كارمزد استوار است. بدين معنا كه هر كس متناسب با كاری كه انجام می ‌دهد و بر اساس ميزان توليد، مزد دريافت می ‌كند.

طرفداران اين مكتب فكری، عوامل روانی و اجتماعی مؤثر در ايجاد انگيزش برای كار را به طور كامل فراموش كرده‌اند.

الگوی اداری

 

     اين الگو، تقريباً در يك زمان، به وسيلۀ پژوهشگران آلمانی، انگليسی و مخصوصاً فايول فرانسوی به وجود آمده است. طبق اين الگو، پنج اصل بنيادی برای انجام كار مؤثر وجود دارد:

برنامه‌ريزی؛

 ●سازمان‌دهی كار؛

خط سلسله مراتبی؛

 ●هماهنگی؛

 گسترش كنترل.

الگوی روابط انسانی

     پژوهشگران ابتدا اين فرضيه را عنوان كرده‌اند كه بين شرايط فيزيكی كار و بازده كار رابطه وجود دارد. نتايج بدست آمده نشان داده است كه انسان‌ها، غير از نيازهای فيزيكی و مالی، نيازهای ديگری نيز دارند كه با كار كردن برطرف می كنند. اين مطالعه نشان داده است كه برای درك كردن رفتار كاری، بايد عوامل روانی و اجتماعی را در نظر گرفت.

الگوی معاصر روانشناسی صنعتی سازمانی

     روانشناسي صنعتی سازمانی، به صورتی كه امروزه مطرح است، يك رشتۀ التقاطی است كه در آن بر تنوع شيوه‌های رفتار در كار، چه در مورد فرد و چه در گروه، تأكيد می ‌شود. مفاهيم روانشناسی صنعتی سازمانی، بسياری از اصول اداری،‌ مخصوصاً اصول مديريت منابع انسانی را در بر می گيرد.

 

منبع: charismaco.com

 

تست های روان شناسی

                                                 

 

تست هوش

          مشخص کنید در جای خالی کدامیک از اشکال A تا H باید قرار گیرد که با 8 شکل دیگر هماهنگ باشد.


آزمون آدمك ( گودیناف) تست هوش ( سن اجرا: از 3 تا 13 سال)

          آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوج...


آزمون تحلیل کلامی

          اگر مايل هستيد ضريب هوشي تان را بدانيد، اين برنامه كامپيوتري مي تواند ضريب هوشي شما را با استناد به منابع معتبر روانشناسي حساب كند. توجه - شما 30 دقيقه فرصت داريد تا پاسخ بدهيد...


تست ریون 

          ( آزمونی برای 9 الی 18 ساله ها)


استرس در محیط کار

          استرس نوعی حالت درونی است كه، می تواند زمینه ساز بیماری های گوناگونی باشد. استرس می تواند یك سازمان و كارمندان آن را تحت تأثیر قرار دهد. اولین مشكل ، غلبه بر استرس و تشـخیص وجود آن است.


هوش احساسی

          هوش احساسی در تئوری بهره هوشی جدید، به جای ارائه یك عدد كلی به عنوان بهره هوشی افراد، سعی شده است موارد مختلفی برای ارزیابی بهره هوشی افراد، در نظر گرفته شود و بدین ...


برون گرا هستید یا درون گرا

          آيا در محل‌ كارتان‌، فردي‌ محبوب‌، دوست‌ داشتني‌ و پرطرفدار به‌ حساب‌ مي ‌آييد؟


تست اعتماد به نفس

          تشـخیص این كه اسـترس یك مشـكل است، گامی حیاتی به ســوی كاهــش آن است. شـــما می توانید با پاسخ دادن به جملات زیر نزدیكترین گزینه به تجربه خود را علامت بزنید و تا حدودی به میزان استرس خود پی ببرید.


 خود را بهتر بشناسید

          این آزمون ، خود پنداشت ( برداشت یا تصور کلی هر فرد از خود ) را نشان می دهد و سطح اعتماد به نفس را سنجش می کند.


تست خواب

        تست خواب آیا می دانید طرز خوابیدن شما نشان دهنده ی شخصیت شماست؟


نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشكار می كند

          مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید كه در كلاس درس و یا یك جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاری كه در دست دارید بر روی كاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می كشید. ممكن است این خطوط درهم...


تست درخت

          درختی را كه كشیده اید با درختانی که در پایین صفحه موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان ...


روحیه شما، به عنوان یک مرد یا زن چگونه است؟

          همه می دانند که تفاوت های بسیاری بین زنان و مردان وجود دارد. این تفاوت ها، در زمینه های گسترده ای نظیر اختلافات جسمی (شکل بدن و نوع صدا)، فیزیولوژیکی ( تولید مثل و ...) ...


شعور حسی

          به معنای درک عاطفی و یا در اصطلاح " شعور حسی" است . در واقع این لفظ به آن دسته از عوامل موفقیت زا در فرد اطلاق می شود که از لحاظ حسی و شخصیتی به بلوغ و تکامل رسیده باشد. این نوع حس بر تأثیر احساس در توانایی برون نگری ...


تست سنجش خود پنداشت ( تصور از خود )

          این آزمون ، خود پنداشت ( برداشت یا تصور کلی هر فرد از خود ) را نشان می دهد و سطح اعتماد به نفس را سنجش می کند...


آزمون سنجش توانایی مشاهده

          آزمونی را كه در اختیار شما می گذاریم ، سرعت تشخیص بینایی شما را می سنجد . این آزمون از نوع آزمون های ادراك به حساب می آید .آزمون های ادراك نقش مهمی در آزمایش های كارآمدی دارند . زیرا نتیجه آنها با عملكرد  شغلی افراد همبستگی ...

 

       منبع: tebyan.net

 

تعهد سازمانی

 

عنوان مقاله: تعهد سازمانی
نویسنده: كوروش اسماعیلی
منبع: تدبیر - شماره 112 - 1380




مقدمه

كارآیی و توسعه "DEVELOPMENT" هر سازمان تا حد زیادی به كاربرد صحیح نیروی انسانی بستگی دارد. هرقدر كه شركتها و سازمانها، بزرگتر می شوند بالطبع به مشكلات این نیروی عظیم نیز اضافه می شود. مدیران در ارتباط با مسائل گوناگون سعی در كنترل مداوم كاركنان خود دارند. تصور مدیران این است كه وقتی شخصی در یك محل استخدام می شود باید تمام شرایط آن سازمان را بپذیرد. بعضی از مدیران برروی این مساله كه رضایت كاركنان را می توان از طریق پاداش و ترغیب به انجام كار افزایش داد،پافشاری می كنند. شاید تصور مدیران این است كه كاركنان ، زیردستان آنها هستند و بایدفرامین آنها را بپذیرند. اگرچه امروزه به دلیل اینكه كاركنان در زیر فشار مالی زیادی به سرمی برند بیشتر توجه و تمایل آنها به مسائل اقتصادی كار است ، ولی به تدریج كاركنان علاقه مند به انجام كارهای با مفهوم و خواهان استقلال شغلی بیشتری در كار خودهستند، تا بدین طریق احساس ارزشمندی به آنها دست دهد. یكی از مهمترین مسائل انگیزشی كه امروزه با حجم گسترده ای در مطالعات روان شناسی صنعتی و سازمانی درغرب گسترش یافته ، مساله تعهد سازمانی "ORGANIZATIONAL COMMITMENT"است كه در مقاله حاضر به این موضوع خواهیم پرداخت .

تعاریف و مفاهیم تعهد سازمانی
تعهدسازمانی مانندمفاهیم دیگررفتارسازمانی BEHAVIOR ORGANIZATIONAL به شیوه های متفاوت تعریف شده است .معمولی ترین شیوه برخورد با تعهد سازمانی آن است كه تعهد سازمانی را نوعی وابستگی عاطفی به سازمان درنظر می گیرند. براساس این شیوه ، فردی كه به شدت متعهد است ،هویت خود را از سازمان می گیرد، در سازمان مشاركت دارد و با آن درمی آمیزد و ازعضویت در آن لذت می برد "ساروقی ، 1375". پورتر و همكارانش "1974" تعهدسازمانی را پذیرش ارزشهای سازمان و درگیرشدن در سازمان تعریف می كنند و معیارهای اندازه گیری آن را شامل انگیزه ، تمایل برای ادامه كار و پذیرش ارزشهای سازمان می دانند.چاتمن و اورایلی "1968" تعهد سازمانی را به معنی حمایت و پیوستگی عاطفی بااهداف و ارزشهای یك سازمان ، به خاطر خود سازمان و دور از ارزشهای ابزاری آن "وسیله ای برای دستیابی به اهداف دیگر" تعریف می كنند "رنجبریان ، 1375".
تعهد سازمانی عبارت از نگرشهای مثبت یا منفی افراد نسبت به كل سازمان "نه شغل " است كه در آن مشغول به كارند. در تعهد سازمانی شخص نسبت به سازمان احساس وفاداری قوی دارد و از طریق آن سازمان خود را مورد شناسایی قرار می دهد"استرون ، 1376".
شهید مطهری "1368" درباره تعهد چنین می گوید: تعهد به معنی پایبندی به اصول وفلسفه یا قراردادهایی است كه انسان به آنها معتقد است و پایدار به آنها می باشد. فردمتعهد كسی است كه به عهد و پیمان خود وفادار باشد و اهدافی را كه به خاطر آنها و برای حفظ پیمان بسته است صیانت كند. شلدون تعهد سازمانی را چنین تعریف می كند:نگرش یا جهت گیری كه هویت فرد را به سازمان مرتبط یا وابسته می كند. كانتر تعهدسازمانی را تمایل عاملان اجتماعی به اعطای نیرو و وفاداری خویش به سیستم های اجتماعی می داند. به عقیده سالانسیك تعهد حالتی است در انسان كه در آن فرد با اعمال خود و از طریق این اعمال اعتقاد می یابد كه به فعالیتها تداوم بخشد و مشاركت موثرخویش را در انجام آنها حفظ كند. بوكانان تعهد را نوعی وابستگی عاطفی و تعصب آمیز به ارزشها و اهداف سازمان می داند، وابستگی به نقش فرد در رابطه با ارزشها و اهداف و به سازمان فی نفسه جدای از ارزش ابزاری آن "ساروقی ، 1375". به نظر لوتانز 1992 و شاو،تعهد سازمانی به عنوان یك نگرش اغلب این گونه تعریف شده است :
تمایل قوی به ماندن در سازمان ;
تمایل به اعمال تلاش فوق العاده برای سازمان ;
اعتقاد قوی به پذیرش ارزشها و اهداف "عراقی ، 1377".
وجه اشتراك تعاریف بالا این است كه تعهد حالتی روانی است كه رابطه فرد را باسازمان مشخص كند، تصمیم به ماندن در سازمان یا ترك آن را به طور ضمنی در خود دارد"ساروقی ، 5731".

اهمیت تعهد سازمانی
لوتانز "به نقل از عراقی ، 1377" اظهار می دارد كه در متون تحقیقی اخیر، نگرش كلی تعهد سازمانی ، عامل مهمی برای درك و فهم رفتار سازمانی و پیش بینی كننده خوبی برای تمایل به باقی ماندن در شغل آورده شده است . تعهد و پایبندی مانند رضایت ، دو طرزتلقی نزدیك به هم هستند كه به رفتارهای مهمی مانند جابجایی و غیبت اثر می گذارند.همچنین تعهد و پایبندی می تواند پیامدهای مثبت و متعددی داشته باشند، كاركنانی كه دارای تعهد و پایبندی هستند، نظم بیشتری در كار خود دارند، مدت بیشتری در سازمان می مانند و بیشتر كار می كنند. مدیران باید تعهد و پایبندی كاركنان را به سازمان حفظ كنندو برای این امر باید بتوانند بااستفاده از مشاركت كاركنان در تصمیم گیری و فراهم كردن سطح قابل قبولی از امنیت شغلی برای آنان ، تعهد و پایبندی را بیشتر كنند "مورهد،ترجمه الوانی و معمارزاده ، 1374".
اندیشه تعهد موضوعی اصلی در نوشته های مدیریت است . این اندیشه یكی ازارزشهای اساسی است كه سازماندهی بر آن متكی است و كاركنان براساس ملاك تعهد،ارزشیابی می شوند. اغلب پرسشهایی به عمل می آید از قبیل : آیا اضافه كار خواهد كرد؟ آیاروزهای تعطیل بر سر كار خواهد آمد؟ آیا دیر می آید یا زود می رود؟ اغلب مدیران اعتقاددارند كه این تعهد برای اثربخشی سازمان ضرورتی تام دارد "میچل ، ترجمه شكركن ،1373".
شهید مطهری "1370" اظهار می دارد اگر شخص لیاقت ، شایستگی و تعهد حداكثربهره برداری از امكانات و سرمایه را داشته باشد، لیاقت مدیرشدن را دارد و اگر چنین تعهدو شایستگی را ندارد، نباید چنین مسئولیتی به او محول شود.

انواع تعهد
رضائیان "1374" اظهار می دارد كه مدیران در مجموعه ای مركب از تعهدات زیراتفاق نظر دارند:
تعهد نسبت به مشتریان یا ارباب رجوع "CLIENT";
تعهد نسبت به سازمان ;
تعهد نسبت به خود;
تعهد نسبت به افراد و گروه كاری ;
تعهد نسبت به كار.
هرسی و بلانچارد "به نقل از كبیری ، 1371"، بیان می كنند كه هریك از تعهدات به طور جداگانه فوق العاده در كار مدیریت موثر و بااهمیت است . حال به ترتیب به عنوان تعهدهای ذكرشده می پردازیم :
1 - تعهد نسبت به مشتری
اولین و شاید مهمترین تعهد سازمانی بر مشتری تاكید دارد. مدیران ممتاز می كوشندبه مشتریان خدمت مفید ارائه كنند. مدیران از دو طریق عمده تعهد خود را نسبت به مشتری نشان می دهند، یكی انجام خدمت و دیگری ایجاد اهمیت برای او.
2 - تعهد نسبت به سازمان
دومین تعهد مدیریت بر سازمان تاكید دارد. مدیر موثر خود تصویرگر افتخار سازمان خویش است . مدیر این تعهد را به گونه ای مثبت به سه طریق نشان می دهد. خوش نام كردن سازمان ، حمایت از مدیریت رده بالا و عمل كردن براساس ارزشهای اصلی سازمان .
3 - تعهد نسبت به خود
سومین تعهد تكیه بر شخص مدیر دارد. مدیران ممتاز تصویری قوی و مثبت ازخویش برای دیگران رقم می زنند. آنها در همه موقعیتها به عنوان قدرتی قاطع عمل می كنند. این طلب را با خدمت به خود و یا خودپرستی نباید اشتباه كرد. تعهد به خود ازسه فعالیت خاص معلوم می شود: نشان دادن خودمختاری ، مقام خود را به عنوان مدیرتثبیت كردن و قبول انتقاد سازنده .
4 - تعهد نسبت به مردم
چهارمین تعهد مدیریت بر كار تیمی و فردفرد اعضای گروه تاكید دارد. مدیران ممتازنسبت به كسانی كه برای آنها كار می كنند ایثار نشان می دهند. این عمل به استفاده مدیر ازشیوه صحیح رهبری به منظور كمك به افراد در حصول توفیق در انجام وظایفشان اشاره دارد. تمایل مدیر به صرف وقت و انرژی و كار روزانه با زیردستان نشان دهنده تعهد مثبت او نسبت به مردم است . بخصوص سه عمل حیاتی از اجزای تشكیل دهنده این تعهدهستند. نشان دادن علاقه مندی مثبت و بازشناسی ، دادن بازخورد پیشرفتی و ترغیب ایده های نوآورانه .
5 - تعهد نسبت به وظیفه "تكلیف "
پنجمین تعهد مدیریت بر وظایفی تكیه دارد كه باید انجام گیرند. مدیران موفق به وظایفی كه مردم انجام می دهند، معنا می بخشند. آنان برای زیردستان كانون توجه وجهت را تعیین كرده ، انجام موفقیت آمیز تكالیف را تضمین می كنند.
چنین تعهدی زمانی عملی است كه هدف اصلی و صحیح ، سادگی و عمل گرایی آن حفظ شود و موجب مهم جلوه دادن تكلیف "وظیفه " شود. در صورتی كه این پنج تعهدبه طور مستمر انجام گیرند كلید موثر مدیریت خواهند شد. مدیر حلقه اتصال اصلی میان هریك از تعهدات است . مدیر ممتاز ضمن اعمال دیدگاههای خود، نباید این پنج تعهد رااز نظر دور داشته باشد. مدیر ممتاز در مورد روند پیشرفت و حمایت از تعهدات ، فرداصلی است . مدیر باقبول مسئولیت شخصی و عمل كردن در مقام نیرویی مثبت می تواندقویا در سازمان ، مردم آن ، وظایف و مشتریان تاثیر گذارد. این مدیران ممتاز تشخیص می دهند كه تكلیف خود آنان این است كه نسبت به مشتری ، سازمان ، وظایف كلیدی مردم و خودشان تعهد ایجاد كنند. معنای این سخن آن است كه برای هر تعهدی بایدنگرشهای مناسب به وجود آورد و علاقه مثبت نشان داد. این كار وظیفه تك تك افرادمی شود و نه وظیفه مدیر تنها. مدیر ممتاز باید خود را به معیارهای این پنج تعهد نزدیك كند و با هماهنگی دیگران برای ایجاد آنها به تلاش و كوشش بپردازد. به وجود آمدن تعهدات ، به كمك فداكاری و خدمت انجام می گیرد. وقتی مدیر ممتاز نسبت به زیردستان خود به طور واقعی وفادار باشد زیردستان نیز نسبت به وظایف خود گذشت و تعهد نشان می دهند.

عوامل موثر بر تعهد سازمانی
ماتیو و زاجاك "1990" با تجزیه و تحلیل یافته های بیش از دویست تحقیق مقدمات ایجاد تعهد را به پنج دسته به شكل زیر تقسیم كرده اند "به نقل از رنجبریان ،1375، صص 51-47".
الف - ویژگیهای شخصی موثر بر تعهد سازمانی
سن : تعهد سازمانی با سن فرد دارای همبستگی نسبی و مثبت است . اغلب محققان براین باورند كه سن با تعهد حسابگرانه ارتباط بیشتری پیدا می كند و دلیل آن را فرصت كمتر در خارج از شغل فعلی و هزینه های از دست رفته در سنین بالا می دانند. می یر و آلن اظهار می دارند كه كارگران مسن تر به دلیل رضایت بیشتر از شغل خود تعهد نگرشی بیشتری پیدا می كنند.
جنسیت : زنها نسبت به مردان تعهد بیشتری به سازمان دارند، اگرچه این تفاوت جزئی است . دلیل این امر آن است كه زنها برای عضویت در سازمان می بایست موانع بیشتری راپشت سر بگذارند.
تحصیلات : رابطه تعهد سازمانی با تحصیلات ضعیف و منفی است . این رابطه بیشترمبتنی بر تعهد نگرشی است و ارتباطی با تعهد حسابگرانه ندارد. دلیل این رابطه منفی انتظارات بیشتر افراد تحصیلكرده و فرصتهای بیشتر شغلی آنهاست .
ازدواج : این متغیر با تعهد سازمانی همبستگی ضعیفی دارد. اما چنین اظهار می شود كه ازدواج به دلیل مسائل مالی با تعهد حسابگرانه ارتباط پیدا می كند.
سابقه در سازمان و در سمت سازمانی : به دلیل سرمایه گذاریهای فرد در سازمان سابقه بیشتر در مقام یا سازمان باعث تعهد بیشتری می شود اما این رابطه ضعیف است .
استنباط از شایستگی شخصی : افراد تا حدی به سازمان تعهد پیدا می كنند كه زمینه تامین نیازهای رشد و كامیابی آنها فراهم شود. بنابراین كسانی كه استنباط شایستگی شخصی بالا دارند انتظارات بیشتری خواهند داشت . رابطه این دو متغیر مثبت و قوی است .
تواناییها: افراد با مهارتهای بالا، برای سازمان ارزشمند هستند. این امر پاداش سازمان رابه آنها افزایش می دهد. در نتیجه موجب تعهد حسابگرانه می شود.
حقوق و دستمزد: حقوق و دستمزد موجب عزت نفس برای فرد می شود. و بدین ترتیب تعهد نگرشی را افزایش می دهد. ضمنا حقوق و دستمزد نوعی فرصت در سازمان محسوب می شود كه در اثر ترك سازمان از دست خواهد رفت ، نتایج تحقیقات متعددهمبستگی مثبت اما ضعیفی را بین این دو متغیر نشان می دهد.
سطح شغلی : سطح شغلی با تعهد سازمانی ارتباط مثبت اما ضعیفی دارد.
ب - خصوصیات شغلی و تعهد سازمانی
اگرچه رابطه خصوصیات متفاوت شغلی و تعهد سازمانی در تحقیقات متفاوت موردبررسی قرار گرفته است اما هیچ مدل نظری برای توضیح دلیل همبستگی آنها در دست نیست . اغلب مطالعات اشاره به كار "الدهام و هاك من " دارند. تحقیق "ماتیو و زاجاك " هم تایید می كند كه مشاغل غنی شده ، موجب تعهد سازمانی بیشتر می شود. خصوصیات به دست آمده از تحقیقات شامل مهارت ، استقلال ، چالش و دامنه شغلی است : تنوع مهارت با تعهد سازمانی دارای همبستگی مثبت است . استقلال و تعهد سازمانی رابطه مثبت و بسیار ضعیفی دارند. مشاغل چالش انگیز با تعهد سازمانی به خصوص در موردكسانی كه به رشد شدید نیازمندند رابطه مثبت و قابل توجهی داشته است .
ج - تاثیر روابط گروهی و رابطه با رهبر بر تعهد سازمانی
در رابطه با تاثیر روابط گروهی و رابطه با رهبر به موارد زیر اشاره شده است :
انسجام گروه : برخی مطالعات رابطه انسجام گروهی و تعهد سازمانی را مثبت وتعدادی دیگر، رابطه این دو را منفی دانسته اند. البته همبستگی حاصل از جمیع تحقیقات مثبت و ضعیف بوده است .
وابستگی متقابل وظایف : در اغلب مطالعات رابطه وابستگی وظایف با تعهد، مثبت ومتوسط گزارش شده است . موریس و استیزر بیان می دارند كه وقتی كاركنان در شرایطوابستگی شدید وظایف باشند از كمك خود به سازمان و گروههای مرتبط آگاهی خواهندیافت و این خود به تعهد نگرشی به سازمان منجر می شود.
ملاحظه كاری و ساخت دهی مدیران : هر دو نوع رفتار مدیران با تعهد سازمانی همبستگی نسبی و مثبت دارند. البته تحقیقات نشان می دهند كه این رابطه توسطعواملی از قبیل محیط كاری و خصوصیات پایین دستان تعدیل می شود.
ارتباطات رهبر: چگونگی ارتباطات رهبر با تعهد سازمانی ، همبستگی قوی و مثبت دارد. بدین معنی ، مدیرانی كه ارتباطات به موقع و صحیحی ایجاد می كنند موجب تقویت محیط كار و تعهد بیشتر كاركنان می گردند.
رهبری مشاركتی نیز با تعهد سازمانی همبستگی مثبت دارد. در محیطهای غیرقابل پیش بینی تاثیر مدیریت مشاركتی بر تعهد سازمانی بیشتر می شود.
د - ویژگیهای سازمان و تعهد سازمانی
در تعدادی از مطالعات ، میان اندازه سازمان و میزان تعهد سازمانی همبستگی معنی دار ملاحظه شده است . اشاره می شود كه در سازمانهای بزرگ امكانات ترفیع بیشتراست و این امر به تعهد سازمانی می انجامد. اما این مساله توسط تجزیه وتحلیل متا تاییدنشده است .
موریس و استیزر چنین اظهار می دارند كه استنباط كارمند از عدم تمركز با میزان مشاركت واقعی رابطه داشته و به وسیله درگیرشدن در سازمان تعهد بیشتری نسبت به سازمان پیدامی كند. اما این ادعا نیز توسط تجزیه و تحلیل متا مورد تایید قرار نگرفته است .
ه' - وضعیت نقش و تعهد سازمانی
در تحقیقات انجام شده وضعیت نقش را از طریق تضاد نقش ، ابهام نقش و تعدد نقش اندازه گیری كرده اند. براساس مطالعات مودی و همكاران در سال 2891، وضعیت نقش یكی از مقدمات ایجاد تعهد است . تحقیق ماتیو و زاجاك نیز این مساله را تایید می كند.یكی از فرضها در این مورد این است كه وضعیت نقش ناشی از ادراك حاصل از محیطكاری است . اما مساله ای كه روشن نیست این است كه آیا رابطه بین وضعیت نقش و تعهدسازمانی مستقیم است و یا توسط متغیرهای دیگری از جمله رضایت شغلی و فشارهای شغلی تحت تاثیر قرار می گیرد؟

راهكارهایی برای افزایش تعهد سازمانی
حال با توضیحاتی كه بیان شد به نظر می رسد تعهد سازمانی به عنوان یك مقوله مهم باید در سازمانها گسترش یافته و به آن بیشتر توجه شود. در پایان تعدادی از راهكارهای مهم برای ارتقا تعهد سازمانها عنوان شده است . امید می رود شركتها و سازمانها بابه كاربستن این عناوین زمینه را برای توسعه همه جانبه خود مهیا كنند:
بالابردن پیوستگی عاطفی در كاركنان و درگیركردن بیشتر آنها با اهداف سازمان ;
بهبود شبكه های ارتباط اجتماعی در كار;
مشاركت كاركنان در تصمیم گیری ;
ارزیابی عملكرد كاركنان به منظور ایجاد بازخورد كاری ;
تشریح اهداف و رسالتهای سازمانی ;
حذف موانع كاری ;
تاكید بر جنبه هایی كه موجب ارزش اجتماعی سازمان می شود;
ایجاد سیستم های مناسب تشویق و تنبیه ;
حذف تبعیضها و روابط نامناسب افراد در محیط كار;
استقلال نسبی برای انجام وظایف ;
زمینه مناسب برای ایجاد خلاقیت و نوآوری كاركنان "رنجبریان ، 1375";
غنی سازی شغلی ;
اعطای تسهیلات ;
محول كردن سطح بالاتری از مسئولیت به افراد برای انجام شغل "استرون ، 1377".

منابع :
- استرون ، حسین . "1377". تعهد سازمانی . مدیریت در آموزش و پرورش . دوره پنجم ،شماره مسلسل 17، ص 74-73.
- رضاییان ، علی . "1374". مدیریت رفتار سازمان . تهران : انتشارات دانشكده مدیریت دانشگاه تهران .
- رنجبریان ، بهرام . "1375". تعهد سازمانی ، مجله دانشكده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه اصفهان . سال دهم ، شماره 1و2، ص 57-41.
- ساروقی ، احمد. "1375". تعهد سازمانی و رابطه آن با تمایل به ترك خدمت . فصلنامه مدیریت دولتی ، شماره 35، ص 73-65.
- عراقی ، محمود. "1373". بررسی رابطه رضایت شغلی و تعهد سازمانی در كاركنان مجتمع فولاد اهواز. پایان نامه كارشناسی ارشد، چاپ نشده ، دانشكده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه اصفهان .
- مطهری ، مرتضی . "1368". ده گفتار. تهران : صدرا.
- مطهری ، مرتضی . "1370". مدیریت رهبری در اسلام . تهران : صدرا.
- مورهد، گریفین . "1374". رفتار سازمانی . "ترجمه مهدی الوانی و غلامرضا معمارزاده ".تهران : مروارید.
- میچل ، ترنس آر. "1373". مردم در سازمانها، زمینه رفتار سازمانی . "ترجمه حسین شكركن ". تهران : رشد.
- هرسی ، پال و بلانچارد، كنت ایچ . "1371". مدیریت رفتار سازمانی . استفاده از منابع انسانی . "ترجمه قاسم كبیری ". تهران : جهاد دانشگاهی .

توضیح مختصر و کاربردهای مثالی در زمینه روانشناسی ص.س در ارتش

 

توضیح مختصر و کاربردهای مثالی در زمینه روانشناسی ص.س در ارتش


     روانشناسی صنعتی و سازمانی از دو بخش علمی که هدف ان افزایش و توصعه دانش بشری و بخش کاربردی که هدف آن به کار گیری یافته ها و دانش در بافت و شرایط بروز افراد در سازمانهاست تشکیل شده است.روانشناسی صنعتی تحت تاثیر دیدگاه مدیریت یعنی هدف آن افزایش بهره بری و بازده سازمان ها با استفاده از دانش روانشناسی در زمینه های گزینش.آموزش.جایگزینی و انتصاب.وارزش یابی عملکرد کارکنان است.بخش سازمانی متاثر ار دیدگاه پدیدار شناسی و انسان گرایانه است و در آن مسائلی همچون انگیزش خوشنودی شغلی عدالت سازمانی تعهد و... مطرح میشود که به اصطلاح دانش رفتار سازمانی شهرت دارد و عبارت است از: مطالعه رفتار و پویایی گروه و شرایط بروز رفتار در سازمان ها. و هدف آن پی بردن به عوامل موثر بر رفتار سازمانی است مثل: عوامل درونی و عوامل بیرونی و رابطه آنها.روانشناسان صنعتی و سازمانی برای حل مسائل سازمان راه حل های از پیش تعریف شده ندارد بلکه آنها با توجه به ابزار خود یعنی پرسشنامه ها- مصاحبه ها-آزمون ها- و مشاهده ها به مشکلات سازمانی پی برده و راه حل های منحصر به فردی ارائه می دهند.کاربردهای روانشناسی ص.س در ارتش..روانشناسی ص.س با تکیه بر دانش هایی همچون روانشناسی شخصیت- روانشناسی اجتماعی -روانشناسی مدیریت- روش تحقیق- آسیب شناسی- ارگونومی- مشاوره شغلی- بهداشت روانی و... پاسخ گوی نیازهای گوناگون و گسترده ای در ارتش است.برای مثال: این دانش در موارد ذیل قابل کاربرد است(این موارد صرفا کاربرد های محدود و نمونه ای از تونایی بلقوه این دانش است).

1- استخدام و گزینش:اهمیت این بحث با افزایش قدرت و اعتبار-افزایش بهره بری و شایسته سالاری-اعتماد و امنیت آشکار می شود. روانشناس ص.س با به کارگیری فنون مصاحبه و آزمون های استخدامی نه تنها در صدد گزینش بهترین افراد بر می آید بلکه به کارگیری این فنون خود به تنهایی نشانه ای از اهمییت و اعتبار سازمان است.

2- آموزش: اهمییت این بحث در مواردی چون:کاهش اضطراب- محیط های حمایت کننده خود مختاری-رساندن مهارت به سطح بهینه چالش انگیزی که موجب روانی عمل می شود و همچنین در امنیت و ارتباط و حساسیت آموزی آشکار می شود.آموزش بر فلسفه آمادگی برای پاسخ که یک بحث ادراک و توجه است مبتنی است و به دین طریق روانشناس به واسطه تورها و دوره های آموزشی.کلاسها و جلسات توجیهی و یا برخورد واقعی با شرایط کاری موجب آشنایی افراد تازه کارو کم تجربه با محیط کاری می شود و از طریق فرایند های اساسی و حساسیت زدایی موجب کاهش اضطراب افراد می شود.

۳- جایگزینی و انتصاب(در بحث هایی چون طراحی شغلی و ارتباط-عملکرد)که روانشناس از طریق طراحی مشاغل و الگوهای ارتباطی مناسب در سازمان ها به افزایش عملکرد کارکنان کمک میکند.

۴- ارزش یابی:ارزش یابی در مواردی چون=قدر دانی،عدالت و برابری سازمانی،خوشنودی شغلی و بهبود شرایط موجود اهمییت بسزایی داردو باید از طریق فنون مناسب ارزش یابی صورت پذیرد که روانشناسان ص.س در این امر دارای تخصص هستند.

5- تجزیه تحلیل شغلی:در تمامی موارد یاد شده جای گاه تجزیه تحلیل شغل اهمییت بنیادین دارد.

۶- انگیزش در مباحثی چون بهروری-اعتماد-تعهد سازمانی-خوشنودی شغلی و ... حائز اهمییت است.با توجه به این که کارکنان با انگیزه خود انگیخته عمل می کند در نتیجه در مواقع اضطراری و بحرانی بیشتر قابل اعتماد هستند و حتی ممکن است به سازمان خسارت هایی را هم وارد آورند ولی افراد بی انگیزه را به هیچ عنوان نمی توان تحت این شرایط اثر بخش دانست و این در سازمان ارتش حائز اهمییت بسزایی است.

منبع: behrooz blog

مشارکت زنان در محیط کار


مشارکت زنان در محیط کار: (خلاصه سمینار روان شناسی صنعتی و سازمانی)


یکی از مهمترین معیارها جهت سنجش درجه توسعه یافتگی یک کشور میزان اهمیت و اعتبار است که زنان.. در آن کشور دارا می باشند. هر چه حضور زنان در اجتماع، فعالتر و مؤثرتر باشد کشور پیشرفته تر و توسعه یافته تر خواهد شد. لیکن میزان نقش و مشارکت زنان در جامعه بویژه در زمینه های اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی وابسته به برخورد و نگرش آن جامعه نسبت به زن می باشد. با توجه به ضرورت حضور و مشارکت حقیقی زنان در عرصه های مختلف فعالیت ها، برای تحقق جامعه مدنی، رشد و بالندگی جامه بانوان کشور و نیز تسریع فرآیند توسعه و محقق شدن عدالت اجتماعی چنانچه به زن به عنوان نیروی فعال و سازنده نگریسته شود قطعا" تأثیر بسیاری در روند توسعه و افزایش کمی و کیفی نیروی انسانی آن جامعه خواهد داشت و بستر مناسب آنان را در تمام صحنه های فراهم خواهد آورد.

پدیده اشتغال و کار از ابتدای زندگی اجتماعی بشر مورد توجه بوده هر یک از دانشمندان به نوعی درباره این مسأله سخن گفته اند اشتغال زنان همراه با مردان در مزارع و در خانه امری عادی تلقی می شد. هر چند تکنیک نقشها و وظایف جز اصلی اشتغال محسوب می گردد. امروزه اهمیت اشتغال و نیروی انسانی ماهر و متخصص مورد توجه است و توجه به مسأله اشتغال زنان این نیروی عظیم که نیمی از جمعیت جهان هستند و نیز بررسی جامعه شناسی آن بسیار مهم است.

مسأله اشتغال و مشارکت به همراه زیربنای فرهنگی قوی، یکی از مسائل مهمی است که در هر جامعه نشانه رشد و توسعه آن کشور محسوب می شود طبق سرشماری سال 1365 زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند.

و از سال 1970 نقش زنان در نیرو کار افزایش یافته است و تقریبا" در همه جا زنان بیشتر در خارج از خانه کار می کنند.

 1  -  دیدگاه مثبت نسبت به اشتغال زن : معتقدند که باید زمینه برای فعالیت و اشتغال زنان در زمینه های مختلف وجود داشته باشد . اشتغال زنان از مسائل مهم هر جامعه می باشد چه اگر زنان در امور جامعه مشارکت داشته باشند هم نیمی از جمعیت که غیر فعال محسوب می شوند فعال می شوند.

 2- دیدگاه مشروط نسبت به اشتغال زنان: در این دیدگاه اشتغال و مشارکت زنان مورد پذیرش ولی مشروط است بطوری که شغل، مقام مادری زن و تربیت فرزندن را تحت الشعاع خود قرار ندهد یا اینکه وجود قوانین و تسهیلات لازم برای اشتغال زنان ضروری است.

 3- دیدگاه منفی نسبت به اشتغال زنان: طرفداران دیدگاه منفی بدون هیچ دلیل منطقی و یا تجربه علمی با اشتغال زن به مخالفت می پردازد به دلایل به اصطلاح اخلاقی: اینان می اندیشند که زن شاغل، زنی است که مثلا" به اداره می آید، وقت گذرانی می کند، مزاحم کار دیگران می شود پس بهتر است که در خانه بماند تا زا لغزیدن و لغزاندن دور گردد.

 4- زن و غلهای زنانه: معتقدند زمانی که نقشها و شغلها بر حسب جنس تقسیم می شود زن را خانه دار و مرد را گرداننده اقتصاد معرفی می کند و این موضوع در ذهن متبلور می شود که تقسیم استعدادهای فطری انسان به این طریق است که زن، استعداد کارهای خانگی و مرد استعداد کارهای اجتماعی را دارد.

  5 - قوانین و تسهیلات در مورد اشتغال زنان: این شاخص یکی از مهمترین شاخصهای مقوله زن و اشتغال می باشد زیرا رابطه ای تنگاتنگ با شاخصهای دیگر، از جمله دیدگاه مثبت و مشروط دارد که قوانین و تسهیلاتی را برای اشتغال زنان در نظر دارند.

 6- زن و تصدی شغلهای کلیدی: شغل کلیدی عبارت است از شغلهایی که از نظر سوادی، مسئولیتی، اقتصادی و فرهنگی از رتبه بالایی برخوردار است مانند مدیریتها، وکالت مجلس و پیشنهادهای حساس سیاسی.

در ادوار تاریخی زنان در پستهای حساس مملکتی و به قولی کلیدی نقش مؤثری داشته اند بنابراین در اسناد تاریخی زنان را در شغلهای کلیدی کمرنگ می بینم و نقشهایی را که زنان به خوبی می توانند اداره نمایند به دست مردان می افند و به عنوان شغل مردانه محسوب می شود.

در بررسی جایگاه زن در محیط کاربرد و محور اساسی تأکید شده است.

1-     الگوهای کاری که لزوما" با مسئولیتهای اصلی خانوادگی در ارتباط هستند بنابراین بررسی و تجزیه و تحلیل کار نمی تواند جدا از بررسی کارهای مرتبط با خانه باشد.

2-     به عنوان یک نکته حساس، جنس تنها عامل مهم در توضیح الگوهای کاری زنان نیست چون افراد دارای ترکیبی نامتجانس هستند. و شغل از طبقه اجتماعی، وابستگی های قومی رایج، و حتی ممکن است از مذاهب، سن و ملیت منتج شده باشد.

 انگیزه زنان در ورود به بازار کار:

زنان به دلایلی چند اشتیاق بیشتری به کار کردن نشان می دهند.

1-     عوامل اقتصادی : که معمولا" مهمترین است زنان برای جبران کمبود درآمد خانواده و بالابودن قدرت خرید خانه خانواده، برای کسب نوعی آزادی فردی و اشتغال و یا به عنوان ایمنی برای آینده خود یا خانواده شان کار می کنند.

2-     عوامل اجتماعی و موقعیت اجتماعی: کار کردن به جای در خانه بودن، وسیله ای برای استقلال یافتن و هویت شخصی

3-     عوامل فرهنگی: علاقه به کار و یا برآورد خواستهای شخصی، گرایش به رفاه بیشتر – داشتن خانه با تجملات و ماشین جزو اهداف فرهنگی است.

برای دستیابی به حداکثر مشارکت زنان در بازار کار و دستیابی به توسعه پایدار چهار استراتژی پیشنهاد می شود:

1-     دستیابی به حداکثر رشد اقتصادی با تأکید بر توسعه انسانی

2-     دستیابی به حداکثر کارایی در اقتصاد

3-     سرمایه گذاری در ظرفیتهای انسانها

4-     عدالت اجتماعی

 کشوری که اشتغال مناسب و در حد نیاز افراد خود نمی تواند ایجاد کند زنان بیشتر از همه صدمه خواهند دید. در جایی که سلسله مراتب اجتماعی بر اساس قدرت جنسی، زور و استبداد است همین مسأله در نظام خانوادگی و نیز استخدام زنان در مؤسسه ها و سازمانها، شرایط را برای زنان از سوی مرداان سخت می کند. به طور حتم زمینه فرهنگی هم این شرایط اقتاصدی و اجماعی را تداوم می بخشد. نظام فرهنگی با ارزشها و اهداف تعیین شده از سوی جامعه، شخصیت زنان را طوری می سازد که خود آنان این وضعیت را می پذیرند و در ثبات آن شریک می شوند.

 نهضتهای دفاع از حقوق زنان : (Feminist)

نهضتی در نیمه اول قرن نوزدهم پا گرفت که هدف آن برابری مرد و زن در برابر امکانات اشتغال و دستمزد ناشی از کار و دفاع از حقوق زنن در دیگر زمینه ها بود و این نهضت در معنای دقیق آن در قرن نوزدهم در فرانسه گرایش پیدا کرد و نام فرانسوی فمینسم (Feminism) به خود گرفت.

فمینیسم در بهترین معنای آن، یعنی علاقه بسیار به رفاه زنان و بهبود شرایط زندگی زنان از طریق فعالیتهای اجتماعی گوناگون.

این نهضت فعالیتهای خود را در چند زمینه متمرکز ساخته است:

1-     کسب حق رأی برای زنان در انتخاب گوناگون (محلی و ملی ...) و کوشش در راه احقاق حق انتخاب شده.

2-     ایجاد دگرگونی های بنیادی در نظام اشتغال جامعه.

3-     محای دو گانگی معیارهای اخلاقی به طور کلی و به ویژه آنچه امروز استاندارد دوگانه رفتار جنسی خوانده می شود. در میان فمینیستها 5 گرایش عمده وجود دارد :

1- لیبرال   2- مارکسیستی   3- افراطی   4 – سوسیال  و 5- مینیسم جدید

 راهبردهایی برای ارتقای مشارکت زنان در حیط کار:

1-     گسترش ابعاد تئوریک و کاربردی و انتخاب یک استراتژی و جهت گیری کلی نسبت به حضور زنان در جامعه

2-     تکاپوی آگاهانه تر متولیان و کارگزاران جامعه برای استقرار نهادهای جامعه مدنی زنان

3-     توسعه آموزش زنان و دسترسی  آنان به امکانات آموزشی برای ارتقاء سطح آموزشی و آگاهی زنان.

4-     حمایت قانونی و تشکیلاتی برای ایفای نقش های چندگانه زنان (تعهدات حرفه ای و شغلی مادر و همسری)

 موانع اشتغال زنان :

1-     موانع توسعه ای که شامل :

·        فرهنگی ( ارزشها، اهداف)

·        اقتصادی ( کارخانه بدون دستمزد، اختلاف سطح دستمزد، نوع مشاغل)

·        اجتماعی (آموزشی، مسائل موفقیت ، تفکیک شغلی)

 2-     موانع غیر توسعه ای:

·        موانع شخصیتی

·        موانع فیزیولوژیکی

             منبع: birtak.com

 

روانشناسی صنعتی سازمانی بین فرهنگی

 

روانشناسی صنعتی سازمانی بین فرهنگی

كار به دلیل نقش عمده‌ای که در زندگی روزانه ما دارد روانشناسان صنعتی سازمانی را ناگزیر می سازد تا عوامل بین فرهنگی را در رفتار شغلی مورد مطالعه و آزمایش قرار دهند.

روانشناسی بین فرهنگی مشابهات و تفاوت‌های كنش‌های اجتماعی و روانی افراد را در فرهنگ‌های مختلف و گروه‌های نیرومند متفاوت بررسی می ‌كند. كار به دلیل نقش عمده‌ای که در زندگی روزانه ما دارد روانشناسان صنعتی سازمانی را ناگزیر می سازد تا عوامل بین فرهنگی را در رفتار شغلی مورد مطالعه و آزمایش قرار دهند. تغییرات مهمی كه این رشته، زندگی شغلی ما را در شرایط جهانی تحت تأثیر قرار می ‌دهد، به شرح زیر تشریح می ‌كند.

تنوع فرهنگی نیروی كار
مؤلفه‌های جمعیت شناختی در كشور‌های مختلف و به خصوص امریكا نشان می ‌دهد كه در سال ۲۰۰۰، یك سوم نیروی كار را سیاهان و اسپانیایی ‌ها تشكیل خواهند داد و این مؤلفه‌ها در جامعۀ خودمان (ایران) حضور گسترده و چشمگیر زنان در عرضه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی را نشان می‌دهد.

قلمرو محیط كار
گسترش و توسعۀ شركت‌های فراملیتی و حضور افراد گوناگون با فرهنگ‌ها و ملیت‌های گوناگون در كشورهای مختلف و بازار جهانی رقابتی، به دانش وسیع دربارۀ فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و فعالیت‌های بازرگانی نیاز دارد.

▪ یكی ‌شدن و ادغام
در سال‌های اخیر بسیاری از شركت‌ها در هم ادغام و كوچك سازی شده‌اند. در اغلب كشورهای توسعه یافته، به دلیل حجم فعالیت‌های فراملی، بسیاری از شركت‌ها با شركت‌های خارجی و یا برعكس ادغام گردیده و سبب كوچك سازی شده و به همین دلیل از نیروی كار خود تا حد بسیاری كاسته‌اند. از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ حدود ۱۵ میلیون نفر بر اثر اتخاذ این روش بیكار شده‌اند. علاوه بر آن یكی ‌سازی و ادغام سبب مواجهۀ فرهنگ‌های سازمانی مختلف با هم می ‌گردند. در کشور ما نمونه های بارز آن را در ادغام وزارت خانه ها و سازمان هایی همچون جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی، ایرانگردی جهانگردی با میراث فرهنگی و ... می بینیم.

▪ ضرورت تكنولوژی برتر و سیستم‌های اطلاعاتی
انقلاب در سیستم‌های ارتباطی، پست الكترونیكی، ماشین‌های نمابر، تلفن‌های ماهواره‌ای. اینترنت و كنفرانس‌های تلفنی را به ارمغان آورده، تكنولوژی جدید سبب تسهیل ارتباط جهانی و موجب كاهش زمان لازم برای برقراری ارتباط گردیده است. این تغییرات ارتباطات بین فرهنگی را شتاب بخشید و آن را در معرض ارزش‌ها و هنجارها و رفتارهای مختلف قرار داد.
اِعمال موفقیت‌آمیز تكنیك‌های مدیریت به نتایج ارزش‌های فرهنگی وابسته است. ارزش‌های فرهنگی به منزلۀ یك معیار جهت ارزیابی به كارگیری اعمال مختلف مدیریت برای حفظ سلامت كاركنان، عمل می ‌كند.
ارزش‌ها و رسوم جاری در جامعه‌ای را نباید به سایر جوامع تعمیم داد. علاوه بر این، عوامل خشنودساز شغل از جامعه‌ای تا جامعۀ دیگر متفاوت است. در فرهنگ‌های غربی مشاغلی كه چالش‌ بیشتری را فراهم می ‌كنند بیشتر خواهان دارند و حال آن‌كه در فرهنگ‌های دیگر مشاغلی كه فرصت‌های تعلق را فراهم می ‌كنند، تقاضا می ‌شوند. همچنین دلایلی وجود دارد كه تفاوت‌های فرهنگی در مرزهای جغرافیایی خلاصه نمی ‌گردد. فرهنگ‌ها با كشورها تغییر نمی ‌كنند، چون در میان ملل، پاره‌فرهنگ‌هایی هستند كه تحت تأثیر سطح صنعتی شدن، تعلقات مذهبی و رفاه اقتصادی دگرگون شده‌اند. تفاوت‌های برون فرهنگی و درون فرهنگی از موضوع‌های مورد علاقۀ روانشناسان صنعتی سازمانی هستند.
به نحوی انكارناپذیر آشكار است كه معنی و ماهیت كار جهانی نیست. روانشناسان صنعتی سازمانی در تلاش‌اند تا فرایند به كارگیری روش‌های كاری را ارزیابی كنند تا گروه‌های فرهنگی متمایز، بازده مطلوبی را به طور هماهنگ چنان تولید كنند كه به سلامت شخصی و اقتصادی منجر گردد.
 
 
● تعهد روانشناسی صنعتی سازمانی
روانشناسان صنعتی سازمانی با یك وظیفه دشوار مواجه هستند ـ ایجاد تناسب میان نیروی كار و محیط كار، هنگامی كه هر دو به سرعت در حال تغییراند. در عصر ما نیروی كار به هر طریق ناراضی است. بیشتر مردم در شرایط كنونی در مقایسه با گذشته دنبال استخدام شدن‌اند، آنها دارای تحصیلات می ‌باشند. در خیل نیروی كار زنان بسیاری هستند كه در جستجوی حرفۀ تمام‌وقت‌اند، تعدادی از آنها زوج‌های دو درآمدی و شمار بسیاری مهاجراند. همچنین ماهیت كار درحال تغییر است. مشاغل بسیاری هستند که نیازمند تسلط بر كامپیوترند كه اغلب نیمه‌وقت‌اند. تغییرات سریع اقتصادی سبب می ‌شود كه به خدمت افراد پیش از موعد مقرر خاتمه داده شود و كارفرمایان اغلب به افرادی نیاز دارند كه مهارت‌های شغلی جدید را بتوانند در نیمه راه زندگی به خوبی بیاموزند.
تغییرات اجتماعی استخدام را در مقیاس وسیع تحت تأثیر قرار می ‌دهد، میزان و سرعت تغییرات فنی و تكنولوژی هر چند به عنوان یك ضرورت ماشینی شدن و كامپیوتری شدن است اما تغییرات سریع در مقیاس وسیع تنوع سطوح مهارت مورد نیاز كاركنان را سبب می ‌شود.
توقعات زندگی روز افزون است. اكثر افراد بازنشسته به خیل نیروی كار بازمی ‌گردند. شاخص‌های پزشكی به میزان بالائی در حال افزایش است و كارفرمایان درصدد یافتن راه‌هایی در جهت محدود كردن مسئولیت‌های خود نسبت به هزینه‌های بهداشتی كاركنان‌اند. بیش از هر زمانی میزان ادغام شركت‌ها افزایش ‌یافته و كاركنان زیانمند از این شرایط باید راه‌هایی بیابند تا آسیب ناشی از آن را جبران كنند.
عوامل و شرایطی همچون موارد مذكور حداكثر فشار را تحمیل می ‌كند تا طراحی شغل به نحوی انجام گیرد كه اثربخشی اقتصادی و رضایت شخصی را به دنبال داشته باشد. روانشناسان صنعتی سازمانی با این واقعیت در حال رشد روبه‌رو هستند كه زندگی شغلی با زندگی شخصی به شكل تنیده‌ای در ارتباط است و اقدام مؤثر این نیست كه زندگی شغلی را از زندگی شخصی جدا سازیم. ما بسیاری از مشكلات كار خود را همراه خود به خانه می ‌بریم و بیشتر اوقات مشكلات زندگی شخصی ما در زندگی شغلی ما اثر می‌گذارد.
در شرایط حاضر، دنیای امروز به نقش و اهمیت روانشناسی صنعتی سازمانی و تأثیر آن در سلامت كلی ما پی برده است. روانشناسان صنعتی سازمانی اخیراً موضوعاتی چون فراغت، حمایت عاطفی اعضای خانواده و چگونگی راه یافتن استرس شغلی در منزل را بررسی می ‌كنند. بنابراین، روانشناسان صنعتی سازمانی، دیگر به كار با یك دید سنتی ۸ صبح تا ۵ بعدازظهر نگاه نمی ‌كنند.
روانشناسان صنعتی سازمانی علاقه‌مند به زندگی شغلی مردم‌اند و بر این نكته تأكید دارند كه زندگی شغلی تغییر می ‌نماید. در جایگاه یك حرفه ما خود را در آستانه بعضی از حیطه‌ها می ‌یابیم كه تجربه قبلی از آنها نداریم. ما اگر در این قلمرو‌های جدید كه در دنیای كار اهمیت دارند و در چهارچوب وظایف قانونی روانشناسان نیز هستند، وارد نشویم از آنها غافل می ‌مانیم. علاوه بر این، كار ما باید طبق اصول حرفه‌ای و اخلاقی ما انجام گیرد.
ما وقت خود را بیشتر در كاركردن سپری می ‌كنیم تا دیگر فعالیت‌ها و هم‌چون یك تكلیف ملی و جهانی وظیفه روانشناسان صنعتی سازمانی مشاركت در ساختن جهانی است كه جای خوبی برای زندگی باشد. به عنوان وظیفۀ علمی و حرفه‌ای ما مكلفیم به طور كامل مشكلات و مسائل دنیای كار را با ابعاد انسانی و كمّی آن بفهمیم و با آنها مواجه شویم. اغلب مهارت‌های روانشناسان صنعتی سازمانی كه قابل ارائه در بازار كار است در زمینه‌های اجرای آزمون‌های روانشناختی، تحقیقات زمینه‌یابی و اعتباریابی، گزینش كاركنان و به‌كار‌گماری، ارزیابی عملكرد، امور كاركنان و آموزش آنان بوده است.
طبق استاندارد سازمان ها، مؤسسات و شرکت ها باید به اعضای هر ۳۵۰ نفر یک روانشناس صنعتی سازمانی نیمه وقت و به اعضای هر ۵۰۰ نفر یک روانشناس صنعتی سازمانی تمام وقت داشته باشند.
سازمان‌های كوچكی كه قادر نیستند یك روانشناس صنعتی سازمانی تمام وقت را در اختیار بگیرند، معمولاً باید از خدمات روانشناس صنعتی سازمانی در مقام مشاور طبق یك قرارداد در زمان مقتضی و نیاز خاص استفاده ‌كنند، مشاور ممكن است متقاضیان استخدام را مورد ارزیابی قرار دهد، خط مونتاژ را طراحی مجدد كند، یك برنامه آموزشی تدوین كند، در جهت پذیرش مصرف‌كنندگان برای تولید محصول جدید زمینه‌یابی نماید و یا در تعیین عوامل مؤثر در افزایش بهره‌وری در سازمان تلاش نماید.

● حوزه‌های روانشناسی صنعتی سازمانی
ما تاكنون بحث كردیم كه چگونه روانشناسی صنعتی سازمانی در اكثر جنبه‌های رابطۀ میان شما و دنیای كار شما مؤثر است. حال ما زمینه‌ها و علایق خاص روانشناسان صنعتی سازمانی را به طور خیلی خلاصه توضیح می ‌دهیم و با توجه به ضرورت و نیاز، بعضی از این علایق و زمینه‌ها را پی ‌می ‌گیریم.
▪ استخدام و گزینش كاركنان
در اغلب مراحل گزینش از مصاحبه‌ها و آزمون‌های روانشناختی استفاده می ‌گردد. آگاهی از فرایند گزینش و استفاده از اكثر روش‌های معتبر در دسترس می‌تواند به نفع سازمان و كارفرمایان تمام شود و با به کار گیری روش های علمی انتخاب کارکنان، افراد مناسب را متناسب با شغل استخدام کرد.

▪ ارزیابی عملكرد كاركنان
ارزیابی دوره‌ای از كمیت و كیفیت عملكرد شغلی شما در تمام مدتی كه مشغول انجام كار هستید، ادامه دارد. ارتقا، افزایش حقوق، انتقال و اخراج‌ها بر مبنای ارزیابی ‌ها انجام می ‌گیرد. امری حیاتی است كه تصمیمات متّخذه تا حدامكان درست و بی ‌طرفانه باشد و بر مبنای دوست داشتن و نداشتن مافوق قرار نگیرد. روانشناسان صنعتی سازمانی برای بسیاری از مشاغل روش‌های ارزیابی فراهم كرده‌اند.
ارزیابی عملكرد در مشاغل مدیریتی بسیار مشكل است و مهم‌ترین ابزار لازم برای یك سازمان دارابودن یك نظام درست و مناسب برای ارزیابی عملكرد است.

▪ توسعه و آموزش كاركنان
هر كارمند جدید باید تا حدودی آموزش ببیند. افراد در سازمان برای كسب عادات كاری مطلوب نیاز به آموزش دارند. كارگران باتجربه هنگام تغییر شغل باید به خط‌مشی ‌ها و روش‌های جدید آگاهی پیدا یابند.
كارگران هنگام تغییر شغل به دلیل تكنولوژی نیاز به آموزش مجدد دارند. تولید ماشینی و پویایی زندگی سازمانی بسیار پیچیده است و این انتظار از كارگران و كاركنان برجاست كه آموزش را بخواهند و از كارفرمایان آن است كه وسعت و اهمیت این مسئله را (آموزش) پیوسته آموزش دهند.

● رهبری سازمانی
یكی از بزرگترین چالش‌های صنایع و سازمان‌ها گزینش، آموزش و به كارگیری رهبران كارآمد است. این امر به دو دلیل بسیار مهم است. ▪ كارمند یا كارگری كه تحت نظر یك سرپرست یا مدیر انجام وظیفه می ‌كند، سبك رهبری آن سرپرست یا مدیر، كارآیی و رضایت او را تحت تأثیر قرار می ‌دهد؛ ۲ـ اغلب رهبران سازمان‌ها امروزه از میان تحصیل كردگان دانشگاهی برخاسته‌اند كه علاقه‌مند به خدمت در بسیاری از سطوح مدیریت را دارند. روانشناسان صنعتی سازمانی به توانایی‌های رهبران در موقعیت‌های مختلف و آثار شیوه‌های رهبری متفاوت بر زیردستان برای توسعۀ مستمر یك سازمان، علاقه‌منداند و ضرورت این است كه افراد شایسته در موقعیت‌های رهبری قرار گیرند تا بتوانند اثربخش باشند و مهارت‌های خود را در راه‌های بسیار مؤثر بیازمایند.

▪ انگیزش، خشنودی شغلی و دلبستگی شغلی
برای افزایش كارآیی یك سازمان انگیزش كاركنان، رضایتی كه از شغل خود حاصل می ‌كنند و دامنۀ تعهد آنها به شركت، بسیار مهم است. انگیزش، رضایت و دلبستگی شغلی تحت تأثیر بسیاری از جنبه‌های محیط كار مثل كیفیت رهبری، فرصت‌های پیشرفت، امنیت شغلی و ویژگی ‌های جوّ روانی و فیزیكی كار، قرار می ‌گیرد و تمام این عوامل توسط مدیران برای بهینه‌سازی رضایت كاركنان، دست‌كاری می ‌شود. جنبه‌های منفی یك شغل ممكن است آثار نامطلوب مثل غیبت، ترك كار، بهره‌وری پایین، سوانح مستمر و شكایات كارگری را سبب گردد. روانشناسان صنعتی سازمانی می ‌كوشند تا شرایطی را كه می ‌تواند به كیفیت زندگی شغلی ضرر برساند تشخیص دهند و بهبود بخشند، قبل از آن‌كه پی‌آمدهای جدی روانشناختی و اقتصادی برای كاركنان و كارفرمایان بدنبال داشته باشد.

● روانشناسی سازمانی
اندكی از مردم در انزوا كار می ‌كنند كار ما خواه در یك كلاس، یك بخش، یا در یك كارخانه فولاد باشد، فضائی را در میان جو یا فرهنگ یك سازمان موجود اشغال می ‌كند. این فرهنگ شامل ساختار رسمی و خط‌مشی ‌های سازمانی، ماهیت رهبری و گروه‌های غیررسمی است كه در میان كارکنان پدیدار می ‌شود، گروه‌هایی كه ممكن است هنجارها و معیارهای مغایر با سازمان را برای كاركنان دیكته نماید.

منابع:
  1. موسسۀ روانشناختی کاریزما مشاور
  2. mohsenazizi.blogfa.com

 

دکتر حسین شکر کن

 

دكتر حسین شُكركُن

دکتر حسین شکرکن

آغاز فعالیت های رسمی و جدی دكتر حسین شُكركُن به سال ۱۳۵۲ بازمی گردد. در نیمه ابتدایی این سال، او پس از تكمیل تحصیلات در خارج از كشور به وطن بازگشت و بهمن ماه همان سال در دانشگاه جُندی شاپور اهواز (شهید چمران) مشغول به تدریس شد و در نخستین اقدام گروه روانشناسی دانشگاه را تأسیس كرد.

حسین شكركن ۱۳۱۸ اهواز
▪ دكترای روانشناسی صنعتی از بركلی انگلستان ۱۳۵۱
▪ كارشناسی زبان انگلیسی دانشسرای عالی تهران ۱۳۴۲
▪ استاد دانشگاه چمران اهواز از سال ۱۳۵۲
▪ رئیس منطقه ۸ سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی
▪ استاد نمونه كشوری در سال ۱۳۸۳
▪ تألیف بیش از صد مقاله درباره روانشناسی سازمانی و صنعتی
▪ ارائه بیش از ۵۰ طرح به سازمان ها و نهادهای كشور در ارتباط با مسائل انسانی
▪ همكاری در تألیف كتاب مكتب های روانشناسی و نقد آنها در راستای همكاری حوزه و دانشگاه
▪ ترجمه كتاب هایی با عنوان:
- روانشناسی صنعتی و سازمانی (كتاب برگزیده دانشگاه ها در سال تحصیلی ۷۲-۷۱)
- مردم در سازمان ها
- خاستگاه های پویایی گروهی
- روانشناسی اجتماعی
آغاز فعالیت های رسمی و جدی دكتر حسین شُكركُن به سال ۱۳۵۲ بازمی گردد. در نیمه ابتدایی این سال، او پس از تكمیل تحصیلات در خارج از كشور به وطن بازگشت و بهمن ماه همان سال در دانشگاه جُندی شاپور اهواز (شهید چمران) مشغول به تدریس شد و در نخستین اقدام گروه روانشناسی دانشگاه را تأسیس كرد.
وی با یادآوری این نكته كه از هنگام شروع به كارش تاكنون، روانشناسی در كشورمان پیشرفت های قابل توجهی داشته، معتقد است هنوز جای پیشرفت بیش تر بخصوص در زمینه تحقیق، بسیار وجود دارد، چرا كه روانشناسی به دلیل تعدد زمینه ها برای پیشگیری ـ حتی بیش از پزشكی به ـ همه شئون زندگی انسان مربوط است و هرچه شرایط زندگی اجتماعی وسعت می یابد و جامعه به طرف رشد و توسعه پیش می رود نیاز به این رشته و پیشرفت آن بیش از پیش حس می شود.
شكركن درباره جایگاه و شناخت این علم در ایران اظهار می دارد: «در كشور ما روانشناسی فقط در حد روانشناسی بالینی شناخته شده و این خود عاملی است برای بی اطلاعی و آشنا نبودن مردم به شاخه های دیگر روانشناسی و راهگشا بودن آنها در زمینه های زیادی از زندگی فردی و اجتماعی. در نتیجه تنها با ارتباط مطلوب روانشناسی و جامعه است كه می توان در عرصه های بیش تری مددرسان بود».
فعالیت های پژوهشی و تحقیقی شكركن دامنه گسترده ای دارد. عمده فعالیت های تحقیقی او با سازمان های صنعتی و تولیدی به علت تخصص اش در روانشناسی سازمانی و صنعتی است كه در استان هایی مانند تهران، اصفهان، خوزستان و كرمان صورت پذیرفته و همچنین همكاری با سازمان های مهم و حساس در رابطه با مسائل انسانی و البته ریاست منطقه ۸ سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی (شامل استان های خوزستان، بوشهر و كهگیلویه و بویراحمد) و نیز مشاركت در ایجاد مركز تحقیقات علوم و فناوری و قبول مسئولیت آن، نشان از همت بلند وی در راه تحقیق، پژوهش و همكاری با طیف گسترده ای از اساتید، دانشجویان و مدیران دارد.
حسین شكركن، بیش ترین سعی و هدفش را، تحقیق و پژوهش به صورت انفرادی یا همكاری با دیگر اساتید و یا در راهنمایی دانشجویان، عنوان می كند و از این روست كه دغدغه پژوهش و تحقیق نزد او، بر ترجمه ارجحیت دارد و در این راه، از سال ۶۸ (همزمان با تأسیس گروه كارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه چمران) تا امروز بیش از ۱۰۰ مقاله تحقیق به زبان های فارسی و انگلیسی ارائه كرده است: «همیشه سعی در تبدیل كار ترجمه به فعالیت های تحقیقی ـ پژوهشی داشتم.
اگرچه چاپ هر شماره از مجله های دانشكده به اندازه كار و فعالیت یك كتاب جداگانه، وقتم را می گیرد، اما با این حال كار تحقیق و پژوهش را بیش از ترجمه می پسندم». در سال ۵۱ گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران اهواز تأسیس شده بود كه شكركن از بدو ورود به این دانشگاه علاوه بر اهتمام به قوت گرفتن گروه روانشناسی، همكاری اش را با مجله علوم تربیتی آغاز كرد و نخستین مقاله های خود را در سال ۵۳ مصادف با شروع به كار نشریه در آن به چاپ رساند. پس از انقلاب، مجله علوم تربیتی كه دچار وقفه ای در انتشار شده بود با پیگیری های او، بار دیگر با عنوان مجله علوم تربیتی و روانشناسی چمران احیا شد، هرچند كه عمر این دوره جدید بیش از ۲ سال نبود و عاقبت با تلاش های مستمر او چاپ دوره سوم مجله از ۱۳۷۳ با حجم انبوهی از مقاله ها به مدت ۱۳ سال شروع شد.
در همین زمان با رأی و نظر استادان۲ گروه علوم تربیتی و روانشناسی، مجله به ۲ بخش ویژه «علوم تربیتی» و «روانشناسی» تقسیم شد كه از آن تاریخ تاكنون، شكركن مسئولیت سردبیری بخش روانشناسی را عهده دار است. وی برنامه آینده اش را درمورد مجله، مستقل كردن مجله روانشناسی می داند كه مراحل پایانی آن درحال انجام است.
علاوه بر این، او با نشریات دیگر دانشگاه های كشور به شكل عضو ثابت هیأت تحریریه و در مواردی ارسال مقاله همكاری های درخورتوجهی داشته است.
به عنوان نمونه می توان به مجله پژوهش های علوم تربیتی و روانشناختی دانشگاه اصفهان و مجله روانشناسی معاصر (نشریه انجمن روانشناسان ایران) اشاره كرد.
شكركن علاوه بر حضور در همایش های معتبر علمی و كنگره های داخلی و خارجی و ارائه بیش از ۱۰۰ مقاله و چكیده در این همایش ها، با شركت در شورای آموزش و پرورش خوزستان اقدام به عرضه بیش از ۵۰ طرح و همچنین همكاری به عنوان استاد ناظر از بدو تأسیس شورا در سال ۷۰ كرده است.
او با بررسی رفتارهای انسان در صحنه ها و شرایط مختلف، روانشناسی را عرصه ای بسیار وسیع می داند و براهمیت روانشناسی صنعتی وسازمانی تأكید ویژه ای دارد: «این رشته شاخه ای مهم از روانشناسی است كه با رشته های پراهمیتی چون كامپیوتر و IT و صاحبان مشاغل گوناگونی مانند مهندسان و طراحان درارتباط است و همان طور كه روانشناسی بالینی در رفع اختلال های رفتاری و روانشناسی پرورشی و آموزشی در برطرف كردن مشكلات آموزش و پرورش می كوشد، روانشناسی صنعتی و سازمانی در همه جنبه های مشاغل انسانی كاربرد دارد.
ازطرفی روانشناسی اجتماعی نیز به عنوان یكی از مهم ترین شاخه های روانشناسی مطرح است، چرا كه بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان را موردمطالعه قرارمی دهد.
من از این كه هنوز در كشور ما این بخش رشد محسوس و چشمگیری نداشته، متأسفم. گرچه به راه اندازی كارشناسی ارشد این شاخه از روانشناسی در دانشگاه های ایران خوشبینم و معتقدم رشد و توسعه روانشناسی اجتماعی می تواند بسیارمفید و مؤثر واقع شود.»
با آن كه حسین شكركن درمورد روانشناسی معنوی و پدیده هایی از این دست كه چندی است مخاطبان بی شماری را جذب كرده به صراحت داوری نمی كند، اما با بیان این نكته كه روانشناسی یك علم است، روش علمی را نیز بر روش های دیگر برای بررسی مسائل و كنش و واكنش های فردی و اجتماعی ارجح می داند.
از آن جا كه فعالیت های مهم شكركن، فعالیت های تحقیقی و پژوهشی در بستر دانشگاه است، در رابطه با خصوصیات دانشجویان امروز، به پارامترهای تحقیق و پژوهش و ارزیابی دانشجویان از این منظر مراجعه می كند و با ابراز تأسف از بی توجهی به تحقیق و پژوهش در میان دانشجویان، یادآور می شود: «گویی هم اكنون دانش به دنبال دانشجویان می دود، نه دانشجو به دنبال آن! البته برای سستی دانشجوی امروز در تحقیق، می توان به نبود تضمین آینده شغلی اشاره كرد كه خود عامل بزرگ و بازدارنده ای برابر ارتقای سطح انگیزه اولیه هر دانشجوست.»
وی درمورد تكامل علم روانشناسی معتقداست رویكردی كه در شرف حاكم شدن است، رویكردی شناختی است و تعریفی كه از روانشناسی شناختی ارائه می دهد این گونه است: شاخه ای كه به فرآیندهای ذهنی می پردازد یا استدلال هایی كه به صورت آگاهانه و ناآگاهانه در ذهن می گذرند و بر رفتار انسان حاكم می شوند. از منظر شكركن عوامل موفقیت در زندگی فردی - اجتماعی، حاصل برآیند پیچیده ۳ مشخصه اصلی و مهم است؛ نخست خصوصیت های شخصی كه بیش تر زمینه های ارثی دارد، سپس عامل انگیزش كه مجموعه ای از نیروهای درونی و بیرونی است. به طوری كه شخص را فعال كرده و به آن فعالیت جهت می دهد و آن جهت یابی را تداوم می بخشد و درنهایت شرایط محیطی، البته گاه رابطه این ۳ مشخصه با هم ضربی است و گاه جمعی. به طور نمونه رابطه انگیزه، ضربی و رابطه شرایط محیطی، جمعی است.
شكركن به شعر و خطاطی نیز علاقه دارد و زمانی شعر نیز می سروده است. او می گوید: همه نوشته ها و ترجمه هایش به نوعی متأثر از ادبیات است و شأن والایی برای هنر قائل است: «انسان همواره یا آفریننده هنر است یا از هنر لذت می برد.»
حل مشكلات و ناهنجاری های جامعه و رفع این مصائب با توسل به تحقیقات و پژوهش ها و طرح هایش، از آرزوهای همیشگی شكركن بوده و هست.دكتر «دیزلی» پایه گذار روانشناسی سازمانی و صنعتی در غرب آمریكا، روانشناس موردعلاقه حسین شكركن است و شكركن از دانشجویان وی بوده است.همچنین دكتر «دونل» را از اساتید تأثیرگذار در حوزه روانشناسی سازمانی و صنعتی در زمان تحصیل خود معرفی می كند. شكركن این روزها با همكاری چندتن از همكارانش در دانشگاه شهیدچمران اهواز، ترجمه كتابی به نام «روش های تحقیق در روانشناسی اجتماعی» را به پایان رسانده است.
حسین شكركن روانشناسان را از خطا و رفتارهای نامناسب مصون نمی داند، ولی بر این عقیده است كه این دسته از مردم به سبب آگاهی بیش تر نسبت به خود و تجزیه و تحلیل یك رفتار نامناسب، امكان تكامل و تغییر بهتری دارند و این خود می تواند دلیل خوبی برای ایجاد انگیزه در افراد یك جامعه برای مطالعه روانشناسی باشد.

منبع:

روزنامه ایران

 

 

دکتر سوسن سیف

 

 دکترسوسن سیف

Sosan Seif, Ph.D.  

237807.jpg

سابقه تحصيلي :


1ـ ليسانس روانشناسي ـ مدرسه عالي دختران ( دانشگاه الزهرا ) 54 ـ50

2ـ فوق‌ليسانس مشاوره و راهنمايي خانواده ـ مدرسه عالي شميران ( دانشگاه علامه طباطبايي ) 56 ـ 54

3ـ دكتراي مطالعه خانواده و كودك ـ دانشگاه سراكيوز آمريكا 57 ـ 61

سابقه اشتغال به خدمت:


ـ عضو هيات علمي مدرسه عالي شميران ( دانشگاه علامه طباطبايي )

ـ عضو هيات علمي دانشگاه الزهرا ( دانشيار )

ـ عضو هيات علمي دانشگاه اما م صادق ( واحد خواهران )

ـ عضو هيات علمي مركز مطالعات و تحقيقات مسائل زنان

ترجمه و تاليف :


1ـ روانشناسي رشد كودكان و نوجوانان ، تاليف مولي و راسل اسمارت: ترجمه

2ـ تئوري رشد خانواده : تاليف و ترجمه

3ـ اصلاح رفتار كودكان استثنايي : تاليف و ترجمه

4ـ جابه جا كردن كودك خردسال فلج مغزي در خانه : تاليف و ترجمه

5ـ آموزش و پرورش دوران نخستين كودكي : ترجمه

6ـ رشد كودكان تهراني از يك سالگي تا پنج سالگي : بررسي و تحقيق و تاليف

7- ناتواني‌هاي يادگيري ، تشخيص و درمان : تاليف

8ـ‌ريشه‌هاي فلسفي و تاريخي تئوري‌هاي نوجواني : تاليف و ترجمه

9ـ مشاوره خانواده : تاليف

10ـ مباحثي در اختلالات دوران نوجواني : تاليف

تعدادي از مقالات

ـ فرضيه زبان و تفكر ويگوتسكي ، مجله علوم انساني ، دانشگاه الزهرا

ـ فقدان پدر و تاثير آن در روند رشد كودكان ، مجله علوم انساني وزارت آموزش عالي

ـ مقايسه مشكلات دختران نوجوان ايراني با مشكلات دختران نوجوان ايراني مقيم آمريكا ، مجله علوم انساني دانشگاه الزهرا

فعاليت ها در امور اجرايي ، آموزشي و پژوهشي

1ـ عضويت در شاخه كودكان استثنايي و برنامه ريزي وزارت فرهنگ و آموزش عالي

2ـ مديريت گروه علوم تربيتي دانشگاه الزهرا

3ـ عضو كميته مشورتي انستيتو روانپزشكي

4ـ مدير تحصيلات تكميلي ( كارشناس ارشد و دكترا دانشكده الهيات ، ادبيات و علوم انساني دانشگاه الزهرا

5ـ عضويت در كميته علمي سمينار روانشناسي در اسلام و دبير سمينار دانشگاه الزهرا

6ـ عضو كميته برنامه‌ريزي آموزش كودكان استثنايي و عضويت در چهارشاخه اختلالات عاطفي ، ناتواني يادگيري ، عقي‌ماندگي ذهني و چند معلوليتي

7ـ رياست دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه الزهرا

8ـ عضو شوراي تحقيقات سازمان آموزش و پرورش استثنايي

احمدرضا حجارزاده: هستند كسانى كه در زمينه مسائل خانواده و رفع مشكلات آن ها در حوزه روانشناسى مشغول به خدمت و تحقيقند، يكى از اين كسان نيز دكتر سوسن سيف است. اما آنچه او را از ساير افراد در اين عرصه متمايز مى سازد، دو ويژگى است؛ «عشق و شور و اشتياقى كه او به خانواده ها مى ورزد تا فارغ از هر گونه مشكل خانوادگى در آرامش زندگى كنند» و «نوع نگاه و اهميت والايى كه براى «خانواده» قائل است.» او همه چيز را از منظر خانواده مى بيند و ريشه تمام مشكلات را در خانواده ها جست وجو مى كند و بر همين اساس است كه تمركز اصلى خود را بر حل بحران هاى خانوادگى و تحقيق روى آن ها به كار گرفته است. «علاقه من به مسائل خانواده در تمام فعاليت هاى تحقيقاتى و پژوهشى ام نمود عينى داردو در داخل يا خارج از كشور مدام روى مشاوره خانواده و كودك كار مى كنم. در تعاريف كلى و از نقطه نظر اجتماعى خانواده را اين گونه تشريح مى كنند كه واحد بسيار كوچكى است. اما به نظر من اساس و پايه شكل گيرى جامعه و يادگيرى فرزندان، ارتباط همسران و... همه در خانواده است. من همه چيز را به خانواده ربط مى دهم و معتقدم خانواده در تشكيل و گسترش روح ملى و در نهايت حفظ حدود و ثغور فرد براى خود، نقش بزرگى ايفا مى كند. اگر كشورها مبانى خانوادگى سالم نداشته باشند و رابطه افراد در خانواده خيلى به هم نزديك نباشند، همبستگى و تعاون بين آن ها ديده نشود، همه چيز بى پايه و سست مى شود. بنابراين هميشه بايد خانواده را يك اصل قرار دهيم كه داراى جايگاه پر مهر و محبتى است، حس همدلى و دوستى و فداكارى و... در آن هست و تمام اين ها ريشه  در خانواده دارد. من در همه كارهاى تحقيقى ام تاكنون اين چرخه خانواده را در نظر گرفتم. چرخه خانواده كاملاً مشخص است، ابتدا جوانان ازدواج مى كنند، بعد فرزنددار مى شوند و بچه هايشان به مدرسه رفته، فارغ التحصيل مى شوند و باز آنان هم ازدواج مى كنند و چرخه ادامه مى يابد.»
بى شك موفقيت وپيشرفت علمى سوسن سيف، متكى بر تمايل و علاقه اش به انجام كار است. به اعتقاد او اگر پشتكار و تمايل وجود نداشته باشد، با اطمينان در كارمان موفق نخواهيم بود. او نيز با ميل باطنى به انجام كارهاى باارزش دست مى زند و همين «ارزش» است كه براى او بيش از هر چيز ديگر اهميت پيدا مى كند و از به كارگيرى آن در برنامه هايش، به رضايت خاطر مى رسد. او مى گويد از هر چه تاكنون در دانشگاه يا براى خانواده ها انجام داده، راضى است.
سوسن سيف كه به مدت ده سال [از سال ۱۳۷۴ تاكنون] در مقام رياست دانشكده علوم تربيتى و روانشناسى دانشگاه الزهرا(س) فعال است، تحصيلات ابتدايى خود را در دبستان «همايون» و دوره دبيرستان را در دو مدرسه «آزرم» و «ناموس» سپرى كرده است. ليسانس روانشناسى اش را از مدرسه عالى دختران [دانشگاه الزهرا(س)] و فوق ليسانس خود را از مدرسه شميران [با نام فعلى دانشگاه علامه طباطبايى] اخذ مى كند. پس از اين براى ادامه تحصيل و كسب مدرك دكترا با بورسى كه به او تعلق مى گيرد به دانشگاه «سيراكيوز» آمريكا مى رود و همانگونه كه در كشور خود موفق مى شود رتبه اول را در دانشگاه به دست آورد، آنجا نيز با همين رتبه فارغ التحصيل مى شود. پس از بازگشت به وطن، به سرعت دستاوردهاى آموزشى اش را به كار مى گيرد و اندك زمانى بعد صاحب مرتبه و مقام ارزنده اى در علم روانشناسى كشور مى شود. او تاكنون راه اندازى و تأسيس دانشكده علوم تربيتى و روانشناسى و كتابخانه آن در سال ،۷۴ مركز كلينيك مشاوره و روانشناسى دانشگاه الزهرا(س) [واقع در خيابان ۱۶آذر به همت و پشتيبانى رياست دانشگاه دكتر زهرا رهنورد و به مديريت دكتر طيبه زندى پور]، برنامه مشاوره پيشگيرى از تالاسمى [در وزارت بهداشت و درمان] و درس كارگاهى آن، طرح و اجراى دروس كارگاهى «مصاحبه مشاوره اى»، «آموزش خانواده»، «دانش افزايى همسران» و «سلامت بلوغ در دختران» را در كارنامه خود ثبت كرده است.
از ديد سوسن سيف، روانشناسى در واقع نوعى انسان شناسى است: «شناخت ابعاد انسان به دليل پيچيدگى به سادگى امكان پذير نيست. گروهى سعى دارند از ديدگاه وراثت درباره انسان ها صحبت كنند، بعضى ديگر از منظر محيط، برخى مى گويند ارزش ها اهميت دارند و تعدادى هم تفكر و گروهى نيز ادراك و احساس را پراهميت مى دانند.» آنچه از اهميت زيادى برخوردار است، كاربرد روانشناسى است در عرصه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى و در فعاليت هاى آموزشى و پرورشى، شناخت ويژگى هاى شخصيتى و درمان خانواده و...
وى علاوه بر عشقى كه به حوزه روانشناسى و خانواده درمانى مى ورزد، به ارتباط و همدردى با انسان ها نيز علاقه مند است. از اين رو با اين تصور كه بهترين جا براى پيدا كردن خود، در برقرارى يك ارتباط صحيح با ديگران است، پا به شاخه گسترده روانشناسى مى گذارد. او در شصت و سومين پاييز عمر خويش، چنان با روحيه اى بهارى وپرطراوت با آدم هاى اطرافش برخورد مى كند كه هر انسانى با دريافت انبوهى از انرژى و آرامش مثبتى كه از او ساطع مى شود، تولدى دوباره را حس مى كند و اين همه، از نتايج سال ها تحقيق و پژوهش در مسائل روانشناسى و علم ارتباطات است. او دوست مى دارد ديگران رادرك كند و متقابلاً از جانب آن ها درك شود. سوسن سيف در عالم مشاوره بيش از هر كس به «ويرجينيا ستير» گرايش دارد و او را يكى از برترين مشاورهاى جهان مى پندارد و براى اثبات نظريات خويش در خصوص ارتباط و همدلى با ديگران به گفته اى از او استناد مى كند: «ستير جمله قشنگى دارد با اين مضمون؛ مرا باور اين است بهترين هديه اى كه مى توانم بخواهم و آرزو كنم همانا ديده شدن، شنيده شدن، فهميده شدن و حس شدن از سوى ديگران است و والاترين هديه اى كه من مى توانم به ديگران بدهم ديدن، شنيدن و درك و پذيرش روح آنهاست. آنچه ستير مى گويد خواسته هاى من نيز هست. به اعتقاد من زندگى را بايد مجموعه ارتباطات در ابعاد زيستى، روانى و اجتماعى دانست. بنابر رويكرد ارتباطى ستير، افرادى كه در نحوه برقرارى ارتباط داراى الگوى سالمى هستند، بانشاط، سرزنده و بامحبتند و قدرت ريسك كردن دارند، با حقوق خود و ديگران آشنايند، حضور قلب و چهره هاى آرام دارند و صحبت هاى آن ها با آهنگى پرمايه و گرم همراه است، مهربانند و گشاده رو و اگر ساكتند، حتى سكوتشان، آرامبخش است. در عوض افرادى كه نمى توانند به خوبى از عهده برقرارى ارتباط برآيند، بداخلاقند و چشم هايشان تنگ است، گوش هايشان نمى شنود، صداهاى خشنى دارند و شوخى هايشان زننده است!»
او تاكنون چندين مرتبه به عنوان پژوهشگر نمونه در دانشگاه الزهرا(س) انتخاب شده و مورد تقدير قرار گرفته است. در سال هاى ۸۳-۸۲ استاد نمونه كشور بوده و براى اغلب سخنرانى هايش موفق به دريافت جوايز و تقديرنامه هايى شده است. كتابهايى كه تا امروز تأليف و ترجمه كرده به بيست جلد مى رسد كه از آن ها مى توانيم كتاب هاى «افزايش خود پنداره دانش آموزان در مدارس»، «رشد كودكان تهرانى از يك تا ۵سالگى»، «ياور ماهر» [ترجمه]، «ارزيابى ناتوانى يادگيرى»، «تئورى هاى معاصر خانواده»، «جابه جا كردن كودك خردسال فلج مغزى در خانه» [تأليف و ترجمه]، «اصلاح و رفتار كودكان استثنايى» و «خانواده درمانى» را نام ببريم. دكتر سوسن سيف سمت هاى اجرايى گوناگونى را نيز داشته است كه از آن جمله اند: عضويت در انجمن روانشناسى، عضويت در انجمن مشاوره ايران و عضو انجمن روانشناسان آمريكا (APA)، عضو هيأت مميزه و هيأت امناى دانشگاه الزهرا(س)، عضو هيأت مديره سازمان نظام روانشناسى و مشاوره و همچنين عضو كميسيون تخصصى مشاوره خانواده در نظام.

237843.jpg

با وجود آن كه سابقه تدريس در ديگر دانشگاه ها را نيز دارد ولى به زعم خويش، تمام زندگى و وجودش در دانشگاه الزهرا(س)، خلاصه مى شود و بيشترين حجم فعاليت هايش را در اين مركز آموزشى متمركز كرده است. او تمايلاتى نيز به علوم ديگر دارد. به زيباشناسى، هنر و از همه مهمتر به فلسفه علاقه مند است و در اين رابطه به يكى از اساتيدش كه تا حد زيادى تحت تأثير او قرار گرفته بوداشاره مى كند: «در دوره ليسانس، ما استادى داشتيم به نام خانم دكتر «مهتاب مستعان» - كه حالا بازنشسته شده اند- ايشان به قدرى شيرين، فلسفه را درس مى دادند كه گاهى اوقات من وسوسه مى شدم رشته ام را عوض كنم و بروم فلسفه بخوانم. در مراحل ديگر پيشرفت هاى علمى ام، اساتيد خوبى مثل آقاى دكتر كيانوش هاشميان داشتم يا آقاى دكتر عباس طباطبايى يزدى كه استاد آمار من بودند. جالب اينجاست كه اين افراد هم اكنون از بهترين همكاران من محسوب مى شوند.»
ارائه و تدوين چندين طرح ملى نيز در كارنامه علمى پربار او به چشم مى آيند.
«طرح جامع تشكيل كارنامه فراگيرى خاص براى كودكان عقب مانده ذهنى» [۱۳۸۰]، «آزمون دوره آمادگى قبل از دبستان»، «استانداردسازى و هنجاريابى مقياس سنجش خانواده» [تيرماه ۱۳۸۰]، «پودمان مديريت زن»، و «بررسى علل و عوامل مدرسه گريزى دانش آموزان دختر دبيرستان هاى تهران» [سال تحصيلى ۸۲-۸۱] برخى از آنهاست. مقالاتى كه سوسن سيف دركنفرانس ها و سمينارهاى داخلى و خارجى نيز مطرح كرده است، موضوعاتى همچون «فرضيه زبان و تفكر ويگوتسكى»، «مقايسه مشكلات دختران نوجوان ايرانى با مشكلات دختران نوجوان ايرانى مقيم آمريكا»، «فقدان پدر و تأثير آن در روند رشد كودكان»، «جوان و عزت نفس»، «پياژه و اسكينر»، «بهداشت روانى و عوامل مؤثر در انتخاب رشته تحصيلى دانشجويان دانشگاه الزهرا(س)» و مواردى از اين دست را شامل مى شوند كه شرح فهرست آنها در اين حجم كوتاه نمى گنجد. اين مقالات گاه در مجله هاى علوم انسانى وزارت آموزش عالى، فصلنامه وزارت آموزش و پرورش و مجله علوم انسانى دانشگاه الزهرا(س)، به چاپ رسيده اند يا مى رسند. برخى از آن ها نيز در همايش ها و كنگره هاى علمى ارائه شده اند. علاوه بر آن چه از فعاليت هاى پژوهشى - تحقيقى سوسن سيف آورده شد، او در مجلات مرتبط با حوزه كارى اش نيز از اعضاى هيأت تحريريه است. مجلات «خانواده پژوهى دانشگاه شهيد بهشتى»، «فصلنامه روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه علامه طباطبايى» و «روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه تهران» سه مورد از آن هاست. همچنين سردبيرى فصلنامه هاى «مطالعات روانشناختى» و «انديشه هاى نوين تربيتى» از ديگر مسؤوليت هاى اوست. دكتر سوسن سيف با همه اين فعاليت هاست كه امروزه از جمله نام آشنايان عرصه علم روانشناسى است و نمى توان به سادگى و بى تفاوت از كنار او گذشت. او سعى كرده زندگى اش را وقف ارائه بهترين و ارزشمندترين خدمت هاى بشردوستانه كند، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.»

منابع:

  1. iran-newspaper.com
  2. iranpa.org

 

پروفسور سعید شاملو

 

  زنده یاد پروفسور سعید شاملو بنیانگذار روانشناسی بالینی در ایران در سال ۱۳۰۸ در شهر ملایر چشم به جهان گشود و پس از طی دوران دبستان و دبیرستان برای ادامه تحصیل به كشور آمریكا رفت. آنجا در دانشگاه جورج واشینگتن، دانشگاه ایالتی واشینگتن و دانشگاه ایلی نوی به دریافت درجات كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكترا در روانشناسی بالینی و فوق دكترا در روان درمانی نایل آمد. سپس دو سال با سمت استادیاری در آمریكا به تدریس مشغول شد و نیز در بخش روانپزشكی بیمارستان ایلی نوی به عنوان روانشناس بالینی بخش به فعالیت پرداخت.

 

• بازگشت به ايران


  پس از بازگشت به ايران از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ در دانشكده پزشكى شهيد بهشتى (دانشگاه ملى ايران) به تدريس و تحقيق و فعاليت بالينى پرداخت. پروفسور شاملو در سال ۱۳۴۸ (در سن ۴۰ سالگى) ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج دو دختر است كه هر دو تحصيلات عاليه و آكادميك دارند و از همان سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۷۳ به ترتيب در دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشكى تهران با سمت هاى استاديارى، دانشيارى و استادى به تدريس و تحقيق و ارائه خدمات بالينى اشتغال داشت.

•فعاليت هاى فكرى و اجتماعى او در ايران


  شايد اساسى ترين تلاش او در اين سال ها علاوه بر كار بالينى گسترده، تدوين سرفصل هاى روانشناسى بالينى براى دوره هاى كارشناسى و كارشناسى ارشد و سپس دكترا از يك سو و چاپ و انتشار منابع تازه رشته فوق و زمينه هاى وابسته از سوى ديگر بود. در سال ۱۳۷۳ گروه روانشناسى دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى را تاسيس كرد و از همان سال استادى و مديريت آن گروه را برعهده داشت. پروفسور سعيد شاملو بانى تجديد حيات انجمن روانشناسى ايران بود و در دوره هاى اول، دوم و پنجم رياست هيات مديره انجمن را نيز برعهده داشت. زمينه اى ديگر از تلاش و سخت كوشى ايشان مساعى او در طراحى سازمان نظام روانشناسى كشور بود كه پس از سال ها پيگيرى سرانجام به بار نشست.پروفسور سعيد شاملو از سوى مركز بين المللى شرح حال نويسى (IBC) در كمبريج انگلستان به عنوان نامزد مرد سال ۲۰۰۴ انتخاب شد. اين عنوان تنها به معدودى از برگزيد گان اعطا مى شود كه دستاورد ها و پيشگامى آنها در جامعه بين المللى برجسته باشد و انتخاب ايشان از ميان ده ها هزار فرد لايق ديگر به درستى نشان دهنده قدر و ارزش اقدامات علمى ايشان است.

•خدمات پروفسور شاملو به اختصار


  تاليف و ترجمه كتاب هاى بهداشت روانى، روانشناسى بالينى، روش هاى نو در روانكاوى، كاربرد روان درمانى، مكاتب و نظريه هاى شخصيت، آسيب شناسى روانى، روش تهيه شرح حال، مصاحبه تشخيصى، تاريخ علم روانشناسى، روان درمانى كودك، شخصيت ايرانى (ناتمام).تاليف بيش از يكصد مقاله نظرى و پژوهشى در روانشناسى و تاسيس اولين كلينيك مركز مشاوره و راهنمايى در دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۴ همچنين راه اندازى اولين دوره فوق ليسانس و دكتراى روانشناسى بالينى در ايران و برگزارى دومين كنگره بين المللى روان درمانى در شرق از خدمات برجسته ايشان است.

• فعاليت هاى علمى


  بانى تجديد حيات انجمن روانشناسى ايران و رياست چند دوره از هيات مديره آن
عضو آكادمى علوم نيويورك از سال ۱۹۷۶
عضو انجمن روانشناسى آمريكا (APA) از سال ۱۹۷۰

•عضو انجمن روان درمانى آمريكا از سال ۱۹۷۲


  عضو انجمن هيپنوتيست هاى آزمايشگاهى از سال ۱۹۶۷ و همچنين عضو مشاور در هيات تحريريه دايره المعارف بين المللى روانكاوى، روانپزشكى، اعصاب و روانشناسى از سال ۱۹۷۳ و برگزارى دومين كنگره بين المللى روان درمانى در شرق و گفت وگوى بين تمدن ها كه بيش از ۶۰ مهمان از تمام قاره هاى جهان در آن شركت داشته اند برجسته ترين فعاليت علمى پروفسور شاملو در آخرين پائيز زندگانى وى بود كه ايشان رياست و سمت دبير كميته علمى اين كنگره را بر عهده داشت.
پس از برگزارى كنگره مزبور تعهد علمى و حساسيت پروفسور شاملو به مسائل حرفه اى ، وى را كه سال ها از بيمارى قلبى رنج مى برد و لازم بود از هر فعاليت همراه با استرس دورى جويد براى چندمين بار روانه بيمارستان كرد اما تن خسته و رنجور بنيانگذار روانشناسى بالينى ايران كه هفته ها بى خوابى و فشار روانى را تحمل كرده بود اين بار توان مقابله با بيمارى را نداشت. دكتر شاملو يك هفته پس از برگزارى اين كنگره بين المللى دچار حمله قلبى شد و چند روز در بيمارستان بسترى بود و تا آخرين ساعات قبل از بسترى شدن در بيمارستان همچون هميشه به ارتقاى علم روانشناسى كمر همت بسته بود و رياست مسئولانه وى در جلسات اخير پنجمين هيات مديره انجمن روانشناسى ايران از آن جمله است.ايشان بلافاصله پس از ترخيص از بيمارستان و با وجود توصيه پزشك معالج مبنى بر استراحت به دانشگاه مراجعه كرد تا به امور جارى گروه، دانشجويان و انجمن روانشناسى ايران رسيدگى كند. چند روز پس از مراجعت به دانشگاه بار ديگر دچار حمله قلبى شد و از آن پس در بيمارستان بسترى شد تا آنكه سرانجام در صبحگاه روز دهم دى ماه ۱۳۸۳ قلبى كه به دل ها آرامش مى بخشيد به آرامش ابدى پيوست. دكتر شهناز شجاع همسر پروفسور شاملو با اشاره به شخصيت وى مى گويد: نگارش شرح حال مردان بزرگ همان قدر دشوار است كه درك و شناخت واقعى اين بزرگواران. مسلماً با گذشت زمان، تاريخ خود منصف ترين داورى ها را در مورد اين بزرگان خواهد داشت. من به عنوان همسر و شريك زندگى اين انسان والا و وارسته به اين نكته اكتفا مى كنم كه او همه چيزم در زندگى بود. او به زندگى ام معنا و غنا بخشيد و مفهوم واقعى انسان بودن و انسان زيستن را در مكتب او آموختم. او همسرى شايسته بود كه هنر خوب بودن را به من آموخت. پدرى شايسته بود كه فرزند شايسته بودن را به فرزندانش آموخت و نهايت آنكه او گوهرى گرانبها بود كه هنر انسان بودن را به شاگردانش هديه داد. من همواره خاطره اش را گرامى مى دارم و مباهات مى كنم كه سال هاى طولانى از عمرم را در پناه و سايه آن بزرگوار گذراندم و اميدوارم كه آموزش هايش براى من و همه كسانى كه در جوارش زيسته ايم راهگشا و راهنما باشد.
دكتر على شريعتمدارى رئيس چهارمين هيات مديره انجمن روانشناسى ايران در اين باره اظهار داشت: سال ها همكارى و آشنايى با مرحوم دكتر سعيد شاملو خاطره هاى فراوانى را در ذهن اينجانب و ساير همكاران برجا گذاشته است كسانى كه از نزديك با دكتر شاملو تماس داشتند همگى اذعان دارند كه ايشان علاقه شديدى به رشته روانشناسى داشت و ضمن فعاليت هاى علمى خود همواره در جهت ارتقاى سطح علمى اين رشته مى كوشيد و در اين راه هميشه مشوق همكاران و دانشجويان بود. فقدان اين فقيد سعيد ضايعه اى براى رشته روانشناسى و روان درمانى تلقى مى شود. ضمن عرض تسليت به همسر گرامى شان اميدوارم همت علمى و عملى مرحوم دكتر سعيد شاملو كه بزرگترين يادگار اوست راهگشاى پيشرفت هرچه بيشتر رشته روانشناسى و تلاش هاى هدفمند دانشجويان عزيز قرار گيرد.دكتر محمدتقى جغتايى رئيس دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى در رابطه با فعاليت هاى اين استاد عاليقدر مى گويد: پروفسور سعيد شاملو برجسته ترين استاد روانشناسى بالينى ايران، بنيانگذار گروه روانشناسى و دوره هاى كارشناسى ارشد و دكتراى روانشناسى بالينى در دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى درگذشت و با فوت خويش مسئوليت خطيرى را برعهده دانشگاهيان باقى گذاشت.پروفسور شاملو نقش بسزايى در توسعه دانش روانشناسى كشور به ويژه رشد گروه روانشناسى دانشگاه علوم بهزيستى ايفا كرد. ايشان در مدت بيش از ده سال همكارى با دانشگاه، سمت هاى رياست گروه روانشناسى بالينى و عضويت در شوراى پژوهشى و شوراى تحصيلات تكميلى اين دانشگاه را برعهده داشت و آخرين سمت ايشان رياست دومين كنگره بين المللى روان درمانى در شرق بود كه به يمن وجود آن استاد فقيد با موفقيت برگزار شد. اين كنگره در نوع خود بى نظير و در تاريخ روانشناسى و روانپزشكى ايران بى سابقه و بديع بود. استاد شاملو در اين كنگره موجبات آموزش نظرى و عملى فنون نوين روان درمانى و بستر مناسبى را براى اعزام استادان و دانشجويان روانشناسى به چند مركز بزرگ روان درمانى و روانكاوى فراهم آورد و تاكيد داشت كه نتيجه دستاوردهاى اين كنگره را در يك كتاب جامع به زبان انگليسى با عنوان
Handbook of psychotherapy :
A croos-cultural perspective

منتشر سازد. استاد مقدمات تدوين و چاپ اين كتاب را فراهم آورد و قطعاً همكاران دانشمند وى اين اثر جاودانه را به ثمر خواهند رساند.پروفسور شاملو با وجود سالمندى و مسئوليت هاى علمى و اجرايى متعدد هميشه با دانش روز همگام بود. آزادگى و تواضع و خدمتگزارى به ديگران برخى از مهمترين ويژگى هاى اين دانشمند بزرگوار به شمار مى رود. مسلماً توصيف اين شخصيت بزرگوار در چند سطر غيرممكن است اما اين مختصر، تنها به پاس بزرگداشت و تقدير از زحمات ايشان به نگارش درآمد.دكتر عليرضا جزايرى عضو هيات علمى و عضو گروه روانشناسى بالينى دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى افزود: از ديد من نبود دكتر شاملو فقدانى است براى جامعه بهداشت و روان و جامعه روانشناسى. او فردى بود كه چهل سال تلاش كرد تا روانشناسى را به جايگاه و مرتبه اى كه بايد در كشور داشته باشد برساند و نتيجه تلاش هاى در طى اين سال ها پايه ريزى سازمان نظام روانشناسى و مشاوره كشور بود كه در سال گذشته توسط مجلس تصويب شد و هميشه آرزوى او بود كه روانشناسى داراى يك سازماندهى منظم در كشور باشد و از لحاظ شخصيتى هم من كمتر كسى را ديده بودم كه با اين همه غناى علمى آن قدر فروافتاده و متواضع باشد و وجود ايشان براى دانشگاه و شخص من نعمتى بود كه متاسفانه از دست رفت.همچنين خانم دكتر فاطمه طالقانى مدير گروه مشاوره دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى مى گويد: چيزى كه در اولين برخوردها هميشه از دكتر برداشت مى شد آرامش بى نهايت ايشان بود كه در گفتار و رفتار و كردار او وجود داشت و مى توانست آن را به ديگران منتقل كند يعنى وقتى با او صحبت مى كرديم آرامش مى گرفتيم، بسيار متواضع بود. هيچ وقت شما در برخوردهاى عادى او نمى توانستيد بفهميد كه دكتر شاملو چه كسى است؟ و بعضى جاها به عنوان پدر مشاوره از او ياد مى شود حتى بارها اتفاق افتاده بود كه از طرف رياست دانشگاه براى او بزرگداشتى گرفته شود اما هيچ وقت راضى نبود كه در جايى بيش از ديگران از او ياد شود. هميشه خود را در سطح ديگران و نزديكان خود احساس مى كرد.حيف است كه ما موقعى كه كسى در حيات است سعى نمى كنيم او را بشناسيم و از وجودش استفاده كنيم ولى به محض اين كه از دنيا مى رود انگار بيدار مى شويم و شروع به جمع آورى اطلاعات نسبت به ايشان مى كنيم و بعد دوباره فراموشمان مى شود.
 
      منبع:
              aftab.ir
 

دکتر محمد نقی براهنی

 

دکتر محمد نقی براهنی

 

  از شمار دو چشم یک تن کم           و از شمار خرد هزاران بیش                          

زندگینامه:


 دكتر محمد نقي براهني پدر علم روانشناسي ايران درسال 1311 درتبريز چشم به جهان گشود .دوران ابتدايي و متوسطه را در زادگاهش سپري کرد .وي در سال 1324 در رشته آموزش زبان کارشناسي خود را از دانشگاه تبريز اخذ نمود.با توجه به شايستگي در دوران تحصيل در سال 1335 با دريافت بورس تحصيلي به انگلستان رفت و در سال 1336 ديپلم اکادميک روانشناسي پرورشي را از دانشگاه لندن دريافت کرد.دکتر براهني تحصيلات خود را در رشته روانشناسي ادامه داد تا اينکه در سال 1347 مدرک دکتري رشته روانشناسي را از دانشگاه کلمبيا آمريکا اخذ کرد.وي پس از مراجعت به ايران در دانشکده علوم تربيتي به تدريس و پژوهش پرداخت و در سال 1362 با درجه دانشياري ،زود هنگام بازنشسته گرديد.سرانجام دکتر براهني پس از طي يکسال بيماري هاي پياپي در سال 1381 دار فاني را وداع گفت.

تحصيلات رسمي و حرفه اي :


 محمد نقي براهني دبستان ودبيرستان خود را درزادگاهش به پايان رساند ، بعد وارد دانشگاه تبريز شدو درسال 1334 با درجه عالي مدرك ليسانس خودرا درآموزش زبان دريافت كرد . درسال 1335 بادريافت بورسيه تحصيلي به كشور انگلستان اعزام شد و درسال 1336 توانست ازدانشگاه ديپلم آكادميك روانشناسي پرورشي را دريافت نمايد . بعد از دريافت اين مدرك به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 1338 موفق به اخذ درجه فوق ليسانس روانشناسي پرورشي از دانشگاه لندن گرديد .سپس براي ادامه تحصيل به آمريكا اعزام و در سال 1345 از دانشگاه كلمبيا درجه فوق ليسانس روانشناسي دريافت كرد . به دنبال اين موفقيت، تحصيل دوره دكتري را شروع كرده همزمان با آن به عنوان متخصص آزمون سازي در موسسه هارگوت پرس واقع در نيويورگ آمريكا شروع به كار كرد و تا سال 1346 به اين كار ادامه داد.دكتر محمد نقي براهني در سال 1347 درجه دكتري روانشناسي را از دانشگاه ياد شده دريافت كرد.


همسر و فرزندان :


 ثمره ازدواج محمد نقي براهني با خانمي آموزگار دو فرزند مي باشد كه يكي از آنان متخصص زنان و زايمان و ديگري در حال گذراندن تخصص در رشته طب اطفال است كه همواره گرمي بخش زندگاني سراسر كوشش و تلاش او بوده اند – هم او كه هرگز گرد منصب و مقام نگشت و هم او كه از سر فروتني، گمنام ماندن را برگزيده بود چنانكه در پاسخ درخواست هاي مكرر دوستان و همكاران براي برگزاري مجلس بزرگداشتي براي او به يكي از دوستان شريفش گفته بود ” شما مي خواهيد براي مورچه عروسي راه بياندازيد “.


وقايع ميانسالي :


محمد نفي براهني در اواسط سال 1340 به تبريز عزيمت كرد و تا سال 1343 به عنوان عضو هيات علمي گروه روانشناسي دانشگاه تبريز به تدريس و پژوهش پرداخت.


زمان و علت فوت :


 شادروان دكتر محمد نقي براهني در آخرين سه شنبه مردادماه هزار و سيصد و هشتاد و يك در پايان يك سال طولاني پر از روزهاي دشوار بيماري هاي پياپي (اگرچه در حلقه محبتهاي خانواده مهربان و دوستان شفيق ) در آرامش ابدي قرار گرفتند و در قطعه هنرمندان گلزار وادي رحمت شهر تبريز به خاك سپرده شدند. روانش شاد و يادش گرامي باد.


مشاغل و سمتهاي مورد تصدي :


همزمان با تحصيل محمد نقي براهني دردوره ليسانس درشهرستان مرند ،به عنوان آموزگار مشغول به كارشد و پس از دريافت مدرك ليسانس به مدت دو سال دردبيرستانهاي اروميه به تحصيل پرداخت .در اواسط 1340 به تبريز عزيمت كرد و تاسال 1343 به عنوان هيات علمي گروه روانشناسي دانشگاه تبريز به تدريس پرداخت . همزمان با تحصيل در دوره دكتري به عنوان متخصص آزمون سازي در موسسه هارگوت پرس واقع در نيويورگ آمريكا شروع به كاركرده و تاسال 1346 به اين كار ادامه داد . دكتر براهني براي ادامه كار به ايران بازگشت و در گروه روانشناسي دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران ، به سمت استاد ياري و سپس دانشياري به تدريس و پژوهش پرداخت . درسال 1362 به همان درجه دانشياري از دانشگاه تهران بازنشسته شد .


فعاليتهاي آموزشي :


 محمد نقي براهني در دوران حضور در دانشگاه تهران با توجه به فقدان كتابهاي درسي شايسته در زمينه هاي اصلي روانشناسي علمي روز به ترجمه متون زيربنايي دانشگاههاي پيشتاز و پراعتبار جهان همت گماشت . كتابهاي مباني نظري آزمون هاي رواني ، انگيزش و هيجان ، روان آزمايي ، روانشناسي يادگيري محصول اين رويكرد استاد است . پابپاي اين تلاشها ، نخستين گامها را در راه فعاليتهاي آزمايشي و تجربي يا به بيان دقيق تر عملي شدن مفهوم پژوهش و تحقيق در اين شاخه از دانش بشري برداشت. نخستين اقدام براي تهيه هنجاريابي آزمون ها ، بويژه آزمونهاي شناختي در اين مسير قرار داشت . ضرورت وجود اين قبيل آزمونها در وزارت علوم و نيز آموزش و پرورش و همچنين براي بسياري از برنامه ريزي هاي آموزشي كلان كشوري از دير زمان احساس مي شد . استاد در كنار اين تلاش هاي چند جانبه طرح بزرگ ” بررسي رابطه نمرات دانشگاهي با نمرات آزمون ورودي دانشگاهها و نمرات دبيرستاني “ را به اجرا در آورد و نتايج آن را در كنفرانس هاي داخلي و خارجي منتش ساخت . در عين حال كه دقت علمي تا سرحد وسواس، مهمترين خط مشي استاد بود با اين همه رفتار بسيار دوستانه و فروتنانه او خصوصا با دانشجويان همواره به چشم مي آمد و گاه مايع شگفتي بود. علاوه بر همه اين فعاليت هاي چشمگير، كار بزرگ ديگري نيز در كارنامه خدمات ملي دكتر براهني قرار دارد و آن ساختن مجموعه آزموني تحت عنوان ” مجموعه آزمون تشخيص استعداد “ است؛ گزارش سال ها رنج و مرارت او در زمينه اين كار خارق العاده در اختيار مسئولين آموزش و پرورش قرار دارد و اميد مي رود هر چه زودتر انتشار يافته و زمينه كاربرد آن فراهم گردد .


ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره :


 محمد نقي براهني در طول تعطيلي دانشگاهها و بخصوص بعد از بازنشستگي ، تهيه چند كتاب بنيادي ديگر از جمله كتاب نظريه هاي يادگيري و همچنين تهيه هنجار ايراني براي رايجترين آزمون شناختي دنيا ( وكسلر ) در دستور كار استاد قرار گرفت و در همين دوران بود كه با دعوت انساني بسيار شريف در انستيتو روانپزشكي تهران به تدريس روي آورد و به آموزش دانشجويان و راهنمايي پايان نامه هاي دوره هاي كارشناسي ارشد ، دكتري و دوره هاي تخصصي همت گماشت . گردهم آمدن صاحبنظران و مدرسين دانشگاهها براي تاليف كتاب كليدي ” واژه نامه روانشناسي و زمينه هاي وابسته “ و ترجمه كتاب ” زمينه روانشناسي “ از زمره تدابير علمي فرهنگي بزرگي است كه در دوران تعطيلي دانشگاهها شروع گرديد. كتاب بزرگ داثرة المعارف روانشناسي را نيز در دست تهيه داشت كه متاسفانه مهلت به ثمر رساندن آن را نيافت .


شاگردان :


 دكتر عشايري از جمله چهره هاي برجسته و نام آشناي رشته روانشناسي كشور، خاطرات فراواني از سالهاي دوستي، مراودت و همكاري با زنده ياد دكتر براهني دارد. وي گوشه اي از خاطرات اين سالها را اينگونه عنوان مي كند: «من هيچوقت از آن مرحوم نشنيدم كه بگويد من خسته ام و نديدم كه به ساعت نگاه كند. يكبار پس از كلاسهاي متعدد با دانشجويان در دانشگاه تبريز گفتم: دوستان، من خسته ام. ولي دكتر براهني خيلي خونسرد گفتند: بهترين ساعتهاي زندگي من همين ساعتهاست. در واقع به نظر ايشان، تعامل ، تفكر، سؤال و پرسش و پاسخ تقواي فكر بوده و هست». دكتر زماني، آنچه از بودن در كنار استاد را به ياد مي آورد، فعاليت استاد و كار و توجه به مصلحت انديشي ديگران و باز هم كار: «دكتر براهني فردي بود كه با آن مرتبه وتوان علمي و با آن نوشته هاي درخشان، ساعتهاي متمادي بدون اظهار ناراحتي از صرف وقت، فعاليت مي كردند. هيچ وقت نديدم كه بگويد بهتر بود وقتم طور ديگري صرف شود. هميشه آخرين نفري بود كه جلسات را ترك مي كرد. تا هر وقت لازم بود، مي ماند و اين نموداري از آن ايمان با ارزش به كار علمي است. او هميشه به فكر مصلحت عام بود و نه منفعت شخصي. حتي بارها شاهد بودم، زماني كه مقام يا پستي به وي پيشنهاد مي شد اكثراً آن را به ديگران پيشنهاد مي كرد، باوجود آن كه ايشان در بسياري از موارد براي اين سمت ها ارجح تراز بقيه بود.» دكتر بوالهري ،دكتر گلزاري ،دكتر سعيد شاملو (استاد و مديرگروه روانشناسي باليني دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي ) از شاگردان زنده ياد محمد نقي براهني مي باشند.


آرا و گرايشهاي خاص :


  ايشان فارغ از سود و زيان مادي و تنها با رويكرد دانشمندي عاشق و بي خبر از خود و بي اعتنا به خور و خواب مشغول خدمت بود . تلاش هاي پيگير اين دانشمند فرزانه در استقرار موازين پژوهشهاي علمي در اين زمينه در چشم انداز بنيانگذاري انجمن روانشاسي ايران نيز قابل وصف است.


چگونگي عرضه آثار :


  محمد نقي براهني به ترجمه متون زيربنايي دانشگاههاي پيشتاز و پر اعتبار جهان همت گماشت . كتابهاي مباني نظري آزمون هاي رواني ،‌ انگيزش و هيجان روان آزمايي، روانشناسي يادگيري محصول اين رويكرد است . در طول تعطيلات دانشگاه براي تاليف «واژه نامه روانشناسي و زمينه هاي وابسته »و ترجمه كتاب «زمينه روانشناسي » از زمره تدابير فرهنگي وي مي باشد . بعد از بازنشستگي هم به تاليف كتابهاي بنيادي از جمله «نظريه هاي يادگيري»و همچنين «تهيه هنجار ايراني » ستون كار او قرار گرفت . وي داراي بيش از سي مقاله به زبان فارسي و در مجلات علمي كشور و چندين مقاله بين المللي، به علاوه چندين پژوهش علمي ـ ملي مي باشد.

آثار :



    1  انگيزش و هيجان
      2  تعبير رؤيا
      3  روان آزمايي
      4  روانشناسي خرافات
      5  زمينه روانشناسي
      6  مباني نظري آزمونهاي رواني
      7  نظريه هاي يادگيري و مديريت عوامل رواني ـ اجتمامی محيط كار
      8  واقعيت و خيال در روانشناسي

 

    منابع:

www.iran-newspaper.com/1382/820601/html/special.ht

http://www.iranpa.org

 

دکتر پریرخ دادستان

 

 دکتر پریرخ دادستان

Parirokh Dadsetan Ph.D.

زندگينامه


تاريخ تولد: 1/1/1312
محل تولد: تهران
تابعيت: ايراني
آدرس: ايـران، تهـران، خيابـان سپهبد قـرني، پلاك 165، معاونت پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهـران جنـوب، دفتر مطالعات علوم انساني.
Tel: 22933808
Fax: 22934023
Email:
Pdadsetan@Yahoo.com
Pdad@azad.ac.ir
در فروردین ١٣١٢ در تهران چشم به جهان گشود و خیلی زود علاقه‌مندی و کنجکاوی به آموختن را از خود بروز داد. تحصیلات ابتدایی‌اش را در دبستان خورشید تهران گذارند.
انگیزه و علاقه به درس چنان در دکتر دادستان شدت داشت که حتی تابستانها به دانش‌آموزان ضعیف یا تجدیدی درس می‌آموخت و اولیای مدرسه از اینکه می‌دیدند چنین شاگردانی سرانجام با نمره بالایی قبول می‌شوند متعجب می‌شدند؛‌ تصور می‌کردند که استاد ورزیده‌ای آنان را تعلیم داده است، اما این استاد تنها دادستان کوچک بود.
سرانجام وی دو دیپلم علمی و ادبی را به ترتیب از دبیرستانهاي «ناموس» و «شاهدخت» دریافت کرد. در سال ١٣٢٩ برای دومین بار در کشور آزمون اعزام به خارج برگزار شد ـ نخستین بار آن در زمان «رضاشاه» بود ـ و او به عنوان تنها زن در آن پذیرفته و یک سال بعد عازم ژنو پایتخت سوئیس شد؛ این در حالی بود که فقط ١٦ سال داشت. در این زمان اوج فعالیتهای پروفسور ژان پیاژه بود و دادستان پایان‌نامه دکتری‌اش را تحت نظر وی گذراند. دکتر دادستان در دانشگاه ژنو علاوه بر تحصیل در رشته روان‌شناسی تحولی، به دلیل علاقه شخصی‌اش کار بالینی را هم دنبال کرد و در همین زمینه مدارکی چون دیپلم تخصصی بالینی کودک و دیپلم روان‌شناسی تجربی را به‌دست آورد. اما به‌رغم اصرار شدید پیاژه مبنی بر اینکه ما شما را برای آن جامعه تربیت نکردیم و نباید به ایران برگردید، در سال ١٣٣٩ به کشور بازگشت.
هم‌زمان با ورود دکتر دادستان به ایران، نخستین مرکز هدایت حرفه‌ای و هدایت تحصیلی بنیان گذاشته شد که مسئولیت آن را وی بر عهده‌ گرفت.
وی دو سال مسئولیت دفتر روان‌شناسی دانشگاه پلی‌تکنیک را با نظارت دانشگاه فرانسه و برای هدایت دانشجویان عهده‌دار می‌شود.
دادستان با تعهد بالایی که در خود نسبت به سرنوشت مردم میهنش و علم روان‌شناسی می‌بیند، سالهاست که به تدریس، تحقیق و پژوهش در حوزه بی‌پایان روان‌شناسی مشغول است و امروز خواه ناخواه اگر اندک اعتباری برای روان‌شناسی در ایران قائل‌اند به لطف حضور ایشان و برخی از همکارانش است. در حقیقت نباید منکر شد روان‌شناسی بی‌اندازه مدیون او و خدمات ارزشمندش است، هر چند به‌شدت از وضعیت این علم ابراز نگرانی و ناخرسندی می‌کند، همچنان با امیدواری می‌کوشد کاستیهای روان‌شناسی را بهبود بخشد. قلمرو کاری دکتر دادستان به دو بخش تقسیم می‌شود: بخش اول، روان‌شناسی تحولی است که چون ژان پیاژه، رئیس دانشگاه ژنو و از مشهورترین روان‌شناسان جهان، خیلی تحولی‌نگر بود، در وجود دکتر دادستان نیز عنصری ذاتی پدید آمد تا هیچ چیز را غیرتحولی نبیند. همچنین مبانی شناخت‌شناسی پیاژه، فلسفه پیاژه و کاربردهای نظام پیاژه در آموزش و پرورش در همین قلمرو از کار دادستان می‌گنجد و قلمرو دیگرش، به کار روی روان‌شناسی مرضی و بالینی برمی‌گردد که هم اکنون نیز عمده آموزشهای وی روی همین دو مبحث است و جز آن تدریس دروسی را که به آنها علاقه‌ای نداشته باشد، نمی‌پذیرد. در همین رابطه او سه جلد کتاب تألیف کرده است که یکی از آنها برنده جایزه کتاب سال شد و دو جلد دیگر جوایزی از وزارت فرهنگ و ارشاد و دانشگاه آزاد اسلامی به دست آورد. البته نمی‌توان به سادگی تمام جوایز دکتر دادستان را به دلیل تعهد فراوان فهرست کرد، زیرا به زعم خویش، هیچ‌کس تا این زمان به اندازه او به سبب تألیف کتابها و خدمات علمی‌اش جایزه کسب نکرده است. برای نمونه، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم‌انسانی او را به عنوان یکی از بهترین مؤلفان سازمان و به‌عنوان یکی از فعال‌ترین مدیران گروه، مورد تقدیر و ستایش قرار داد. همچنین تقریباً تمامی طرحهای تحقیقاتی‌اش موفق به دریافت جایزه شده‌اند.

 

سوابق تحصيلي:



1317 آغاز تحصيلات ابتدايي در دبستان خورشيد تهران
1328 دريافت ديپلم علمي از دبيرستان ناموس تهران
1329 دريافت ديپلم ادبي از دبيرستان شاهدخت تهران
1330 شركت و قبولي در كنكور سراسري اعزام (به عنوان تنها زن پذيرفته‌شده)
1330 دريافت بورس از وزارت فرهنگ و آموزش عالي و اعزام به كشور سوئيس
1952 دريافت گواهينامة علوم تربيتي در رشتة روانشناسي از دانشگاه ژنو
1953 دريافت دانشنامة تخصصي روانشناسي باليني كودك از دانشگاه ژنو
1953 دريافت دانشنامة عمومي روانشناسي كاربردي از دانشگاه ژنو
1954 دريافت دانشنامة ليسانس روانشناسي از دانشگاه ژنو
1956 دريافت دانشنامة كارشناسي ارشد روانشناسي از دانشگاه ژنو
1960 دريافت دكتري روانشناسي از دانشگاه ژنو پس از گذراندن پايان‌نامه زير نظر پروفسور ژان پياژه
1339 بازگشت به ايران
از 1340 تاكنون شركت در دوره‌هاي تخصصي و كنگره‌هاي داخلي و خارجي، ارائة مقاله، ايراد سخنراني، ...

سوابق شغلي:



1384- تاكنون: عضويت در گروه علمي- تخصصي رشته روانشناسي منطقة هشت دانشگاه آزاد اسلامي
1384- تاكنون: عضويت در شوراي مركزي انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي
1383 تاكنون: عضويت شوراي راهبري سند ملي آموزش و پرورش
1382 تاكنون: مدير مسؤول و سردبير فصلنامة روانشناسان ايراني
1381 تاكنون: استاد گروه روانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي
1375 تاكنون: مدير گروه روانشناسي سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني (سمت)
1372 تاكنون: مدير دفتر مطالعات و تحقيقات علوم انساني معاونت پژوهشي و برنامه‌ريزي دانشگاه آزاد
اسلامي واحد تهران جنوب
1379-1365 استاد گروه روانشناسي دانشگاه تهران
1365-1359 دانشيار گروه روانشناسي دانشگاه تهران
1362-1359 مدير گروه روانشناسي دانشگاه تهران
1359-1354 استاديار گروه روانشناسي دانشگاه تهران
1354-1344 صاحب امتياز و مدير مسؤول مجتمع آموزشي رويا وزارت آموزش و پرورش
1344-1341 رياست مركز تحقيقات روانشناسي پلي‌تكنيك تهران وزارت آموزش و پرورش
1341-1340 كارشناس فرهنگي- تربيتي ادارة كل تربيت معلم وزارت آموزش و پرورش

عناوين و جوايز:



1383 منتخب اولين دورة معرفي پژوهشگران قابل تقدير دانشگاه تهران
1383 لوح تقدير سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني «سمت» به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي
1383 لوح تقدير رياست تشخيص مصلحت نظام به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي «سمت»
1383 لوح تقدير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي «سمت»
1381 برگزيدة دومين مراسم بزرگداشت چهره‌هاي ماندگار

1380 جايزه بخش تحقيقات بنيادي علوم‌انساني پانزدهمين جشنوارة بين‌المللي خوارزمي
1380 پژوهشگر برگزيدة جامعة اسلامي پژوهشگران
1380 كتاب برگزيدة دانشگاه تهران: اختلالهاي زبان، روش‌هاي تشخيص و بازپروري. تهران: انتشارات سمت.
1379 لوح تقدير همايش علل و عوامل تقدم مسايل جمعي بر منافع فردي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
1379 كتاب تشويقي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي: اختلالهاي زبان، روش‌هاي تشخيص و بـازپروري.
تهـران: انتشارات سمت.
1379 طرح برگزيدة وزارت آموزش و پرورش: بررسي تواناييهاي كودكان غيرفارسي زبان در زبان فارسي در بدو ورود به نظام آموزشي، با همكاري زهره مجدآبادي فراهاني.
1378 كتاب تشويقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي: روانشناسي مرضي تحولي، از كودكي تا بزرگسالي (جلد
دوم)، تهران: انتشارات سمت.
1377 طرح برگزيدة وزارت آموزش و پرورش: روش‌هاي تشويق و تنبيه در مدارس راهنمايي از ديدگاه معلمان و دانش‌آموزان، با همكاري زهرا دانش‌پژوه.
1376 كتاب برگزيدة دانشگاه آزاد اسلامي: روانشناسي مرضي تحولي، از كودكي تا بزرگسالي (جلـد اول)، تهران:
انتشارات سمت
1375 طرح برگزيدة وزارت آموزش و پرورش: ميزان اضطراب دانش‌آموزان در جلسات امتحان و راههاي كاهش آن، با
همكاري زهرا دانش‌پژوه.
1371 كتاب سـال وزارت فـرهنگ و ارشـاد اسلامي: روانشناسي مرضي تحـولي، از كودكي تا نـوجواني، تهـران:
انتشارات ژرف.

كتابها:



1382 روانشناسي جنايي: تهران، انتشارات سمت.
1379 اختلالهاي زبان، روشهاي تشخيص و بازپروري (روانشناسي مرضي تحولي 3). تهران: انتشارات سمت. كتاب برگزيدة دانشگاه تهران (1380).
1378 روانشناسي مرضي تحولي، از كودكي تا بزرگسالي. جلد دوم، تهران: انتشارات سمت. كتاب تشويقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (1379).
1377 تنيدگي يا استرس، بيماري جديد تمدن. تهران: انتشارات رشد.
1376 روانشناسي مرضي تحولي، از كودكي تا بزرگسالي، جلد اول. تهران: انتشارات سمت. كتاب برگزيده دانشگاه آزاد اسلامي.
1375 گفتگوهاي آزاد با ژان پياژه. با همكاري دكتر محمود منصور، تهران: مؤسسه پژوهشي ابن‌سينا.
1375 ديدگاه پياژه، در گسترة تحول رواني. با همكاري دكتر محمود منصور، تهران: انتشارات بعثت.
1374 ارزشيابي شخصيت كودكان براساس آزمونهاي ترسيمي. تهران: انتشارات رشد.
1372 روانشناسي ژنتيك2. از روان تحليل‌گري تا رفتارشناسي. باهمكاري دكترمحمود منصور، تهران: انتشارات ژرف.
1371 نقاشي كودكان، كاربرد تست ترسيم خانواده در كلينيك.باهمكاري دكتر محمود منصور، تهران: انتشارات ژرف.
1371 روانشناسي باليني. با همكاري دكتر محمود منصور، تهران: انتشارات ژرف.
1370 روانشناسي مرضي تحولي، از كودكي تا نوجواني. تهران: انتشارات ژرف. برندة كتاب سال (1371).
1369 تربيت به كجاره مي‌سپرد؟ با همكاري دكتر محمود منصور، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
1368 بيماريهاي رواني. با همكاري دكتر محمود منصور، تهران: انتشارات ژرف.
1365 لغت‌نامة روانشناسي. با همكاري دكتر محمود منصور، دكتر ميناراد. تهران: انتشارات ژرف.

مقاله‌ها:



1385 بررسي تحولي مفهوم طبقه بندی. با همکاری جميله کلانتری خانداني، فصلنامه روانشناسان ايراني،10،
1384 اثربخشی روان¬درمانگری پویشی کوتاه¬مدت و دارو درمانگری در بيماران افسرده. با همکاری دکتر فاتح رحمانی، دکتر محمدکاظم عاطف وحيد و دکتر ايرج اميدی، مجلة رواشناسی (دورة جديد)، 34، 138-114.
1383 تحول مفاهيم اخلاقي و ديگردوستي در دانش‌آموزان دورة راهنمايي شهر تهران، با همكاري معصومه پور محمدرضا تجريشي، فصلنامة روانشناسان ايراني، 2، 103-91.
1383 جدايي روانشناختي از والدين و پيشرفت تحصيلي: يك پژوهش دربارة تفاوتهاي جنسي وفرهنگي. با همكاري محسن حق‌بين، سعيده بزازيان و محمدرضاحسن‌زاده توكلي، فصلنامة روانشناسان ايراني، 1، 20-3.
1382 بررسی رابطه نشانه¬های مرضی مادر با شکل¬گیری دلبستگی و مشکلات رفتاری/ اجتماعی کودکان پیش¬دبستانی. با همکاری دکتر زینب خانجانی، مجلة روانشناسی، (دورة جدید)، 27، 252-233.
1381 بررسي تحول بازخورد كودكان نسبت به بيماري‌هاي رواني برحسب فاصلة اجتماعي. با همكاري سعيده بزازيان، مجلة علوم روانشناختي، 3، 313-286.
1381 دين و تحول شناخت، مجلة علوم روانشناختي، 2، 149-122.
1381 بررسی تحولی خودپنداشت در کودکان 6 تا 12 ساله و رابطه آن با طبقه اجتماعی و جنس. با همکاری دکتر رضا پورحسين، دکتر جواد اژه¬ای و دکتر علیرضا کيامنش. مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 23، 226-211.
1380 تأثير تنش‌زدايي بر اضطراب، پيشرفت تحصيلي و حافظة كودكان دبستاني. با همكاري دكتر مسعود جان‌بزرگي و ناهيد نوري، مجلة روانشناسي (دورة جديد)، 17، 30-4.
1379 بررسي تواناييهاي كودكان غيرفارسي زبان در زبان فارسي در بدو ورود به نظام آموزشي. با همكاري زهره مجدآبادي فراهاني، مجموعه مقالات علوم‌انساني دانشگاه آزاد اسلامي- تهران جنوب، معاونت پژوهشي و برنامه‌ريزي، دفتر دوم، 30-7.
1379 تحول شناختي و آموزش ديني، رشد آموزش ابتدايي، 23، 25-20.
1379 نقش عوامل شخصيتی بر راهبردهای مقابله¬ای و تاثير روش مقابله درمانگری بر عوامل شخصيتی و افسردگی. با همکاري دکتر علیرضا آقايوسفی، دکتر جواد اژه¬ای، دکتر محمود منصور، مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 16، 370-347.
1379 وارسی مقايسه¬ای نمره Z آزمون "رورشاخ" در آزمودنيهای سطوح عينی و انتزاعی. با همکاری دکتر محمدرضا شعيری، دکتر محمود منصور و دکتر جواد اژه¬ای. مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 14، 130-115.
1378 بررسي توانمنديهاي ذهني دانش‌آموزان دورة ابتدايي. رشد آموزش ابتدايي، 3 (2)، 31-26.
1378 بيش از اين فرصتهاي بهينة آموزشي را از دست ندهيم. رشد آموزش ابتدايي، ويژه‌نامة همايش نقد و بررسي كتابهاي دورة ابتدايي، 216-210.
1378 پیامدهای شکست مقاومت و افشای هيجانی در سطح سلولهای تسهيل کننده و مهاری لمفوسيتهای T و آسيبهای روانشناختی. با همکاری دکتر نيما قرباني، دکتر جواد اژه ای و دکتر حسين مطيعيان، مجله روانشناسي (دورة جديد)، 12، 389-368.
1378 بررسی مولفه¬های بنيادين سازش¬يافتگی در آزادگان ايرانی (قسمت اول). دکتر هادی بهرامی احسان، دکتر پريرخ دادستان، دکتر جواد اژه¬ای، دکتر عليرضا کيامنش. مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 12، 319-299.
1378 بررسی مولفه¬های بنيادين سازش¬يافتگی در آزادگان ايرانی (قسمت اول). با همکاری دکتر هادی بهرامی احسان، دکتر جواد اژه¬ای و دکتر عليرضا کيامنش. مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 11، 268-249.
1378 تنيدگی (استرس)، فعاليت مغزی/ رفتاری و تغييرات ايمونوگلوبولين ترشحی A. با همکاری دکتر پرويز آزادفلاح، دکتر جواد اژه¬ای و دکتر سيدمحمد موذنی، مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 9، 268-249.
1378 پيشگيري از عقب‌ماندگي كاذب، نخستين گام در راه تأمين بهداشت رواني. فصلنامة حوزه و دانشگاه، 18، 56-37.
1378 نقش تعامل اجتماعي در تحقق آرمانهاي گروهي. مقالة ارائه شده در همايش بررسي علل و عوامل تقدم مصالح جمعي بر منافع فردي، ادارة كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران، مقالة برتر.
1377 نقش تلويزيون در شكل‌گيري و تقويت مفاهيم مذهبي و اخلاقي كودكان دورة ابتدايي. مجلة پژوهش و سنجش، مركز پژوهش و سنجش صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 5 (16 و 15)، سال پنجم، 29-22.
1377 بررسی ويژگيهای شخصيتی مبتلايان به ميگرن و مقايسه تاثير دارو درمانگری با روش آموزش تنش¬زدايی همراه با پسخوراند زيستی حرارتی در اين بيماران. با همکاری دکتر کاظم رسول زاده طباطبايی، مجلة روانشناسی (دورة جديد)، 7، 230-211
1377 بررسي توان ذهني و درك مفاهيم دانش‌آموزان دورة ابتدايي به منظور تعيين استانداردهاي آموزشي. مجلة روانشناسي (دورة جديد)، 5، 39-5.
1376 آدلرو آدلري‌نگري. مجلة روانشناسي (دورة جديد)، 4، 329-303.
1376 پياژه در جدال با روان تحليل‌گري. مجلة روانشناسي (دورة جديد)، 2. 144-122.
1376 سنجش و درمان اضطراب امتحان. مجلة روانشناسی (دورة جدید)، 1، 60-31.
1374 سنجش و درمان اضطراب امتحان. مقالة ارائه شده در همايش علمي-كاربردي بهبود كيفيت آموزش عمومي، ادارة كل آموزش و پرورش شهر تهران، آذرماه.
1372 استقلال‌طلبي و تعارض نسلها. دنياي سخن، 54، 45-44.
1372 هوش و خلاقيت. مجلة استعدادهاي درخشان، 2(1)، 18-6.
1371 بررسي تحول عقلي دختران بر اساس يافته‌هاي ترسيمي. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم‌انساني دانشگاه تهران، 30، (4-1)، 64-33.
1370 شكل‌گيري اضطراب در جريان تحول و بررسي تجربي آن در دورة نوجواني. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم‌انساني دانشگاه تهران، 29(2-1)، 164- 125.
1370 بررسي تجربي حافظه و موقعيت آن در گسترة كنشهاي شناختي: ديدگاه عملياتي. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، 28( 4 و 3)،320-295.
1367 نارساخواني. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم‌انساني دانشگاه تهران25، (4-1) ، 422- 405.
1367 گسترة رواني پرخاشگري. مجلـة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگـاه تهران، 26 (4-1) ، 245-235.
1358 بررسي نظريه‌هاي هوش از ديدگاه نظرية عملياتي. مجلة دانشكدة ادبيات و علوم‌انساني دانشگاه تهران، 24 (4 و 3)، 292-274.
1358 نقاشي به منزلة گواه تحول ذهني و ويژگيهاي انفعالي. مجلة روانشناسي، 7 (20)، 115-98.
1357 زبان و فكر در نظريه پياژه. مجلة روانشناسي، 7 (21)، 115-97.
1356 امكان ارزشيابي هوش در كودكان. مجلة دانشكدة علوم تربيتي دانشگاه تهران ،7 (1)، 40-26.
1356 مسألة سرآمدان و بررسي انتقادي روشهاي مشخص كردن آنان. مجلة روانشناسي6 (18)، 294-273.
1355 روانشناسي پياژه و كاربرد آموزشي آن. مجلة روانشناسي ، 5 (15و 14) ، 225-207.
1343 علل عقب¬افتادگی تحصيلی. ماهنامه آموزش و پرورش، 34(7)، 46-42.

پژوهشها:



1385 نظر جوانان ایرانی پیرامون پیامدهای فرهنگی- اجتماعی تسهیل انتقال اطلاعات در سطح بین¬المللی. طرح ملی سازمان ملی جوانان.
1381 بررسي جدايي روانشناختي از والدين و تأثير آن بر پيشرفت تحصيلي دانشجويان دانشگاه آزاد- معاونت پژوهشي و برنامه‌ريزي واحد تهران جنوب.
1380 بررسي تحول توان ذهني، اخلاقي و اجتماعي دانش‌آموزان دورة راهنمايي به منظور تعيين استانداردهاي آموزشي. سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش.
1380 تأثير روش تنش‌زدايي بر اضطراب، پيشرفت تحصيلي و حافظه كودكان دبستاني. دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1377 نقش تلويزيون در شكل‌گيري و تقويت مفاهيم مذهبي و اخلاقي كودكان دورة ابتدايي. مركز تحقيقات و مطالعات و سنجش برنامه‌هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.
1376 بررسي توان ذهني دانش‌آموزان دورة ابتدايي به منظور تعيين استانداردهاي آموزشي. (در سه جلد) سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي وزارت آموزش و پرورش (برندة پانزدهمين جشنوارة بين‌المللي خوارزمي).
1376 روشهاي تشويق و تنبيه در مدارس راهنمايي از ديدگاه معلمان و دانش‌آموزان. با همكاري زهرا دانش‌پژوه، وزارت آموزش و پرورش (برندة طرح برگزيدة سال 1377).
1375 بررسي تواناييهاي كودكان غيرفارسي زبان در زبان فارسي در بدو ورود به نظام آموزشي. با همكاري زهره مجدآبادي فراهاني، وزارت آموزش و پرورش. (برندة طرح برگزيدة سال 1379).
1374 ميزان اضطراب دانش‌آموزان در جلسات امتحاني و راههاي كاهش آن. با همكاري زهرا دانش‌پژوه، شـوراي
تحقيقات استان تهران، وزارت آموزش و پرورش (برندة طرح برگزيدة سال 1375).
1373 هنجارگزيني تست آدمك رنگي به منظور ارزشيابي شخصيت كودكان دبستاني. با همكاري سوسن رحيم‌زاده، دانشگاه تهران.
1371 بررسي تحول كودكان ايراني براساس تحليل نتايج باليني و آماري يك تست فرافكن توليدي. با همكاري دكتر محمود منصور، دانشگاه تهران.
1371 هنجارگزيني تست «حرمت خود» كوپر اسميت. دانشگاه تهران.
1368 هنجارگزيني مقياس اضطراب كتل. دانشگاه تهران.
1367 هنجارگزيني تست افسردگي بك. دانشگاه تهران.
1365 هنجارگزيني تست 16 عاملي شخصيت كتل. دانشگاه تهران.
1365 هنجارگزيني مقياس هوش حسي-حركتي پياژه. با همكاري سوسن رحيم‌زاده، دانشگاه تهران.
1363 طرح آماده‌سازي تست هوش گروهي «ويل». دانشگاه تهران. اين طرح در حد تحليل مواد تست و تعيين درجة دشواري آنها در مورد يك نمونة 600 نفري از دانش‌آموزان مناطق بيست‌گانة تهران انجام شده است.

پايان‌نامه‌هاي دكتري:



1385 نقش آموزش هوش هیجانی بر پیشرفت تحصیلی و سلامت عمومی دانش¬آموزان. منصوره نیکو گفتار. دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس.
1383 بررسی رابطه جدایی روانشناختی و الگوهای دلبستگی بر رضایتمندی روانی و اجتماعی دانشجویان سال سوم و چهارم دانشکده¬های علوم¬انسانی دانشگاههای دولتی در سطح شهر تهران. محمدابراهیم مداحی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران.
1382 اثربخشي رواندرمانگري پويشي كوتاه‌مدت و دارو درمانگري بر آزمايش فرونشاني دگزامتازون، وضعيت روان پويشي و نارساكنش‌وري بازخوردها در بيماران افسرده. فاتح رحماني، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1381 بررسي تحولي خودپنداشت در كودكان 6 تا 12 سالة ايراني و رابطة آن با جنس و طبقة اجتماعي-اقتصادي. رضا پورحسين، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.

1380 ارتباط نشانگان وسواس-بي‌اختياري با اضطراب، افسردگي و گسيخته ريختي.همايون مهين، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران.
1380 نقش عوامل شخصيتي بر راهبردهاي مقابله‌اي و تأثير روش مقابله درمانگري بر عوامل شخصيتي و افسردگي. عليرضا آقا يوسفي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1379 بررسي رابطة جدائي‌هاي موقت روزانه و نشانه‌هاي مرضي مادر با شكل‌گيري دلبستگي و بروز مشكلات رفتاري/ اجتماعي در سطح پيش دبستاني. زينب خانجاني، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران.
1379 سيستمهاي مغزي/ رفتاري: ساختارهاي زيستي شخصيت. پرويز آزاد فلاح، دانشکده علوم¬انسانی دانشگاه تربيت مدرس.
1378 بررسي اثربخشي رواندرمانگري كوتاه‌مدت «آموزش خودمهارگري» با و بدون جهت‌گيري مذهبي (اسلامي) بر مهار اضطراب و تنيدگي. مسعودجان بزرگي. دانشکده علوم-انسانی دانشگاه تربيت مدرس.
1378 بررسي مؤلفه‌هاي بنيادين سازش‌يافتگي در آزادگان ايراني. احسان بهرامي احسان، دانشگاه تربيت مدرس.
1378 پيامدهاي فيزيولوژيك و روانشناختي شكست مقاومت و افشاي هيجاني در رواندرمانگري. نيما قرباني. دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1378 تأثير سازگاري و الگوهاي فرزندپروري والدين بر تحول رواني- اجتماعي دانش‌آموزان دبيرستاني شهر تهران. احمد برجعلي، دانشگاه علامه طباطبايي.
1377 بررسي اثربخشي مداخلات برنامه‌هاي بهداشت رواني در مدارس راهنمايي شهر تهران. علي‌اصغر اصغرنژاد، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1377 تعيين تنيدگي مادران شاغل و غيرشاغل برحسب ويژگيهاي مادر- كودك و تأثير شيوه درمانگري تنيدگي‌زدايي بر تنيدگي و ويژگيهاي تنيدگي‌زاي آنان. محمد حاتمي، دانشگاه علامه طباطبايي.
1376 بررسي علل و پيامدهاي اضطراب سخنراني در دانشجويان دانشگاه و تأثير روش خود آموزش‌دهي در كاهش آن. عصمت دانش، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1376 تعيين پرخاشگري نوجوانان برحسب مؤلفه‌هاي شخصيت و بررسي رابطه اين مؤلفه‌ها و سطح پرخاشگري با مؤلفه‌هاي شخصيتي پدران و تأثير شيوه درمانگري تنيدگي‌زدايي بر پرخاشگري. عباسعلي اللهياري، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1375 بررسي ويژگيهاي شخصيتي مبتلايان به ميگرن و مقايسة تأثير دارو درمانگري و روش تنش‌زدايي تدريجي همراه با پسخوراند زيستي. كاظم رسول‌زاده طباطبايي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1374 بررسي تأثير شناخت درمانگري در كاهش افسردگي و افزايش هماهنگي مؤلفه‌هاي خودپنداشت. مهناز مهرابي‌زاده هنرمند، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1374 بررسي تحولي تصور از خود، حرمت خود، اضطراب و افسردگي در نوجوانان تيزهوش و عادي. علي فتحي آشتياني، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.

پايان‌نامه‌هاي كارشناسي ارشد:



1385 اثربخشی آموزش مهارتهای فرزندپروری بر کاهش تنيدگی مادران و مشکلات رفتاری کودکان مدارس عادی. سيده زينب فرزاد فرد. دانشکده علوم تربيتی و روانشناسی دانشگاه شهيد بهشتی.
1385 اعتباريابی و رواسازی آزمون راهبردهای مقابله¬ای نوجوانان. مرضيه حاجی¬زادگان. دانشکده علوم¬انسانی دانشگاه پيام نور واحد تهران.
1385 بررسی اثربخشی روش آموزش رفتاری والدين بر نشانه¬های بروني¬سازی شده کودکان 7 تا 9 سال. سعيد قنبری. دانشکده علوم¬تربيتی و روانشناسی دانشگاه شهيد بهشتی.
1385 بررسی اثربخشی شناخت- رفتار درمانگری گروهی نوجوانان، مهارت آموزی والدين توأم با جلسات مشترک نوجوانان- والدين در کاهش نشانه¬های افسرده¬وار. اشکان ناصح. دانشکده علوم¬تربيتی و روانشناسی دانشگاه شهيد بهشتی.
1385 رابطه بين مکانيزمهای دفاعی با اختلال شخصيت خوددوستدار. زهرا علی¬بخشی. دانشکده علوم¬تربيتی و روانشناسی دانشگاه شهيد بهشتی.
1384 تنيدگی والدينی و سلامت عمومی: پژوهشی درباره رابطه تنيدگی حاصل از والدگری با سلامت عمومی در مادران پرستار و خانه¬دار دارای کودکان خردسال. علی احمدی ازغندی. دانشکده علوم¬انسانی دانشگاه گيلان.
1382 بررسي تأثير برخي از عوامل اقتصادي-اجتماعي بر تحول اجتماعي- عاطفي كودكان پيش‌دبستاني. محبوبه قربانعلي اله‌ياري، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1382 تأثير تحصيل در شاخة كارداني بر سطح حرمت خود، سلامت عمومي و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دختر پايه‌هاي دوم و سوم دبيرستانهاي شهر تهران. ملوك اسدالهي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.

1382 رابطة جهت‌گيري مذهبي با عوامل شخصيت براساس آزمون 16 عاملي كتل. محمدرضا كيومرثي اسكويي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1382 مقايسه نتايج آزمون انتزاعی شرک با آزمون هوش وکسلر بزرگسالان در دانشجويان دانشگاه تهران. محمدرضا حسن زاده توکلی. دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1381 بررسي تأثير روشهاي مهارگري اضطراب بر حافظه، پيشرفت تحصيلي و اضطراب دانش‌آموزان دختر مقطع دبيرستان. فرحناز فرد، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1381 بررسي رابطة تحول يافتگي من و اختلالهاي شخصيت در افراد زنداني و مقايسة آن با افراد غيرزنداني. حسن هادي نژاد، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1381 بررسي رابطة عملكرد دانش‌آموزان در درس رياضي با مراحل تحول شناختي و حافظة ديداري- تجسمي... . زبيده آريافر، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران
1381 مقايسة توليدات ترسيمي كودكان آزارديدة جنسي با كودكان عادي و مطالعة اثر بازي درمانگري بر كاهش مشكلات يك كودك آزارديدة جنسي. نينت مرادي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1380 آزمون جهت‌گيري مذهبي با تكيه بر اسلام. مسعود آذربايجاني، پژوهشكدة حوزه و دانشگاه.
1380 بررسي رابطة تحول شناختي (طبقه‌بندي) و تحول مذهبي در دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع راهنمايي شهر تهران. زهرا عباسي، مركز آموزش عالي فرهنگيان.
1380 بررسي رابطة تحول مفهوم زمان با پيشرفت تحصيلي در دانش‌آموزان دورة راهنمايي. حميرا كلانتري، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1380 بررسي شكل‌گيري منابع اضطرابي بر مبناي طراز تحول رواني- اجتماعي در دختران سال سوم متوسطة شهر تهران. سهيلا پيروزي، مركز آموزش عالي فرهنگيان.
1380 رابطة ايمني- ناايمني با ترجيحات ارزشي دانش‌آموزان دختر سال سوم دبيرستانهاي شهر تهران. زهرا زينال، مركز آموزش عالي فرهنگيان.
1380 مقايسة ديگردوستي و تحول اخلاقي در نوجوانان بزهكار و غيربزهكار. فاطمة سعادتمند، مركز آموزش عالي فرهنگيان.

1380 مقايسه سلامت رواني سرپرستاران زن با مديران دبيرستانهاي دخترانه تهران. حسن بصيري، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1379 بازخورد طلاب و دانشجويان نسبت به حقوق زن در اسلام. ابوالقاسم باقريان، مؤسسة آموزشي و پژوهشي
امام خميني.
1379 بررسی تأثير احساس ايمنی- ناايمنی بر سطح حرمت خود در طلاب پايه اول و هفتم حوزه علميه قم. علی زينتی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی.
1379 بررسي بازخورد كودكان نسبت به بيماري رواني برحسب فاصلة اجتماعي. سعيدة بزازيان، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1379 بررسي تأثير احساس كهتري بر حافظه. حسين جلالي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1379 بررسي تحول مفهوم فضاي اقليدسي در دانش‌آموزان ناشنوا و شنوا در مقطع راهنمايي. عزت‌الله احمدي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1379 بررسي تطبيقي نظرية درمانگري اليس با منابع و آثار اسلامي. اكبر عباسي، پژوهشكدة حوزه و دانشگاه.
1379 بررسي مقايسه‌اي سلامت عمومي نوجوانان شنوا و ناشنوا. حسني بافندة قراملكي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1379 بررسي مؤلفه‌هاي شخصيتي و هوش طلاب موفق و ناموفق حوزة علمية قم. محمدرضايي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1379 رابطة احساس ايمني ناايمني با موفقيت تحصيلي در طلاب سالهاي اول و پنجم حوزة علمية قم. محمد دولتخواه، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1379 مقايسه سلامت عمومي دانش‌آموزان شاهد و عادي. . محمدعباسپور، پژوهشكدة حوزه و دانشگاه.
1378 ارزيابي و مقايسة سطح پرخاشگري و ارتباط آن با مؤلفه‌هاي شخصيت دانش‌آموزان دختر و پسر دبيرستاني. ابوالقامس بشيري، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1378 بررسي اعتبار تست ترسيم درخت در پيش‌بيني سطوح اضطراب، افسردگي و پيشرفت تحصيلي. فرزانه خسرو جردي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.

1378 بررسي عوامل مؤثر در رضايت و عدم رضايت شغلي معلمان زن و مرد مدارس دورة ابتدايي آموزش و پرورش شهرستان قم. رحيم ميردريكوندي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1378 بررسي و مقايسة خودپنداشت و نظام ارزشي دانشجويان مدارس حوزوي با دانشجويان نظام دانشگاهي (هنر، فني و الهيات). جمشيد مطهري طشي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1378 تأثير افسردگي بر پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان نابيناي سال دوم راهنمايي شهر تهران. ليلاچرمفروش جلالي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1378 تحليل محتواي روانشناختي كتابهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان براساس مراحل تحول جاندارپنداري. رقيه بلالي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1378 رابطة حمايت اجتماعي ادراك شده، حرمت خود و افسردگي در دانش‌آموزان دورة متوسطة شهر تهران. مسلم پرتوعين الدين، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1378 رابطة هيجان‌طلبي و سطوح پردازش اطلاعات در حافظة آشكار. فاطمه معصومي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1378 سازمان يافتگي فضايي- زماني در كودكان نارساخوان و عقب‌ماندة ذهني خفيف. فريدة ديبايي، دانشگاه تهران.
1378 مقايسة سطوح اضطراب و افسردگي دانش‌آموزان مدارس ديني و عادي. حجت‌الله رحماني، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
1377 بررسي رابطة بين سلسله مراتب ارزشها و سلامت روان در مقطع سني 18 تا 30 سال. منصوره نيكو گفتار، دانشگاه اصفهان.
1377 تأثير شيوه‌هاي مقابله با تنيدگي بر سلامت رواني در دانش‌آموزان دبيرستانهاي شهر تهران. مهين توكلي خميني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 اثربخشي بازي درمانگري متمركز بر كودك بر پرخاشگري. مهرناز احمدي مباركه، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1376 ارزيابي رابطة بين سلامت رواني و مسند مهارگري. محسن جوينده، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.

1376 بررسي اثر آموزش عمليات طبقه‌بندي و رديف كردن بر تسريع طراز تحول مفهوم عدد در كودكان پيش دبستاني. رابعه طهماسبي گنجور، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 بررسي اثر سطح حرمت خود بر رغبتهاي اوقات فراغت. فريبا زراني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 بررسي ارتباط بين آفرينندگي و خودپنداشت در دانش‌آموزان كلاس پنجم دبستان. كوروش گودرزي، دانشگاه علامه طباطبايي.
1376 بررسي تحول شناختي كودكان براساس آزمون ترسيم درخت. فريبا مرادي عباس‌آبادي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 بررسي نقش مداخلات رفتاري- شناختي در كاهش افسردگي نوجوانان. معصومه گزرسه، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 تأثير آموزش كلامي در تسريع تحول نگهداري ذهني مايعات در كودكان پيش‌دبستاني. مرجان مالكي تهراني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 شناسايي ويژگيهاي پيش‌بيني‌كنندة سهل‌انگاري درمادران و رابطة آن با افسردگي.پروين شريعتي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1376 عوامل رقابت‌جويي و رابطة آن با پيشرفت تحصيلي در دانش‌آموزان دورة متوسطه. جهانبخش صادقي گندماني، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1376 مقايسه اثربخشي دو روش درمانگري چندوجهي و تنش‌زدايي تدريجي در كاهش اضطراب. پرويز دباغي، دانشگاه علامه طباطبايي.
1376 مقايسه فرايند خواندن در افراد ناشنوا و شنوا. فرناز كشاورزي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1375 آزمون سنجش مهارتهاي پاية رياضي كودكان در بدو ورود به دبستان. صوفيا كهن صدق، دانشگاه علامه طباطبايي.
1375 بررسي تحول فضاي توپولوژيك در كودكان پيش‌دبستاني در تهران. مريم گلي‌زاده، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1375 بررسي تحول مسند كنترل و رابطة آن با پرخاشگري (كودكان 8-16 ساله). زهره مجدآبادي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1375 بررسي خصوصيات شخصيتي نوجوانان پرخاشگر و ساخت خانوادگي آنها در استان لرستان. رحيم سبحاني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1375 تأثير راهبردهاي شناختي و رايانه‌اي در كارآمدي نوشتاري نمونه‌اي از كودكان نادرست نويس. فرحناز نورمحمدي، دانشگاه تهران.
1375 كاهش آهنگ تنفس بعنوان تكنيكي براي تعديل اضطراب و پاسخهاي خودمختار برانگيختگي در بيماران مبتلا به اختلال تنيدگي پس ضربه‌اي مربوط به جنگ. فرشاد نعمتي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 اثر انواع پس‌خوراند بر انگيزة دروني و عملكرد دانش‌آموزان كلاس پنجم ابتدايي. پرنيان احساني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 بررسي اختلال خواندن و اختلال نوشتن در دانش‌آموزان ابتدايي. سيدرضا فلاح چاي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1374 بررسي ارتباط بين بازخوردهاي مادران نسبت به تولد اولين فرزند و ويژگيهاي شخصيتي آنان. زينب اثباتي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 بررسي ارتباط بين تعداد فرزندان خانواده با پرخاشگري و افسردگي در دانش‌آموزان. حجت‌الله راغب، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 بررسي رابطه تحول رواني- اجتماعي و تحول شناختي در دختران 6 تا 12 ساله. زهرا تيزرو، دانشگاه الزهرا.
1374 بررسي سوگيري حافظه تحت شرايط خلقي متفاوت با توجه به ميزان برونگردي- درونگردي در دختران دانشجو. منصوره شهرياري احمدي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 بررسي ميزان تأثير فقدان پدر در وضع رواني نوجوانان شاهد با اندازه‌هاي خانوادگي مختلف. بهرام ملكي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1374 بررسي ويژگيهاي شخصيتي دانشجويان رشته‌هاي هنري. طاهر فتحي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1373 بررسي تحول اخلاقي و ديگر دوستي در نوجوانان سرآمد و عادي. نوراله محمدي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.

1373 بررسي رابطة حرمت خود و افسردگي در دانشجويان جانباز. ابراهيم عليزاده موسوي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1373 بررسي مشكلات يادگيري حساب و رابطة آن با تراز عملياتي و بهرة هوشي كلامي و غيركلامي وكسلر. مهناز گيلك، دانشگاه علامه طباطبايي.
1373 تأثير درجة هيجان‌خواهي و حالات خلقي بر باز سازماندهي حافظه و قضاوت اجتماعي. اسدالله صحتي متنق، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1373 رابطة بين حرمت خود و افسردگي در دانشجويان جانباز. ابراهيم عليزاده موسوي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1373 هنجارگزيني تست شخصيتي NEO. منصور حكيم جوادي، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1372 بررسي تأثير فعاليتهاي بدني و بازي در تحول ذهني كودكان پيش‌دبستاني. زهرا سلمان، دانشکده تربيت بدني دانشگاه تربيت مدرس.
1372 بررسي تجربي سازمان‌يافتگي مفهوم زمان در دختران. محترم نعمت طاووسي،دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز.
1372 بررسي تحول مفهوم خانواده در كودكان پرورشگاهي و غيرپرورشگاهي. زهره صيادپور، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1372 بررسي رابطه بين بازي رمزي و تحول شناختي در كودكان 4 تا 7 سالة پرورشگاهي و غيرپرورشگاهي. فريبا يوسف‌نظري، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1372 بررسي رابطة ديگردوستي با روابط انساني، سطح تحول اخلاقي و موقعيت‌هاي مختلف در نوجوانان و جوانان. سوسن رحيم‌زاده، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز.
1372 بررسي شكل‌گيري تجسم‌ فضايي در كودكان نابينا و بينا. رابعة نوربخش، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز.
1372 مقايسة سطح حرمت خود در بين زنان ورزشكار و غيرورزشكار. هميلا تكلي، دانشکده علوم ورزشي و تربيت بدني دانشگاه تهران.
1372 هنجاريابي آزمون حافظة وكسلر در شهر تهران. غلامرضا صرامي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1371 بررسي اثرات آموزش تنش‌زدايي تدريجي برعوامل اضطرابي شخصيت. مسعود جان بزرگي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1371 بررسي تجربي شكل‌گيري نگهداري ذهني ماده، وزن و حجم در كودكان باسواد و بيسواد روستايي. حسين مرير، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1371 بررسي ميزان افسردگي و پرخاشگري دركودكان شاهد.گلنار بخشي،دانشکده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه تهران.
1371 بررسي و مقايسة وضعيت عاطفي كودكان ادرار- بي‌اختيار و بهنجار بر اساس آزمون فرافكن روآيه. ليلا حيدري‌نسب، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1371 مقايسة تحول قضاوت اخلاقي در كودكان و نوجوانان بزهكار و بهنجار و بررسي تأثير شرايط خانوادگي. ناهيد اكرمي، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1370 بررسي رابطة آموزش پيش‌دبستاني وتحول عقلي كودكان.شهناز معيني،دانشگاه آزاداسلامي واحدتهران مرکز.
1370 بررسي رابطة تحول رواني- اجتماعي و تحول شناختي در پسران 5- 12 ساله. ناصر غفارزاده، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکز.
1370 بررسي نقش عوامل عاطفي در «نارسايي توجه» كودكان. ماندانا گيوتاش، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز.
1370 بررسي نگهداري ذهني عدد و رديف كردن عملياتي در كودكان 5 تا 9 ساله.رضا پورحسين، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1370 تأثير انتظار در ارزشيابي معلم. اميرحسين خوشنام، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1369 بررسي تجربي تحول زمينة نگهداري ذهني سطح. صغري خاتم ساز، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1369 بررسي تراز تحولي ترسيمي و عملياتي كودكان 5 و 6 ساله در رابطه با تراز فرهنگي- اجتماعي والدين آنها. شيرين حسين‌زادة گلسري، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1369 بررسي رابطة اضطراب وپيشرفت تحصيلي براساس مقياس كتل.تقي¬دوست قرين،دانشگاه آزاد اسلامي واحدتهران مرکز.
1369 بررسي رابطة تحول حركتي و توانايي خواندن در كودكان 7 ساله (كلاس اول). اشرف السادات مرنيان، دانشگاه آزاد اسلامي و احد تهران مركز.
1369 تحول مفهوم عدد از سطح پيش عملياتي تا سطح عمليات عيني و ارتباط آن با تراز فرهنگي و پيشرفت تحصيلي. ركسانا طيار، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.

1369 ساخته شدن مختصات فضاي اقليدسي و رابطة آن با پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان و تراز فرهنگي والدين آنها (آزمون افقي بودن سطح آب). طاهره ناصر نخعي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1369 مقايسة تحول عملياتي در كودكان ناشنوا و شنوا (عمليات رديف كردن). علي اصغر كاكوجويباري، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1369 يادگيري ساختهاي شناختي براساس آزمون نگهداري ذهني مقدار ماده. ساسان امرپور امرايي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1368 بررسي تجربي تحول ظرفيت عملياتي و رابطة آن با تحول اخلاقي. عبدالعظيم كريمي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1368 بررسي رابطة ناشنوايي و تراز تحول عقلي براساس آزمون آدمك. غلامعلي اميرخياباني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1368 بررسي رابطة هوش و پيشرفت تحصيلي براساس يك تست تحليل عاملي. نصرت كاظمي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز.
1367 بررسي كارآيي آزمون 16 عاملي شخصيت كتل در پيش آگهي سازمان يافتگيهاي روان‌گسيختگي و آشفتگي- افسردگي. منصورة شريفي ناراني، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1366 بررسي تجربي تحول عملياتي و رابطة آن با نتايج تحصيلي از كودكي تا نوجواني (آزمون شناوري اجسام). رضا سميع عادل، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1366 تحول ظرفيت عملياتي از كودكي تا نوجواني و ارتباط آن با پيشرفت تحصيلي در گروهي از كودكان نوجوان ايراني (آزمون آونگ). سيمين تاج شيباني مقدم، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.
1366 تربيت اخلاقي كودك در دورة دبستان. فتانه زرين پوش، دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس.
1356 بررسي جاندار پنداري و مراحل تحول آن در كودكان ايراني. مريم نودز آران، دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران.

در ادامه مطلب:

نکوداشت دکتر پریرخ دادستان می باشد.

 

ادامه نوشته

زبان بدن (Body language )

 

زبان بدن و نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا

در حالیکه روز سه شنبه پنجم فوریه 2008، روز رقابت اصلی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به شمار می رود، یک کارشناس رفتارشناسی سیاسی، تحلیل جالبی از زبان بدن کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا ارائه کرده است.

به گزارش فرارو به نقل از بی بی سی، پت وود کارشناس رفتارشناسی سیاسی، حرکات بدن و صورت نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا را به دقت مطالعه کرده است.


آقای وود می گوید سناتور جان مک کین، کاندیدای جمهوری خواهان، بیش از سایرین چشمک می زند، بخصوص هنگامیکه با سوالات سختی روبرو می شود.


پت وود می گوید حرکات بدن و دستهای سناتور هیلاری کلینتون بیشتر به مردان شباهت دارد تا زنان.


این کارشناس رفتارشناسی سیاسی همچنین معتقد است که خانم کلینتون به تدریج یاد می گیرد چگونه گرمتر با مخاطب خود ارتباط برقرار کند.


به گفته پت وود سناتور اوباما نظیر بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا مثل لیزر به چشم افراد خیره می شود گویی تنها به یک نفر نگاه می کند.


تاریخ نشان داده که نامزدهای بلند قامت نظیر میت رامنی شانس بیشتری برای پیروزی در انتخابات دارند. علاوه بر این، مشت کردن دستها نیز به مخاطبان قدرتمند بودن نامزد را نشان می دهد.

پت وود می گوید رودی جولیانی که از ادامه مبارزات صرفنظر کرد از همه صادقتر خود را نشان داد. او می گوید جولیانی معمولا احساسات خود را قبل از آنکه بیان کند، در صورت خود ابراز می کند.

آقای مک کین که از بخت و اقبال زیادی نیز برخوردار است، شبیه ترین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به جرج دبلیو بوش است. این سناتور در جریان جنگ ویتنام بمدت ۵ سال و نیم در اسارت نیروهای ویت کنگ بود. و همین باعث افزایش محبوبیتش شده است.

در آستانه سه شنبه بزرگ (امروز)، اوباما با برتري نامحسوس نسب به رقيب خود قول داد در صورت پيروزي با روساي جمهور كشورهاي مخالف آمريكا ديدار كند. باراك اوبامااعلام كرد كه در صورت پيروزي در انتخابات رياست جمهوري با همتاي ايراني و ساير كشورهايي كه با آمريكا توافق ندارند، ملاقاتی بدون پیش شرط خواهد كرد.


اما پت وود می گوید رامنی مشکل پینوکیو را دارد که هر وقت دروغ می گفت دماغش بزرگ می شد. به گفته کارشناسان حرکات صورت رامنی گاهی این تلقی را ایجاد می کند که قلبش با زبانش یکی نیست.

جولیانی پس از آنکه چندی پیش و در رقابت ها در فلوریدا با فاصله زیاد از جان مک کین و میت رامنی سوم شد پس از خروج از مبارزات از نامزدی آقای مک کین حمایت کرد. این در حالی بود که جولیانی سال گذشته پیش از آغاز رقابت ها یکی از امیدهای اصلی به شمار می رفت.

اما دوستان عزیز Very Happy
در کتاب روان شناسی اجتماعی الیوت ارونسون عنوانی است با نام سیاستمداران به عنوان سرگم کنندگان و نکته اصلی بیان شده آن است که:
طی واقعه ای که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1968 به وقوع پیوست جو مک گینیس ( Joe McGinnis ) روزنامه نگار، در تفسیری حیرت انگیز از پشت صحنه مبارزات انتخاباتی ریچارد نیکسون، در باره زبردستی و مهارت مشاوران نیکسون در کنترل تصاویری که برای مردم پخش می شد، گزارشی ارائه داد. وی در گزارش، چنین مطرح کرد که تلوزیون وسیله ای بسیار نیرومند برای ترغیب رأی دهندگان به رأی دادن به تصویر یک نامزد است تا به خود وی، یا به قول یکی از کارمندان نیکسون:
« این آغاز یک مفهوم کاملاً جدید است ... این شیوه ای است که از این پس، رؤسای جمهوری از طریق آن انتخاب می شوند. نامزدهای ریاست جمهوری آینده باید بازیگران خوبی باشند » این سخن به راستی نوعی پیشگویی بود.
و هدف اینجانب
از قرار دادن این خبر از پایگاه خبری تحلیلی فرارو در کنار نکته بیان شده از کتاب مذکور آن است که می توان به نوعی بر اهمیت زبان بدن در موفقیت ها پی برد در حقیقت در انتخابات، بعضی از افراد به جای رای دادن به شخص به تصویر ، ظاهر ( که زبان بدن در آن گنجانده شده است ) رأی می دهند .
البته در انتخابات موارد بسیاری دخیل است که یکی از آن ها زبان بدن می باشد .
بنابراین نظر من این است که زمانی که مشاوران خبره انتخاباتی از این مساله ( زبان بدن ) برای موفقیت کاندید ها استفاده می کنند ما نیز باید به اهمیت این مساله پی ببریم و در رسیدن به موفقیت هایمان از آن استفاده کنیم .
و شاید در حقیقت باید گفت که در بسیاری از صحنه ها ما برای موفقیت اضافه بر صلاحیت های لازم باید بازیگران زبردستی نیز باشیم ضمن آنکه متاسفانه در بسیاری از موقعیت ها تنها و فقط داشتن زبان بدنی قدرتمند و هوش هیجانی بالا ( EQ ) بدون داشتن صلاحیت های لازم منجر به دستیابی به هدف می شود )
پس پیشگویی آن کارمند نیکسون :
« این آغاز یک مفهوم کاملاً جدید است ... این شیوه ای است که از این پس، رؤسای جمهوری از طریق آن انتخاب می شوند. نامزدهای ریاست جمهوری آینده باید بازیگران خوبی باشند »
در حقیقت فقط برای نامزد انتخاباتی نیست بلکه با کمی اغماض برای انتخاب شدن در هر کاری می باشد

think think think